Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (47 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
service
U
تعمیر کردن
serviced
U
تعمیر کردن
repair
U
تعمیر کردن
repaired
U
تعمیر کردن
patch
U
تعمیر کردن
patches
U
تعمیر کردن
mend
U
تعمیر کردن
mended
U
تعمیر کردن
mends
U
تعمیر کردن
refit
U
تعمیر کردن
refits
U
تعمیر کردن
refitted
U
تعمیر کردن
refitting
U
تعمیر کردن
restore
U
تعمیر کردن
restored
U
تعمیر کردن
restores
U
تعمیر کردن
restoring
U
تعمیر کردن
rehash
U
تعمیر کردن
rehashed
U
تعمیر کردن
rehashes
U
تعمیر کردن
fix
U
تعمیر کردن
fixes
U
تعمیر کردن
refashion
U
تعمیر کردن
to patch up
U
تعمیر کردن
patch up
<idiom>
U
تعمیر کردن
darn
[conservate]
U
تعمیر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
repair
U
درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired
U
درست کردن جبران کردن تعمیر
preventative
U
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
deadline
U
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
U
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
overhaul
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauling
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls
U
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls
U
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
remodel
U
عوض کردن تعمیر کردن
remodeled
U
عوض کردن تعمیر کردن
remodeling
U
عوض کردن تعمیر کردن
remodelled
U
عوض کردن تعمیر کردن
remodelling
U
عوض کردن تعمیر کردن
remodels
U
عوض کردن تعمیر کردن
preventive
U
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
graving dock
U
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
vamp
U
وصله تعمیر کردن
to mend a puncture
U
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair a flat tire
U
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair the roof
U
بام
[خانه]
را تعمیر کردن
Other Matches
utilities'man
U
متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
disrepair
U
احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
dock receipt
U
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
instauration
U
تعمیر
renovation
U
تعمیر
service
U
تعمیر
maintenance
U
تعمیر
upkeep
U
تعمیر
repair
U
تعمیر
serviced
U
تعمیر
repaired
U
تعمیر
repairing
U
تعمیر
face lifting
U
تعمیر
repairs
U
تعمیر
spot repair
U
تعمیر در جا
mending
U
تعمیر
remaking
U
تعمیر
gunner's mate
U
تعمیر کارتوپ
field service
U
تعمیر در محل
maintenance
U
نگهداری و تعمیر
serviceability
U
قابلیت تعمیر
servicemen
U
تعمیر کار
serviceability
U
تعمیر پذیری
to do up
U
تعمیر رکدن
spot repair
U
تعمیر در محل
reparation
U
تعمیر عوض
retread process
U
تعمیر مجدد
over haul
U
تعمیر اساسی
in disrepair
U
محتاج تعمیر
aircraft repair
U
تعمیر هواپیما
base repair
U
تعمیر اساسی
maintenance
U
تعمیر و نگهداری
darner
U
تعمیر کننده
under repair
U
در دست تعمیر
reconditioning
U
تعمیر مجدد
serviceman
U
تعمیر کار
repair time
U
مدت تعمیر
emergency repair
U
تعمیر اضطراری
repair kit
U
جعبه تعمیر
under repairing
U
دردست تعمیر
in bad repair
U
نیازمند تعمیر
under repair
U
تحت تعمیر
out of repair
U
نیازمند تعمیر
repair kit
U
دست ابزاروسایل تعمیر
pattern generator
U
مولد تعمیر کار
repair pit
U
چاهک تعمیر اتومبیل
rebuilds
U
نوسازی تعمیر مجدد
upkeep
U
هزینه نگهداری و تعمیر
docked
U
حوضچه تعمیر ناو
dry docks
U
محل تعمیر کشتی
maintenance routine
U
روال تعمیر و نگهداری
communication technician
U
تعمیر کارفنی مخابرات
dock
U
حوضچه تعمیر ناو
rebuild
U
نوسازی تعمیر مجدد
dry dock
U
محل تعمیر کشتی
steam fitter
U
تعمیر کارلوله بخار
docks
U
حوضچه تعمیر ناو
maintenance work
U
کار تعمیر و نگهداری
mean repair time
U
زمان میانگین تعمیر
docking report
U
گزارش تعمیر ناو
plate layer
U
متصدی تعمیر خط اهن
mean time to repair
U
زمان میانگین تعمیر
dry docks
U
استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
terminals
U
خرابی که قابل تعمیر نیست
terminal
U
خرابی که قابل تعمیر نیست
mending
U
گردآوری شده برای تعمیر
customer
U
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
customers
U
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
deffered maintenance
U
تعمیر ونگهداری غیر معمولی
serviced
U
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
fit call
U
رده یکم تعمیر و نگهداری
service
U
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
motor tool
U
ابزار و وسایل تعمیر اتومبیل
remote servicing
U
تعمیر و نگهداری از راه دور
awaiting aircraft availability
U
زمان انتظار درخط تعمیر
maintenance programmer
U
برنامه نویس تعمیر ونگهداری
dry dock
U
استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
floating dock
U
حوضچه شناور تعمیر کشتی
maintenance shop
U
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
remote maintenance
U
تعمیر و نگهداری از راه دور
awaiting aircraft availability
U
زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
green run
U
اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
bodywork
U
ساختن یا تعمیر اتاق و بدنهی اتومبیل
Can you repair my car?
آیا میتوانید اتومبیلم را تعمیر کنید؟
relaying
U
برداشتن و دوباره جاگذاری سنگفرشهابرای تعمیر
unserviceable
U
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
accumulation time
U
زمان تحت تعمیر بودن وسیله
service time window
U
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
maintenance window
U
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
Can you get it repaired?
U
آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟
problem
U
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
mean
U
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
dock trials
U
ازمایشهای بعد از تعمیر ناو ازمایش قبل از دریانوردی
meanest
U
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner
U
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
problems
U
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
Can you mend this puncture?
U
آیا میتوانید این پنچری تایر را تعمیر کنید؟
steeplejacks
U
بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
steeplejack
U
بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
shipyard
U
کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
shipyards
U
کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
custodian
U
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodians
U
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
air man
U
کشی که کارش بنحوی باپرواز تعمیر یا راه اندازی هواپیما مربوط میشود
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
U
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
maintenance
U
قرارداد با شرکت تعمیری که بررسیهای مرتب و تعمیر با قیمت مخصوص در صورت خرابی دارد
heaps
U
مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
heaping
U
مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
heap
U
مدت زمان که نور نوار یا ویدیو پیش از سرویس شدن تا تعمیر میتواند کار کند
toolbox
U
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
murage
U
مالیاتی که بابت دیوار کشی شهری یا تعمیر دیوار ان بگیرند
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
gas fitter
U
فیتر یا مکانیکی که لولههای گاز و لوازم گاز منازل رانصب و تعمیر میکند
docking plan
U
نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
service area
U
منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
splicing
U
تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
spliced
U
تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
splice
U
تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
splices
U
تعمیر سیم بست زدن طناب یا سیم
repairable
U
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable
U
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
maintenance
U
تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
modification kit
U
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com