Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to obtain permission
U
تحصیل اجازه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
achieve
تحصیل کردن
earn
U
تحصیل کردن
earned
U
تحصیل کردن
earns
U
تحصیل کردن
to study for the bar
U
تحصیل حقوق کردن
toi mug at
U
سخت تحصیل کردن
to leave school
U
ترک تحصیل کردن
grafts
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
grafted
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
etymologize
U
تحصیل علم اشتقاق کردن
wins
U
بدست اوردن تحصیل کردن
win
U
بدست اوردن تحصیل کردن
graft
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
gains
U
حصول تحصیل منفعت کردن
to study persian
U
زبان فارسی تحصیل کردن
gained
U
حصول تحصیل منفعت کردن
gain
U
حصول تحصیل منفعت کردن
achieving
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieves
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
minor
U
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
procure
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procuring
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procured
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procures
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
gets
U
حاصل کردن تحصیل کردن
getting
U
حاصل کردن تحصیل کردن
get
U
حاصل کردن تحصیل کردن
studying
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
studies
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
study
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
warrant
U
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting
U
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants
U
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted
U
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
flattest
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance
U
اجازه ترخیص اجازه نامه
leaving
U
اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leave
U
اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
to pray permission
U
در خواست اجازه کردن
emulation
U
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
take on
<idiom>
U
استخدام کردن،اجازه دادن
lincense or cence
U
مرخص کردن اجازه استفاده از چیزی
to empower somebody to participate
U
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
prior admission
U
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
schooling
U
تحصیل
achievements
U
تحصیل
obtaining
U
تحصیل
achievement
U
تحصیل
acquistion
U
تحصیل
acquirement
U
تحصیل
acquisitions
U
تحصیل
studying
U
تحصیل
study
U
تحصیل
studies
U
تحصیل
acquisition
U
تحصیل
securement
U
تحصیل
pirated
U
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirating
U
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirates
U
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirate
U
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
recoveries
U
تحصیل چیزی
recovery
U
تحصیل چیزی
securer
U
تحصیل کننده
educated
U
تحصیل کرده
s.for study
U
میل به تحصیل
get
U
تحصیل شده
gets
U
تحصیل شده
school age
U
سالهای تحصیل
school age
U
سن آغاز تحصیل
getting
U
تحصیل شده
schoolfellow
U
تعلیم تحصیل
self taught
U
تحصیل کرده
schools
U
تحصیل در مدرسه
school
U
تحصیل در مدرسه
s.for study
U
ذوق تحصیل
nonresident
U
تحصیل مکاتباتی
impetration
U
تحصیل بدرخواست
graduation
U
فراغت از تحصیل
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
billeting
U
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billets
U
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
CD E
U
فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
graceful degradation
U
اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
billeted
U
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billet
U
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
earned income
U
درامد تحصیل شده
school drop out
U
ترک تحصیل کرده
schoolable
U
مشمول تحصیل اجباری
scoolable
U
مشغول تحصیل اجباری
ineducable
U
غیر قابل تحصیل
studiousness
U
عشق بخواندن یا تحصیل
serendipity
U
تحصیل نعمت غیرمترقبه
degrees
U
دیپلم یا درجه تحصیل
clerisy
U
طبقه تحصیل کرده
procuance
U
تحصیل چیزی خرید
procuration
U
تحصیل چیزی خرید
cultured
U
مهذب تحصیل کرده
degree
U
دیپلم یا درجه تحصیل
PID
U
متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
restricting
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
yuppie
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppies
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
availability
U
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
dropout
U
کسی که ترک تحصیل میکند
authorization to copy
U
اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
licences
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
convocation
U
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
To neglect ones studies .
U
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
my unwillingness to study
U
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
academia
U
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecomings
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
alumni
U
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
grafted
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
graft
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
piracy
U
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
safe conduct
U
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conducts
U
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts
U
سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
co-ed
U
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co ed
U
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-eds
U
دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
communication
U
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
trojan horse
U
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
liberty
U
اجازه
approval
U
اجازه
authority
U
اجازه
fiat
U
اجازه
licenses
U
اجازه
licences
U
اجازه
permitting
U
اجازه
warrent
U
اجازه
ok
U
اجازه
authorisations
U
اجازه
authorization
U
اجازه
unauthorized
U
بی اجازه
permit
U
اجازه
liberties
U
اجازه
fiats
U
اجازه
permits
U
اجازه
ratification
U
اجازه
licence
U
اجازه
by permission of
U
با اجازه
licensing
U
اجازه
license
U
اجازه
licensure
U
اجازه
permission
U
اجازه
leaving
U
اجازه
okay
U
اجازه
leave
U
اجازه
go through
<idiom>
U
اجازه دادن
authority
U
اجازه اعتبار
have it
<idiom>
U
اجازه دادن
permissive
U
اجازه دهنده
license
U
اجازه نامه
take in
<idiom>
U
اجازه دادن
if you please
U
با اجازه شما
imprimatur
U
اجازه چاپ
forbids
U
اجازه ندادن
lincense or cence
U
اجازه دادن
without a by your leave
U
بی اجازه بی خداحافظی
licensable
U
قابل اجازه
connivance
U
اجازه ضمنی
inofficial
U
بدون اجازه
licensing
U
اجازه نامه
authority
U
توانایی اجازه
pass
U
اجازه عبور
full power of attorney
U
اجازه نامه
letter of attorney
U
اجازه نامه
power of attorney
U
اجازه نامه
power of authority
U
اجازه نامه
power of procuration
U
اجازه نامه
warrant of attorney
U
اجازه نامه
searcher warrant
U
اجازه بازرسی
searcher warrant
U
اجازه تفتیش
by your leave
U
با اجازه شما
allowances
U
اجازه دادن
allowance
U
اجازه دادن
to admit of
U
اجازه دادن
certificate of authority
U
اجازه نامه
passed
U
اجازه عبور
passes
U
اجازه عبور
conge
U
اجازه عبور
suffers
U
اجازه دادن
suffered
U
اجازه دادن
suffer
U
اجازه دادن
passages
U
اجازه عبور
passage
U
اجازه عبور
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com