Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
line concentrator
U
تمرکز کننده خط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
neoclassical economics
U
در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
Other Matches
concentrating
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
yeep joung
U
تمرکز
centralisation
U
تمرکز
concentration
U
تمرکز
focusing
U
تمرکز
centering
U
تمرکز
centralization
U
تمرکز
concentrations
U
تمرکز
totalitarianism
U
تمرکز گرایی
focusing control
U
تنظیم تمرکز
retains
U
تمرکز دادن
electrostatic focusing
U
تمرکز الکتروستاتیکی
centre
U
تمرکز یافتن
automatic focusing
U
تمرکز خودکار
degree of centralization
U
درجه تمرکز
retaining
U
تمرکز دادن
centering tool
U
ابزار تمرکز
concentative
U
تمرکز دهنده
cost center
U
تمرکز هزینه
centralists
U
طرفدار تمرکز
centered
U
تمرکز یافتن
centers
U
تمرکز یافتن
centred
U
تمرکز یافتن
period of concentration
U
زمان تمرکز
post deflection focusing
U
تمرکز پس از انحراف
concentration ratio
U
نرخ تمرکز
center spuare
U
زاویه تمرکز
center
U
تمرکز یافتن
retained
U
تمرکز دادن
retain
U
تمرکز دادن
centralist
U
طرفدار تمرکز
data concentration
U
تمرکز داده
crossover
U
تمرکز نخستین
focusing magnet
U
مغناطیس تمرکز ده
focusing coil
U
پیچک تمرکز
focalization
U
تمرکز در کانون
visual focusing
U
تمرکز دیداری
cathexis
U
تمرکز روانی
concentration ratio
U
نسبت تمرکز
stress concentration
U
تمرکز تنش
ionic focusing
U
تمرکز با گاز
decentralization
U
عدم تمرکز
concentration of fire
U
تمرکز اتش
concentrate
U
تمرکز کردن
concentrate
U
تمرکز دادن
concentrating
U
تمرکز کردن
concentrates
U
تمرکز دادن
concentrates
U
تمرکز کردن
concentrations
U
تمرکز عده ها
gas focusing
U
تمرکز با گاز
concentration
U
تمرکز عده ها
electron focusing
U
تمرکز الکترون
horizontal integration
U
تمرکز افقی
electromagnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
concentrating
U
تمرکز دادن
magnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
masses
U
تمرکز قوای جنگی
concentrating
U
تمرکز دادن تغلیظ
concentrates
U
تمرکز دادن تغلیظ
massing of fire
U
تمرکز دادن اتشها
concentration area
U
منطقه تمرکز اتش
decentralised
U
عدم تمرکز دادن
decentralises
U
عدم تمرکز دادن
decentralising
U
عدم تمرکز دادن
massing
U
تمرکز قوای جنگی
mass
U
تمرکز قوای جنگی
decentralize
U
عدم تمرکز دادن
centralized design
U
طراحی تمرکز یافته
critical concentration
U
میزان تمرکز بحرانی
bourrelet
U
ورم تمرکز گلوله
concentrate
U
تمرکز دادن تغلیظ
decentralizing
U
عدم تمرکز دادن
self focus
U
تنظیم تمرکز خودکار
decentralizes
U
عدم تمرکز دادن
electron beam focusing
U
تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralism
U
سیستم تمرکز در اداره مملکت
concenter
U
تمرکز دادن تغلیظ کردن
authoritarianism
U
فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralising
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
centralises
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization
U
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralising
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
Zionism
U
نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
statism
U
تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
centralised
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
permanent magnet centering
U
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
centralizing
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pool
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pools
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizes
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
U
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
permanent magnet focusing
U
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
center
U
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
decentralism
U
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
centralize
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
gather writer
U
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
hit the high spots
<idiom>
U
روی نکته اصلی تمرکز کردن
cathectic
U
وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
grommet
U
حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarians
U
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
Zionist
U
طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
authoritarian
U
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
condenser
U
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
tabbing
U
ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
silicon valley
U
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
departmentalism
U
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
sabot
U
کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
U
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
U
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
provincialism
U
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
U
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
U
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi
U
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
changer
U
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
steam fitter
U
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive
U
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor
U
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere
U
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
ogive
U
ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
concentration area
U
منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
prepossessing
U
مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator
U
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive
U
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
claqueur
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
sprining charge
U
خرج چال کننده یا گود کننده
padding
U
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
air station
U
ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
U
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
lifter
U
مرتفع کننده برطرف کننده
vibrator
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
accaimer
U
هلهله کننده تحسین کننده
vibrators
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
acknowledger
U
تصدیق کننده قبول کننده
gesticulant
U
اشاره کننده وحرکت کننده
modifier
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
thwarter
U
خنثی کننده مسدود کننده
thickeners
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
designative
U
اشاره کننده تعیین کننده
modifiers
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
striking force
U
نیروی تک کننده یا کمین کننده
diverting
U
سرگرم کننده منحرف کننده
divider
U
جدا کننده تقسیم کننده
suberter
U
سرنگون کننده تضعیف کننده
presenters
U
ارائه کننده معرفی کننده
presenter
U
ارائه کننده معرفی کننده
whetstone
U
تیز کننده تند کننده
toasters
U
سرخ کننده برشته کننده
hanger
U
اویزان کننده معلق کننده
sniffy
U
افهار تنفر کننده فن فن کننده
trimmer
U
دستکاری کننده صاف کننده
hangers
U
اویزان کننده معلق کننده
discriminant
U
تفکیک کننده جدا کننده
thickener
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
transmitters
U
منتقل کننده مخابره کننده
prosecutor
U
پیگرد کننده تعقیب کننده
provisioner
U
تدارک کننده تهیه کننده
intermediary
U
وساطت کننده مداخله کننده
practicer
U
تمرین کننده مشق کننده
supplicants
U
درخواست کننده تضرع کننده
supplicant
U
درخواست کننده تضرع کننده
toaster
U
سرخ کننده برشته کننده
corruptor
U
فاسد کننده منحرف کننده
corrupter
U
فاسد کننده منحرف کننده
presentor
U
ارائه کننده معرفی کننده
coordinator
U
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
contractive
U
جمع کننده چوروک کننده
homager
U
تجلیل کننده کرنش کننده
spell binder
U
مسحور کننده مجذوب کننده
cogitator
U
اندیشه کننده مطالعه کننده
insulator
U
جدا کننده عایق کننده
insulators
U
جدا کننده عایق کننده
oppressive
U
خورد کننده ناراحت کننده
preventive
U
حفافت کننده جلوگیری کننده
desolator
U
ویران کننده متروک کننده
desolater
U
ویران کننده متروک کننده
the producer and the consumer
U
تولید کننده و مصرف کننده
intermediaries
U
وساطت کننده مداخله کننده
venerator
U
تکریم کننده ستایش کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com