Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
location
U
تعیین محل جا
locations
U
تعیین محل جا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
award
U
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarded
U
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarding
U
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awards
U
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
marker
U
تعیین کننده شاخص هدف شاخص
markers
U
تعیین کننده شاخص هدف شاخص
state
U
تعیین کردن حال
state
U
تعیین کردن وقرار دادن
state-
U
تعیین کردن حال
state-
U
تعیین کردن وقرار دادن
stated
U
تعیین کردن حال
stated
U
تعیین کردن وقرار دادن
states
U
تعیین کردن حال
states
U
تعیین کردن وقرار دادن
stating
U
تعیین کردن حال
stating
U
تعیین کردن وقرار دادن
lag
U
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
lagged
U
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
lags
U
زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
test
U
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
tested
U
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
tests
U
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
orientation
U
تعیین جهت
orientation
U
تعیین موقعیت
clearance
U
تعیین صلاحیت کردن
bear
U
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears
U
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
gyroscope
U
وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
gyroscopes
U
وسیله تعیین کننده گرای نجومی بطورخودکار
nomination
U
تعیین نامزدی
nominations
U
تعیین نامزدی
appointment
U
تعیین
appointments
U
تعیین
zero hour
U
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
specifies
U
تعیین کردن
specify
U
تعیین کردن
specifying
U
تعیین کردن
quantifiable
U
قابل سنجش یا تعیین
hands on
U
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on
U
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
purple
U
در رهگیری هوایی یعنی یکان یا هواپیمای تعیین شده مشکوک به حمل جنگ افزاراتمی است
burned
U
کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
delimit
U
تعیین کردن حدود
delimited
U
تعیین کردن حدود
delimiting
U
تعیین کردن حدود
delimits
U
تعیین کردن حدود
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
metronome
U
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronomes
U
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
locate
U
تعیین محل کردن
locate
U
تعیین کردن معلوم کردن
locate
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
U
تعیین محل کردن
located
U
تعیین کردن معلوم کردن
located
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
U
تعیین محل کردن
locates
U
تعیین کردن معلوم کردن
locates
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
U
تعیین محل کردن
locating
U
تعیین کردن معلوم کردن
locating
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
assignation
U
تعیین وقت
assignations
U
تعیین وقت
default
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
U
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
defaulted
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
U
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
defaulting
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
U
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
defaults
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
U
عمل یا مقدار باز پیش تعیین شده که اگر اپراتور تغییر نکند استفاده خواهد شد
identified
U
تعیین هویت کردن
identified
U
تعیین کردن
identifies
U
تعیین هویت کردن
identifies
U
تعیین کردن
identify
U
تعیین هویت کردن
identify
U
تعیین کردن
identifying
U
تعیین هویت کردن
identifying
U
تعیین کردن
modus vivendi
U
توافقی که بین دو کشور بوجود می اید با این هدف که بعدا" شرایط ان دقیقتر و واضحتر تعیین شودهدف این نوع توافق حل مسائلی است که حل انها رانمیتوان به بعد موکول کرد
limit
U
محدود کردن تعیین کردن حد
doctrine
U
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines
U
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
framing
U
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
function
U
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
functioned
U
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
functions
U
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
dead weight
U
کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weights
U
کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
appoint
U
تعیین کردن
appoints
U
تعیین کردن
ferret
U
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
ferrets
U
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
posting
U
تعیین محل ماموریت
Other Matches
authentication
U
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
dosimetry
U
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
air priorities committee
U
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing
U
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
radar locating
U
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix
U
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
designation
U
تعیین
specification
U
تعیین
formulation
U
تعیین
fixation
U
تعیین
fixations
U
تعیین
designations
U
تعیین
emplacement
U
تعیین جا
determination
U
تعیین
assignment of space
U
تعیین جا
determines
U
تعیین کردن
demarcation
U
تعیین حدود
determining
U
تعیین کردن
sex determination
U
تعیین جنسیت
signification
U
تعیین افهار
range determination
U
تعیین مسافت
assessments
U
تعیین مالیات
abounded
U
تعیین حدودکردن
quantification
U
تعیین خاصیت
identification
U
تعیین هویت
determine
U
تعیین کردن
watermarks
U
تعیین میزان مد اب
slates
U
تعیین کردن
determinants
U
تعیین کننده
avow
U
شرط تعیین
avowing
U
شرط تعیین
avows
U
شرط تعیین
determinant
U
تعیین کننده
blood type
U
تعیین کردن
slate
U
تعیین کردن
redirection
U
تعیین جهت
redirection
U
تعیین مسیر
abounding
U
تعیین حدودکردن
abounds
U
تعیین حدودکردن
watermark
U
تعیین میزان مد اب
slated
U
تعیین کردن
price determination
U
تعیین قیمت
completely specified
U
با تعیین کامل
enumeration
U
تعیین شماره
appointe
U
تعیین کردن
fix on
U
تعیین کردن
foreordainment
U
تعیین از پیش
frequency allocation
U
تعیین فرکانس
frequency assignment
U
تعیین فرکانس
admensuration
U
تعیین اندازه
admeasurement
U
تعیین اندازه
frequency determination
U
تعیین فرکانس
frequency designation
U
تعیین فرکانس
emplacement
U
تعیین محل
ascertian
U
تعیین کردن
coefficient of determination
U
ضریب تعیین
damage assessment
U
تعیین خسارات
delimitation
U
تعیین حدود
demark
U
تعیین حدودکردن
budget determinant
U
تعیین بودجه
determinable
U
قابل تعیین
determination coefficient
U
ضریب تعیین
determinative
U
تعیین کننده
assignment of tasks
U
تعیین وفایف
assignability
U
قابل تعیین
crucially
U
تعیین کننده
crucial
U
تعیین کننده
appraisal
U
تعیین قیمت
formulation
U
تعیین کردن
specified
U
تعیین شده
assignments
U
تعیین تعدادسهمیه
assignment
U
تعیین تعدادسهمیه
routes
U
تعیین خط مسیر
route
U
تعیین خط مسیر
blood types
U
تعیین کردن
blood groups
U
تعیین کردن
blood group
U
تعیین کردن
appraisals
U
تعیین قیمت
moisture determination
U
تعیین رطوبت
indicating
U
تعیین کننده
earmarked
U
تعیین شده
nominative
U
تعیین شده
fixes
U
تعیین کردن
fix
U
تعیین کردن
income determination
U
تعیین درامد
indentification
U
تعیین هویت
job placement
U
تعیین شغل
placements
U
تعیین شغل
placement
U
تعیین شغل
predesignation
U
تعیین قبلی
appropriated
<adj.>
<past-p.>
U
تعیین شده
wage determination
U
تعیین دستمزد
valorization
U
تعیین ارزش
unitization
U
تعیین واحد
assessment
U
تعیین مالیات
provided
<adj.>
<past-p.>
U
تعیین شده
laid on
<past-p.>
U
تعیین شده
tell off
U
تعیین کردن
bound
U
تعیین کردن
indeterminable
U
تعیین ناپذیر
titration
U
تعیین عیار
typification
U
تعیین نمونه
national income determination
U
تعیین درامد ملی
molecular weight determination
U
تعیین وزن مولکولی
genealogize
U
تعیین نسب کردن
maximum probility detection
U
تعیین احتمال حداکثر
mix design
U
تعیین نسبتهای اختلاط
nominees
U
منصوب تعیین شده
nominee
U
منصوب تعیین شده
location theory
U
نظریه تعیین مکان
fix
U
تعیین کردن قراردادن
leader's rule
U
تعیین مسافت امن
fixes
U
تعیین کردن قراردادن
limitation clause
U
عبارت تعیین حدود
limitation clause
U
ماده تعیین حدود
location of industry
U
تعیین مکان صنعت
identification problem
U
مسئله تعیین هویت
admeasure
U
تعیین حصه کردن
dream determinant
U
تعیین کننده رویا
coefficient of determination
U
ضریب تعیین کننده
rorschach determinant
U
تعیین کننده رورشاخ
determining tendency
U
گرایش تعیین کننده
determinate
U
تعیین شده محدود
designatory
U
وابسته به تخصیص و تعیین
designable
U
قابل طرح یا تعیین
dateable
U
قابل تعیین تاریخ
datable
U
قابل تعیین تاریخ
cryoscopy
U
تعیین نقطه انجماد
electroscope
U
تعیین کننده برق
authentication system
U
سیستم تعیین معرف
administered price
U
قیمت تعیین شده
form determinant
U
تعیین کننده شکل
flight clearance
U
تعیین امنیت پرواز
alidade
U
الیداددستگاه تعیین سمت
fault localization
U
تعیین محل خطا
animadvert
U
تعیین تقصیر ومجازات
apportionment
U
تعیین سهم و حصه
assignable
U
قابل تعیین و تخصیص
authentication equipment
U
وسایل تعیین معرف
authentication equipment
U
وسایل تعیین نشانی
crucial experiment
U
ازمایش تعیین کننده
specifiable
U
قابل تعیین یا تخصیص
assess
U
تعیین کردن بستن
assessed
U
تعیین کردن بستن
assesses
U
تعیین کردن بستن
assessing
U
تعیین کردن بستن
abound
O
تعیین حدود کردن
acquires
U
به دست اوردن تعیین
prifixal
U
قبلا تعیین کردن
prifix
U
قبلا تعیین کردن
predetermine
U
قبلا تعیین کردن
predestine
U
قبلا تعیین کردن
predesignate
U
قبلا تعیین شده
preassigned
U
قبلا تعیین شده
acquiring
U
به دست اوردن تعیین
redirection operator
U
عملگر تعیین جهت
spot elevation
U
ارتفاع تعیین شده
assessments
U
تعیین نتایج حاصله
indeterminable
U
غیر قابل تعیین
theory of income determination
U
نظریه تعیین درامد
to fix quota
U
تعیین سهمیه کردن
postings
U
تعیین محل ماموریت
determinant
U
عامل تعیین کننده
determinants
U
عامل تعیین کننده
routing
U
تعیین مسیرعبور عزیمت
rezone
U
از نومحدوده تعیین کردن
demarcate
U
تعیین حدود کردن
demarcated
U
تعیین حدود کردن
demarcates
U
تعیین حدود کردن
demarcating
U
تعیین حدود کردن
placement tests
U
ازمونهای تعیین شغل
appraisal
U
تعیین قیمت کردن
pegs
U
تعیین حدود کردن
pin point
U
تعیین محل کردن
permutation table
U
جدول تعیین رمز
peg
U
تعیین حدود کردن
oddsmaker
U
تعیین کننده امتیاز
optometry
U
تعیین میزان دیدچشم
pin point
U
تعیین دقیق نقاط
appraisals
U
تعیین قیمت کردن
assessment
U
تعیین نتایج حاصله
quantifying
U
کمیت را تعیین کردن
quantified
U
کمیت را تعیین کردن
quantify
U
کمیت را تعیین کردن
quantifies
U
کمیت را تعیین کردن
market prices
U
قیمتهای تعیین شده در بازار
solar orientation
U
تعیین موقعیت نسبت به افتاب
location of industry
U
تعیین محل استقرار صنعت
succession of the presidency
U
سیستم تعیین جانشین درریاست
self rating
U
تعیین میزان استعداد خود
datum time
U
ساعت تعیین محل زیردریایی
laser disignator
U
تعیین کننده هدف لیزری
subrogate
U
قائم مقام تعیین کردن
crossfoot check
U
تست تعیین صحت یک حاصلجمع
sin die
U
بدون تعیین روز معین
direct plotting
U
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
to set out
U
نشان دادن تعیین کردن
local option
U
اختیار تعیین چیزی درمحل
input output redirection
U
تعیین مسیر ورودی- خروجی
pinpoint target
U
هدف دقیق تعیین شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com