Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
achieved
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieves
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieving
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
exploits
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
getting
U
حاصل کردن تحصیل کردن
procuring
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
gets
U
حاصل کردن تحصیل کردن
studying
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
get
U
حاصل کردن تحصیل کردن
studies
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
study
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
procures
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procured
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procure
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
earns
U
تحصیل کردن
earned
U
تحصیل کردن
achieve
تحصیل کردن
earn
U
تحصیل کردن
to leave school
U
ترک تحصیل کردن
toi mug at
U
سخت تحصیل کردن
to study for the bar
U
تحصیل حقوق کردن
to obtain permission
U
تحصیل اجازه کردن
achieve
U
کسب موفقیت کردن
gains
U
حصول تحصیل منفعت کردن
wins
U
بدست اوردن تحصیل کردن
graft
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
win
U
بدست اوردن تحصیل کردن
etymologize
U
تحصیل علم اشتقاق کردن
grafted
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
to study persian
U
زبان فارسی تحصیل کردن
gain
U
حصول تحصیل منفعت کردن
grafts
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
gained
U
حصول تحصیل منفعت کردن
minor
U
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
winning streak
<idiom>
U
موفقیت پشت موفقیت
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
good speed
U
موفقیت
acquisition
U
تحصیل
hits
U
موفقیت
schooling
U
تحصیل
successes
U
موفقیت
acquisitions
U
تحصیل
success
U
موفقیت
securement
U
تحصیل
prosperity
U
موفقیت
achievements
U
تحصیل
acquirement
U
تحصیل
achievement
U
تحصیل
obtaining
U
تحصیل
achievement
U
موفقیت
hit
U
موفقیت
study
U
تحصیل
acquistion
U
تحصیل
studies
U
تحصیل
hitting
U
موفقیت
studying
U
تحصیل
achievements
U
موفقیت
impetration
U
تحصیل بدرخواست
s.for study
U
میل به تحصیل
graduation
U
فراغت از تحصیل
success ratio
U
بهر موفقیت
unsuccessful
U
عدم موفقیت
unsuccessfully
U
عدم موفقیت
flying colors
U
موفقیت قطعی
exploitation
U
استفاده از موفقیت
schools
U
تحصیل در مدرسه
unsuccess
U
عدم موفقیت
top flight
U
بالاترین موفقیت
achievable
U
موفقیت پذیر
school
U
تحصیل در مدرسه
grand slam
U
موفقیت کامل
recovery
U
تحصیل چیزی
grand slams
U
موفقیت کامل
abortiveness
U
عدم موفقیت
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
hitting
U
اصابت موفقیت
hits
U
اصابت موفقیت
hit
U
اصابت موفقیت
recoveries
U
تحصیل چیزی
self taught
U
تحصیل کرده
securer
U
تحصیل کننده
schoolfellow
U
تعلیم تحصیل
s.for study
U
ذوق تحصیل
school age
U
سن آغاز تحصیل
educated
U
تحصیل کرده
get
U
تحصیل شده
failures
U
عدم موفقیت
gets
U
تحصیل شده
getting
U
تحصیل شده
failure
U
عدم موفقیت
nonresident
U
تحصیل مکاتباتی
school age
U
سالهای تحصیل
pass muster
<idiom>
U
آزمایش را با موفقیت
average
U
میانگین موفقیت
averaging
U
میانگین موفقیت
successful
<adj.>
U
موفقیت آمیز
averaged
U
میانگین موفقیت
miscarriages
U
عدم موفقیت
averages
U
میانگین موفقیت
miscarriage
U
عدم موفقیت
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
procuance
U
تحصیل چیزی خرید
oddson
U
محتمل به بردیا موفقیت
achieved
U
موفقیت در انجام کاری
lock up
<idiom>
U
اطمینال کامل از موفقیت
earned income
U
درامد تحصیل شده
achieving
U
موفقیت در انجام کاری
degree
U
دیپلم یا درجه تحصیل
degrees
U
دیپلم یا درجه تحصیل
He was drunk with success.
U
سرمست از موفقیت بود
studiousness
U
عشق بخواندن یا تحصیل
ten strike
U
امر موفقیت امیز
win out
<idiom>
U
موفقیت پس از کار سخت
cultured
U
مهذب تحصیل کرده
prospect
[of something]
U
امید موفقیت
[در چیزی]
procuration
U
تحصیل چیزی خرید
serendipity
U
تحصیل نعمت غیرمترقبه
school drop out
U
ترک تحصیل کرده
schoolable
U
مشمول تحصیل اجباری
ineducable
U
غیر قابل تحصیل
connect
U
حرکت موفقیت امیز
scoolable
U
مشغول تحصیل اجباری
achieves
U
موفقیت در انجام کاری
connects
U
حرکت موفقیت امیز
clerisy
U
طبقه تحصیل کرده
achieve
U
موفقیت در انجام کاری
land on one's feet
<idiom>
U
با موفقیت برشرایط سخت پیروزشدن
percentage
U
نسبت حرکات موفقیت امیز
percentages
U
نسبت حرکات موفقیت امیز
availability
U
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
yuppies
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppie
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
dropout
U
کسی که ترک تحصیل میکند
he wished success to all
U
بهمه گفت موفقیت شماراخواستارم
fleshment
U
خوشحالی حاصله از نخستین موفقیت
bring off
U
به نتیجه موفقیت امیزی رسیدن
abort
عدم موفقیت درانجام ماموریت
to carry something to a successful issue
U
چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
caculated risk
<idiom>
U
شانس زیاد برای موفقیت
convocation
U
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
pass completion average
U
میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
We made a long step toward success.
U
قدم بزرگه بسوی موفقیت برداشتیم
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
To neglect ones studies .
U
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
get through
<idiom>
U
کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
my unwillingness to study
U
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
His triumph was very short- lived .
U
موفقیت اش بسیار کوتاه ( مدت ) بود
you said it/you can say that again
<idiom>
U
نشان دادن موفقیت با نظریه دیگران
track records
U
آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
track record
U
آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
With a long face .
U
با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
academia
U
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
chases
U
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
homecomings
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
by the skin of one's teeth
<idiom>
U
بزور
[با زحمت]
کاری را با موفقیت انجام دادن
if it works
U
اگر این کار با موفقیت انجام شود
chased
U
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
homecoming
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
chase
U
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
chasing
U
تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
alumni
U
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
land office business
U
کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
rest on one's laurels
<idiom>
U
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
grafts
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
graft
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com