English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
service U تعمیر کردن
serviced U تعمیر کردن
repair U تعمیر کردن
repaired U تعمیر کردن
patch U تعمیر کردن
patches U تعمیر کردن
mend U تعمیر کردن
mended U تعمیر کردن
mends U تعمیر کردن
refit U تعمیر کردن
refits U تعمیر کردن
refitted U تعمیر کردن
refitting U تعمیر کردن
restore U تعمیر کردن
restored U تعمیر کردن
restores U تعمیر کردن
restoring U تعمیر کردن
rehash U تعمیر کردن
rehashed U تعمیر کردن
rehashes U تعمیر کردن
fix U تعمیر کردن
fixes U تعمیر کردن
refashion U تعمیر کردن
to patch up U تعمیر کردن
patch up <idiom> U تعمیر کردن
darn [conservate] U تعمیر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
repair U درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired U درست کردن جبران کردن تعمیر
preventative U بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
deadline U منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines U منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
overhaul U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul U برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled U برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling U برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls U برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
remodel U عوض کردن تعمیر کردن
remodeled U عوض کردن تعمیر کردن
remodeling U عوض کردن تعمیر کردن
remodelled U عوض کردن تعمیر کردن
remodelling U عوض کردن تعمیر کردن
remodels U عوض کردن تعمیر کردن
preventive U بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
graving dock U اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
vamp U وصله تعمیر کردن
to mend a puncture U لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair a flat tire U لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair the roof U بام [خانه] را تعمیر کردن
Other Matches
utilities'man U متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
disrepair U احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
renovation U تعمیر
upkeep U تعمیر
instauration U تعمیر
mending U تعمیر
repair U تعمیر
repairs U تعمیر
serviced U تعمیر
remaking U تعمیر
repairing U تعمیر
spot repair U تعمیر در جا
repaired U تعمیر
service U تعمیر
maintenance U تعمیر
face lifting U تعمیر
repair kit U جعبه تعمیر
gunner's mate U تعمیر کارتوپ
serviceman U تعمیر کار
darner U تعمیر کننده
servicemen U تعمیر کار
reconditioning U تعمیر مجدد
spot repair U تعمیر در محل
aircraft repair U تعمیر هواپیما
serviceability U قابلیت تعمیر
reparation U تعمیر عوض
serviceability U تعمیر پذیری
emergency repair U تعمیر اضطراری
maintenance U نگهداری و تعمیر
repair time U مدت تعمیر
to do up U تعمیر رکدن
base repair U تعمیر اساسی
field service U تعمیر در محل
in bad repair U نیازمند تعمیر
out of repair U نیازمند تعمیر
in disrepair U محتاج تعمیر
under repair U در دست تعمیر
under repair U تحت تعمیر
under repairing U دردست تعمیر
over haul U تعمیر اساسی
retread process U تعمیر مجدد
maintenance U تعمیر و نگهداری
mean repair time U زمان میانگین تعمیر
docked U حوضچه تعمیر ناو
docks U حوضچه تعمیر ناو
mean time to repair U زمان میانگین تعمیر
rebuild U نوسازی تعمیر مجدد
rebuilds U نوسازی تعمیر مجدد
maintenance work U کار تعمیر و نگهداری
maintenance routine U روال تعمیر و نگهداری
steam fitter U تعمیر کارلوله بخار
upkeep U هزینه نگهداری و تعمیر
dock U حوضچه تعمیر ناو
pattern generator U مولد تعمیر کار
docking report U گزارش تعمیر ناو
dry dock U محل تعمیر کشتی
plate layer U متصدی تعمیر خط اهن
repair pit U چاهک تعمیر اتومبیل
repair kit U دست ابزاروسایل تعمیر
dry docks U محل تعمیر کشتی
communication technician U تعمیر کارفنی مخابرات
service U بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
deffered maintenance U تعمیر ونگهداری غیر معمولی
terminals U خرابی که قابل تعمیر نیست
dry dock U استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
maintenance shop U کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
maintenance programmer U برنامه نویس تعمیر ونگهداری
remote maintenance U تعمیر و نگهداری از راه دور
remote servicing U تعمیر و نگهداری از راه دور
serviced U بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
fit call U رده یکم تعمیر و نگهداری
mending U گردآوری شده برای تعمیر
floating dock U حوضچه شناور تعمیر کشتی
dry docks U استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
customer U نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
customers U نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
motor tool U ابزار و وسایل تعمیر اتومبیل
awaiting aircraft availability U زمان انتظار درخط تعمیر
terminal U خرابی که قابل تعمیر نیست
relaying U برداشتن و دوباره جاگذاری سنگفرشهابرای تعمیر
awaiting aircraft availability U زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
accumulation time U زمان تحت تعمیر بودن وسیله
green run U اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
Can you repair my car? آیا میتوانید اتومبیلم را تعمیر کنید؟
bodywork U ساختن یا تعمیر اتاق و بدنهی اتومبیل
unserviceable U غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
service time window U [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
Can you get it repaired? U آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟
maintenance window U [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
problem U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
problems U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
meaner U متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
mean U متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meanest U متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
steeplejacks U بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
Can you mend this puncture? U آیا میتوانید این پنچری تایر را تعمیر کنید؟
steeplejack U بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
dock trials U ازمایشهای بعد از تعمیر ناو ازمایش قبل از دریانوردی
shipyards U کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
shipyard U کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
air man U کشی که کارش بنحوی باپرواز تعمیر یا راه اندازی هواپیما مربوط میشود
custodian U فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodians U فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. U به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
maintenance U قرارداد با شرکت تعمیری که بررسیهای مرتب و تعمیر با قیمت مخصوص در صورت خرابی دارد
heaps U مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
heaping U مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
heap U مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
toolbox U جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
murage U مالیاتی که بابت دیوار کشی شهری یا تعمیر دیوار ان بگیرند
gas fitter U فیتر یا مکانیکی که لولههای گاز و لوازم گاز منازل رانصب و تعمیر میکند
docking plan U نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
service area U منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
splicing U تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
splices U تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
spliced U تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
splice U تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
reparable U اصلاح پذیر تعمیر پذیر
maintenance U تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
repairable U اصلاح پذیر تعمیر پذیر
modification kit U جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com