English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
tail U تعقیب کردن
tailed U تعقیب کردن
tails U تعقیب کردن
practicing U تعقیب کردن
practise U تعقیب کردن
practises U تعقیب کردن
practising U تعقیب کردن
prosecute U تعقیب کردن
prosecuted U تعقیب کردن
prosecutes U تعقیب کردن
prosecuting U تعقیب کردن
sue U تعقیب کردن
sued U تعقیب کردن
sues U تعقیب کردن
suing U تعقیب کردن
chivied U تعقیب کردن
chivies U تعقیب کردن
chivvied U تعقیب کردن
chivvies U تعقیب کردن
chivvy U تعقیب کردن
chivvying U تعقیب کردن
chivying U تعقیب کردن
chase U تعقیب کردن
chased U تعقیب کردن
chases U تعقیب کردن
chasing U تعقیب کردن
ensue U تعقیب کردن
ensued U تعقیب کردن
ensues U تعقیب کردن
pursue U تعقیب کردن
pursued U تعقیب کردن
pursues U تعقیب کردن
pursuing U تعقیب کردن
trace U تعقیب کردن
traced U تعقیب کردن
traces U تعقیب کردن
track U تعقیب کردن
tracked U تعقیب کردن
tracks U تعقیب کردن
chace U تعقیب کردن
chive U تعقیب کردن
follow up U تعقیب کردن
lay by the heels U تعقیب کردن
lay fast by the heels U تعقیب کردن
to follow up U تعقیب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
suit U خواست دادن تعقیب کردن
suited U خواست دادن تعقیب کردن
suits U خواست دادن تعقیب کردن
hound U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
pursuit U تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits U تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
follow U تعقیب کردن فهمیدن
followed U تعقیب کردن فهمیدن
follows U تعقیب کردن فهمیدن
course U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
bloodhound U بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
bloodhounds U بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
prosecute U تعقیب قانونی کردن
prosecuted U تعقیب قانونی کردن
prosecutes U تعقیب قانونی کردن
prosecuting U تعقیب قانونی کردن
sue U تعقیب قانونی کردن
sued U تعقیب قانونی کردن
sues U تعقیب قانونی کردن
suing U تعقیب قانونی کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
litigate U تعقیب قانونی کردن
litigated U تعقیب قانونی کردن
litigates U تعقیب قانونی کردن
litigating U تعقیب قانونی کردن
law U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
laws U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
homing U روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
indict U تعقیب قانونی کردن
indicted U تعقیب قانونی کردن
indicting U تعقیب قانونی کردن
indicts U تعقیب قانونی کردن
track U تعقیب مسیر کردن
tracked U تعقیب مسیر کردن
tracks U تعقیب مسیر کردن
process U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
processes U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
arraign U احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
estreat U ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
follow up U تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
invisible hand U فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
lock on U باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
lock on U قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
practise or tice U توط ئه دیدن تعقیب کردن
push along U راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along forward U راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along on U راه خود را باعجله تعقیب کردن
To shadow someone. U مثل سایه کسی را تعقیب کردن
Other Matches
neutralize track U هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
elevation tracking U دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
venery U تعقیب
right to sue U حق تعقیب
prosecutions U تعقیب
chases U تعقیب
clampdown U تعقیب
continuation U تعقیب
pursuant to U در تعقیب
following U تعقیب
chased U تعقیب
clampdowns U تعقیب
pursuance U تعقیب
chace U تعقیب
persecution U تعقیب
follow-up U تعقیب
pursuit U تعقیب
chase U تعقیب
pursuits U تعقیب
further to U در تعقیب
prosecution U تعقیب
follow-ups U تعقیب
in pursuance of U در تعقیب
in continuation of U در تعقیب
chasing U تعقیب
litigation U تعقیب
prosecution U تعقیب کننده
indicter U تعقیب کننده
drop track U تعقیب موقوف
chaser U تعقیب کننده
chasers U تعقیب کننده
tailing U دنباله تعقیب
pursuers U تعقیب کننده
suit U تعقیب انطباق
indictor U تعقیب کننده
suited U تعقیب انطباق
legal suit U تعقیب قضایی
indictable U قابل تعقیب
liable to prosecution U مورد تعقیب
impeachable U قابل تعقیب
prosecutable U قابل تعقیب
pursuable U قابل تعقیب
prosecutions U تعقیب کننده
manhunt U تعقیب جنایتکاران
hue and cry U تعقیب قاتل
manhunts U تعقیب جنایتکاران
pursuit course U مسیر تعقیب
pursuer U تعقیب کننده
nonsequitur U عدم تعقیب
automatic tracking U تعقیب خودکار
indifferent U بی طرف بی تعقیب
traceable U قابل تعقیب
autotrack U تعقیب خودکار
prosecutor U تعقیب قانونی
trailer U تعقیب کننده
suits U تعقیب انطباق
trailers U تعقیب کننده
nonsuit U عدم تعقیب
prosecutors U تعقیب قانونی
automatic aiming U تعقیب خودکار
suability U قابلیت تعقیب
nolle proseequi U منع تعقیب
criminal prosecution U تعقیب جزایی
verdict for staying the proceeding U قرار منع تعقیب
track production U شروع تعقیب هدف
give chase <idiom> U تعقیب چیزی یا کسی
actionable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
trailing U هدف را تعقیب کنید
punishable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
not liable to prosecution U غیر قابل تعقیب
follwer U مقلد تعقیب کننده
track mode U روش تعقیب هدف
pointer chasing U تعقیب اشاره گرها
penal <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
culpable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
prosecutions U تعقیب قانونی پیگرد
violation will be prosecuted U متخلفین تعقیب خواهند شد
absolution U منع تعقیب کیفری
arraignment U احضار به محکمه تعقیب
drop track U تعقیب را قطع کنید
action U جریان حقوقی تعقیب
suable U قابل تعقیب قانونی
prosecution U تعقیب قانونی پیگرد
trail U هدف را تعقیب کنید
trails U هدف را تعقیب کنید
chargeable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
astro tracker U تعقیب کننده نجومی
merged U اعلام مسیر تعقیب
nolle prosequi U قرار موقوفی تعقیب
indictable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
trailed U هدف را تعقیب کنید
pursuance of a plan U تعقیب اندیشه یا نقشهای
snooper scope U دوربین تعقیب و دیدبانی
actionable U قابل تعقیب در دادگاه
actionable U قابل تعقیب قانونی
actions U جریان حقوقی تعقیب
actionable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
contact lost U هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
chargeable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
penal <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
indictable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
culpable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
chargeable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
actionable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
indictable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
penal <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
punishable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
subchaser U تعقیب کننده زیر دریایی
culpable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
punishable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
trail U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trails U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
submarine chaser U قایق مامور تعقیب زیر دریایی
non indictable offence U جرایمی که بدون صدورادعانامه تعقیب می شوند
whipper U تعقیب کننده شخص موثر و مهم
track mode U روش تعقیب زمینی هواپیما به طورخودکار
tracking index U فهرست شماره ترتیب مسیرهای تعقیب
trailing U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
snooper U هواپیمایی که در حال تعقیب یا دیدبانی است
trailed U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
cease engagement U درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
trailer U خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
carry light U نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
still hunting U روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
trailers U خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
sue somebody for damages U کسی را به خاطر زیانی تحت تعقیب قراردادن
revivor U تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
check port/starboard U جهت تعقیب رادار به سمت دماغه کشتی یا دم هواپیما
cognizance U ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
indicts U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicting U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indict U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicted U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
burladero U دیوار چوبی محافظ هنگام تعقیب شدن گاوباز بوسیله گاو
hunting U حرکت سریع لوله تانک به بالا و پایین دراثر تعقیب خودکار با رادار
beacon double U اسم رمز برای انتخاب روش تعقیب هدف با استفاده از دونوع موج رادار
prize fighting U درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
groupie U دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupies U دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
snake mode U روش تعقیب مارپیچی درپدافند هوایی روش پروازمارپیچی هواپیما
theft bote U استرداد مال مسروقه ازسارق به این شرط که مال باخته از تعقیب سارق منصرف شود
track telling U ارتباط و مخابرات بین هواپیمای شناسایی و سیستم کنترل و ردگیری زمینی مبادله اخبار و اطلاعات ردگیری و تعقیب هدف
packs U گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack U گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
track off U انحراف از مسیر تعقیب هدف رد شدن نقطه نشانی از روی هدف در نشانه روی
prosecutor U پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutors U پیگرد کننده تعقیب کننده
guide on me U فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
blips U نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
blip U نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
radar tracking U تعقیب به وسیله رادار ردیابی هدفها به وسیله رادار
aided tracking U سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
hostile track U تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com