Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
studies
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
study
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
studying
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
achieves
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieving
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
procuring
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procured
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
get
U
حاصل کردن تحصیل کردن
gets
U
حاصل کردن تحصیل کردن
procures
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
getting
U
حاصل کردن تحصیل کردن
procure
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
earns
U
تحصیل کردن
earned
U
تحصیل کردن
achieve
تحصیل کردن
earn
U
تحصیل کردن
to obtain permission
U
تحصیل اجازه کردن
to study for the bar
U
تحصیل حقوق کردن
toi mug at
U
سخت تحصیل کردن
to leave school
U
ترک تحصیل کردن
etymologize
U
تحصیل علم اشتقاق کردن
win
U
بدست اوردن تحصیل کردن
grafts
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
wins
U
بدست اوردن تحصیل کردن
to study persian
U
زبان فارسی تحصیل کردن
gains
U
حصول تحصیل منفعت کردن
gained
U
حصول تحصیل منفعت کردن
gain
U
حصول تحصیل منفعت کردن
grafted
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
graft
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
conciliate
U
ارام کردن مطالعه کردن
conciliated
U
ارام کردن مطالعه کردن
conciliating
U
ارام کردن مطالعه کردن
conciliates
U
ارام کردن مطالعه کردن
survey
U
مطالعه کردن
check
U
مطالعه کردن
analyze
[American]
U
مطالعه کردن
analyse
[British]
U
مطالعه کردن
dissect
[analyse]
U
مطالعه کردن
bolt
[examine]
U
مطالعه کردن
study
U
مطالعه کردن
evaluate
U
مطالعه کردن
assay
U
مطالعه کردن
determine
U
مطالعه کردن
enquire into
U
مطالعه کردن
inspect
U
مطالعه کردن
examine
U
مطالعه کردن
explore
U
مطالعه کردن
investigate
U
مطالعه کردن
scrutinize
U
مطالعه کردن
look into
U
مطالعه کردن
minor
U
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
analyzes
U
جزئیات را مطالعه کردن
analyses
U
جزئیات را مطالعه کردن
analysed
U
جزئیات را مطالعه کردن
analysing
U
جزئیات را مطالعه کردن
analyse
U
جزئیات را مطالعه کردن
analyzed
U
جزئیات را مطالعه کردن
analyzing
U
جزئیات را مطالعه کردن
extemporises
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsiders
U
مجددا درامری مطالعه کردن
extemporising
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidering
U
مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizing
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporised
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
reconsidered
U
مجددا درامری مطالعه کردن
reconsider
U
مجددا درامری مطالعه کردن
extemporizes
U
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to make a study of something
U
چیزی را بررسی یا مطالعه کردن
geologize
U
مطالعه علم زمین شناسی کردن
to poreone's eyes out
U
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
feasability study
U
مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
karyosystematice
U
بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
acquisitions
U
تحصیل
schooling
U
تحصیل
acquistion
U
تحصیل
securement
U
تحصیل
acquirement
U
تحصیل
study
U
تحصیل
acquisition
U
تحصیل
studies
U
تحصیل
studying
U
تحصیل
achievements
U
تحصیل
achievement
U
تحصیل
obtaining
U
تحصیل
s.for study
U
میل به تحصیل
s.for study
U
ذوق تحصیل
school
U
تحصیل در مدرسه
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
schools
U
تحصیل در مدرسه
schoolfellow
U
تعلیم تحصیل
graduation
U
فراغت از تحصیل
getting
U
تحصیل شده
nonresident
U
تحصیل مکاتباتی
self taught
U
تحصیل کرده
educated
U
تحصیل کرده
recoveries
U
تحصیل چیزی
recovery
U
تحصیل چیزی
school age
U
سن آغاز تحصیل
get
U
تحصیل شده
impetration
U
تحصیل بدرخواست
securer
U
تحصیل کننده
school age
U
سالهای تحصیل
gets
U
تحصیل شده
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
degree
U
دیپلم یا درجه تحصیل
degrees
U
دیپلم یا درجه تحصیل
cultured
U
مهذب تحصیل کرده
earned income
U
درامد تحصیل شده
clerisy
U
طبقه تحصیل کرده
serendipity
U
تحصیل نعمت غیرمترقبه
ineducable
U
غیر قابل تحصیل
school drop out
U
ترک تحصیل کرده
procuance
U
تحصیل چیزی خرید
procuration
U
تحصیل چیزی خرید
scoolable
U
مشغول تحصیل اجباری
schoolable
U
مشمول تحصیل اجباری
studiousness
U
عشق بخواندن یا تحصیل
dropout
U
کسی که ترک تحصیل میکند
yuppie
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppies
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
availability
U
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
my unwillingness to study
U
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
To neglect ones studies .
U
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
convocation
U
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
academia
U
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecomings
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
etude
U
مطالعه
studying
U
مطالعه
extemporal
U
بی مطالعه
extemporarily
U
بی مطالعه
offhanded
U
بی مطالعه
perusal
U
مطالعه
offhandedly
U
بی مطالعه
reading
U
مطالعه
readings
U
مطالعه
studies
U
مطالعه
off hand
U
بی مطالعه
study
U
مطالعه
alumni
U
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
at sight
U
بی مطالعه قبلی
impromptu
U
بی مطالعه تصنیف
portable standard
U
چراغ مطالعه
study habits
U
عادتهای مطالعه
lucubration
U
مطالعه سخت
system study
U
مطالعه سیستم
survey
U
مطالعه مجمل
studied
U
از روی مطالعه
feasibility study
U
مطالعه امکانپذیری
studios
U
اطاق مطالعه
studio
U
اطاق مطالعه
surveys
U
مطالعه مجمل
motion study
U
مطالعه ی حرکت
surveyed
U
مطالعه مجمل
unstudied
U
مطالعه نشده
praxeology
U
مطالعه رفتارانسان
graft
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com