English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gruelling U تنبیه کننده
grueling U تنبیه کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to incur a punishment U تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
chastiesement U تنبیه
talking-to U تنبیه
punitive U تنبیه گر
talking to U تنبیه
come-uppance U تنبیه
wite U تنبیه
castigation U تنبیه
punishment U تنبیه
repeimand U تنبیه
penalties U تنبیه
penalty U تنبیه
scourge U تنبیه کردن
to kiss the rod U به تنبیه تن دردادن
basting U تنبیه باشلاق
poinephobia U تنبیه هراسی
castigate U تنبیه کردن
punishable <adj.> U سزاوار تنبیه
scourge U وسیله تنبیه
admonishment U اخطار تنبیه
scourage U تنبیه کردن
chastising U تنبیه کردن
chastises U تنبیه کردن
chastise U تنبیه کردن
gruel U تنبیه شدن
flogs U تنبیه کردن
flogged U تنبیه کردن
flog U تنبیه کردن
scourage U وسیله تنبیه
communication of punishment U ابلاغ تنبیه
castigates U تنبیه کردن
castigating U تنبیه کردن
to have it U تنبیه شدن
disciplinary action U تنبیه انضباطی
nunjudicial punishment U تنبیه انضباطی
chastised U تنبیه کردن
fix U تنبیه کردن
fixes U تنبیه کردن
punishment U تنبیه کردن
castigated U تنبیه کردن
corporal punishment U تنبیه بدنی
disciplinary U تنبیه انضباطی
to have ones gruel U تنبیه شدن
actionable <adj.> U سزاوار تنبیه
chargeable <adj.> U سزاوار تنبیه
culpable <adj.> U سزاوار تنبیه
indictable <adj.> U سزاوار تنبیه
penal <adj.> U سزاوار تنبیه
expiatory punishment U تنبیه کفارهای
keelhaul U سخت تنبیه کردن
have it coming <idiom> U سزاوار تنبیه بودن
ferule U گرز تنبیه باچوب
impunible U غیر قابل تنبیه
rusticate U با اخراج تنبیه کردن
gruel U تنبیه فرسوده کردن
penalizes U تاوان دادن تنبیه کردن
cartwhip U شلاق زدن تنبیه کردن
penalised U تاوان دادن تنبیه کردن
penalises U تاوان دادن تنبیه کردن
rattan U باعصای خیزران تنبیه کردن
I pulled him by the ears. U گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
penalized U تاوان دادن تنبیه کردن
penalize U تاوان دادن تنبیه کردن
penalizing U تاوان دادن تنبیه کردن
horsewhip U شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhips U شلاق زدن تنبیه کردن
to pay out U تنبیه کردن تلافی دراوردن
short term U حداقل مدت تنبیه و زندانی
punishes U تنبیه کردن گوشمال دادن
punished U تنبیه کردن گوشمال دادن
punish U تنبیه کردن گوشمال دادن
horsewhipped U شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipping U شلاق زدن تنبیه کردن
penalising U تاوان دادن تنبیه کردن
serve someone right <idiom> U تنبیه یا نتیجهای که شخص سزاوارش است
I didnt have the heart to punish the kid. U دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
trounces U سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounced U سخت زدن بسختی تنبیه کردن
put someone in his or her place <idiom> U تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
trouncing U سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounce U سخت زدن بسختی تنبیه کردن
I went scot - free . U خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
impo U کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
get away with murder <idiom> U انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
altitude/height hold U متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller U هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder U ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor U کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor U گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network U یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
repeimand U توبیخ کردن تنبیه کردن
del credere U وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive U گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter U نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi U نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor U اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer U دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive U خنثی کننده اتش سرکوب کننده
prepossessing U مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator U سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur U تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding U پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge U خرج چال کننده یا گود کننده
astigmatizer U وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
homager U تجلیل کننده کرنش کننده
desolater U ویران کننده متروک کننده
modifiers U اصلاح کننده تعدیل کننده
striking force U نیروی تک کننده یا کمین کننده
hanger U اویزان کننده معلق کننده
supplicant U درخواست کننده تضرع کننده
modifier U اصلاح کننده تعدیل کننده
vibrator U ارتعاش کننده نوسان کننده
supplicants U درخواست کننده تضرع کننده
corruptor U فاسد کننده منحرف کننده
provisioner U تدارک کننده تهیه کننده
venerator U تکریم کننده ستایش کننده
hangers U اویزان کننده معلق کننده
vibrators U ارتعاش کننده نوسان کننده
intermediary U وساطت کننده مداخله کننده
trimmer U دستکاری کننده صاف کننده
favourer U یاری کننده مساعدت کننده
suberter U سرنگون کننده تضعیف کننده
practicer U تمرین کننده مشق کننده
intermediaries U وساطت کننده مداخله کننده
contractive U جمع کننده چوروک کننده
gesticulant U اشاره کننده وحرکت کننده
cogitator U اندیشه کننده مطالعه کننده
coordinator U هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
prosecutor U پیگرد کننده تعقیب کننده
thwarter U خنثی کننده مسدود کننده
corrupter U فاسد کننده منحرف کننده
presentor U ارائه کننده معرفی کننده
the producer and the consumer U تولید کننده و مصرف کننده
whetstone U تیز کننده تند کننده
prosecutors U پیگرد کننده تعقیب کننده
preventive U حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitter U منتقل کننده مخابره کننده
thickener U غلیظ کننده پرپشت کننده
acknowledger U تصدیق کننده قبول کننده
spell binder U مسحور کننده مجذوب کننده
presenters U ارائه کننده معرفی کننده
accaimer U هلهله کننده تحسین کننده
modulator demodulator U تلفیق کننده- تفکیک کننده
presenter U ارائه کننده معرفی کننده
insulator U جدا کننده عایق کننده
transmitters U منتقل کننده مخابره کننده
toaster U سرخ کننده برشته کننده
divider U جدا کننده تقسیم کننده
lifter U مرتفع کننده برطرف کننده
toasters U سرخ کننده برشته کننده
thickeners U غلیظ کننده پرپشت کننده
diverting U سرگرم کننده منحرف کننده
sniffy U افهار تنفر کننده فن فن کننده
discriminant U تفکیک کننده جدا کننده
designative U اشاره کننده تعیین کننده
insulators U جدا کننده عایق کننده
oppressive U خورد کننده ناراحت کننده
desolator U ویران کننده متروک کننده
fuel cooled oil cooler U خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer U تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger U شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity U یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer U ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
amerce U کردن تنبیه کردن
parity bit U عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication U معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly U اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot U تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer U تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper U کج کننده واژگون کننده
army component U نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
stabilisers U تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flare U گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares U گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
requistioner U قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
supporting arms U نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilizer U تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
negative true logic U سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
delay release sinker U وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
desiccant U مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
radar picket U ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
analysis staff U ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
gyro repeater U تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
component command U قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
jumper U شوت کننده با پرش پرش کننده
jumpers U شوت کننده با پرش پرش کننده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com