Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
catalytic
U
ترغیب کننده دشمن به درگیری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
breaching
U
رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
engagement
U
درگیری با دشمن
engagements
U
درگیری با دشمن
engagement control
U
کنترل درگیری توپخانه پدافندهوایی با دشمن
breaches
U
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached
U
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach
U
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
action report
U
گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
heads up
U
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
diversionary attack
U
تک منحرف کننده توجه دشمن
barrier combat air patrol
U
گشتی هوایی سد کننده راه دشمن
emergency scramble
U
درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
gall
U
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls
U
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
radio deception
U
گول زدن دشمن با بی سیم فریب رادیویی دشمن
radio countermeasures
U
اقدامات ضد فرستندههای دشمن پیشگیریهای ضد پخش رادیویی دشمن
to triumph over the enemy
U
برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
hitting
U
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits
U
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit
U
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
enemy alien
U
طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
reject
U
عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejected
U
عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejecting
U
عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejects
U
عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
diversionary landing
U
فرود انحرافی برای اغفال دشمن فرود منحرف کننده
close with
U
اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
close up
U
نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-ups
U
نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up
U
نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
preemptive attack
U
تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
penetration
U
نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
roll back
U
به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
espionage
U
جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
shadower
U
یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
close in security
U
برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
counter force
U
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
evasion
U
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions
U
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
prodding
U
ترغیب
abetting
U
ترغیب
abetted
U
ترغیب
abet
U
ترغیب
persuasion
U
ترغیب
encouragement
U
ترغیب
prods
U
ترغیب
persuasions
U
ترغیب
abets
U
ترغیب
prodded
U
ترغیب
suasion
U
ترغیب
prod
U
ترغیب
identification friendly or foe
U
سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
reanimate
U
ترغیب کردن
urging
U
ترغیب کردن
harp
U
ترغیب کردن
embolden
U
ترغیب کردن
elate
U
ترغیب کردن
influencing
U
ترغیب کردن
argue
U
ترغیب کردن
urges
U
ترغیب کردن
urge
U
ترغیب کردن
encourage
U
ترغیب کردن
hearten
U
ترغیب کردن
persuasibility
U
ترغیب پذیری
persuasible
U
ترغیب شدنی
persuade
U
ترغیب کردن
urged
U
ترغیب کردن
encourage
U
ترغیب کردن
influences
U
ترغیب کردن
worked up
U
ترغیب شده
persuades
U
ترغیب کردن
persuade
U
ترغیب کردن
encourages
U
ترغیب کردن
encouraged
U
ترغیب کردن
influenced
U
ترغیب کردن
persuading
U
ترغیب کردن
coax
U
ترغیب کردن
influence
U
ترغیب کردن
countenance
[encourage]
U
ترغیب کردن
disorganised
U
به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizing
U
به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizes
U
به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganize
U
به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganising
U
به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
hostile track
U
تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
disorganises
U
به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
involvement
U
درگیری
engagements
U
درگیری
engagement
U
درگیری
contention
U
درگیری
contretemps
U
درگیری
contentions
U
درگیری
exhort
U
تشویق و ترغیب کردن
impersuasible
U
غیر قابل ترغیب
imperuadable
U
غیر قابل ترغیب
exhorted
U
تشویق و ترغیب کردن
exhorting
U
تشویق و ترغیب کردن
exhorts
U
تشویق و ترغیب کردن
jaw clutch coupling
U
درگیری دندانه
braked
U
قطع درگیری
rules of engagement
U
قوانین درگیری
self involvement
U
خود- درگیری
brush with the law
<idiom>
U
درگیری با قانون
braking
U
قطع درگیری
brakes
U
قطع درگیری
disengagement
U
قطع درگیری
brake
U
قطع درگیری
persuades
U
بران داشتن ترغیب کردن
encourage
U
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
persuade
U
بران داشتن ترغیب کردن
encourages
U
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
persuading
U
بران داشتن ترغیب کردن
encouraged
U
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
break off position
U
نقطه قطع درگیری
set-tos
U
مشت بازی درگیری
set-to
U
مشت بازی درگیری
gear in
U
درگیری دو چرخ دنده
set to
U
مشت بازی درگیری
cease engagement
U
درگیری را قطع کنید
emergency scramble
U
درگیری اضطراری هواپیماها
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
U
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
coupling
U
جفت شدگی اتصال درگیری
rules of engagement
U
روشهای درگیری پدافند هوایی
cease engagement
U
درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
gear arrangment
U
نظم و ترتیب درگیری دو چرخ دنده
tactical reconnaissance
U
براوردموقعیت رزمی در حالتی که درگیری نزدیک است
approach march
U
راهپیمایی برای تقرب به دشمن راهپیمایی برای تماس با دشمن
end on
U
سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
out flank
U
دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
liner
U
باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liners
U
باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
gate
U
فرمان پرواز هواپیما باحداکثر سرعت در درگیری هوایی
gates
U
فرمان پرواز هواپیما باحداکثر سرعت در درگیری هوایی
repel
U
پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelled
U
پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repels
U
پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelling
U
پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
bogeys
U
تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogies
U
تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogey
U
تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bullying
U
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
few
U
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewer
U
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewest
U
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
bullied
U
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bullies
U
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bully
U
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
igo
U
علامت من پست گشتی خود راترک می کنم در درگیری هوایی
heading crossing angle
U
زاویه بین سمت مسیرهواپیمای رهگیر و هواپیمای هدف در لحظه درگیری
tied on
U
در درگیری هوایی یعنی هواپیمای یاد شده داخل ارایش قسمت من است
armed peace
U
حالتی که دولتهابدون درگیری نظامی خود رابرای جنگ احتمالی اماده می کنند
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
shelling report
U
گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
target discrimination
U
قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
scramble
U
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambles
U
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambling
U
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambled
U
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
pounce
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing
U
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
tackled
U
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
U
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles
U
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
U
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
aircraft scrambling
U
دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
combat
U
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combated
U
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combats
U
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combating
U
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
enemy
U
دشمن
enemies
U
دشمن
adversary
U
دشمن
adversaries
U
دشمن
foe
U
دشمن
foes
U
دشمن
hostile
U
دشمن
foeman
U
دشمن
xenophobe
U
دشمن
adversarial
U
دشمن
at d.
U
دشمن
abhorrer
U
دشمن
the enemy
U
نیروی دشمن
enemy
U
دشمن کردن
archenemy
U
دشمن بزرگ
unfriendly
U
دشمن ناشناس
nemesis
U
دشمن بزرگ
antichrst
U
دشمن مسیح
hostile artillery
U
توپخانه دشمن
hostile battery
U
اتشبار دشمن
arch enemy
U
دشمن بزرگ
enemies
U
دشمن کردن
contain
U
احاطه دشمن
contained
U
احاطه دشمن
contains
U
احاطه دشمن
man hater
U
دشمن ادم
antagonist
U
رقیب دشمن
alien enemy
U
دشمن خارجی
xenophobe
U
دشمن بیگانه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com