English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
applies U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
affect U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
Other Matches
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
make an impression U تاثیر گذاشتن
counteracted U متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracting U متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracts U متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteract U متقابلا" تاثیر گذاشتن
to impinge on something U تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
afair U تاثیر کردن
influence U تاثیر کردن بر
influencing U تاثیر کردن بر
impressing U تاثیر کردن بر
impress U تاثیر کردن بر
influenced U تاثیر کردن بر
impressed U تاثیر کردن بر
impresses U تاثیر کردن بر
influences U تاثیر کردن بر
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported U دخل داشتن به تاثیر کردن در
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
biases U تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
bias U تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
cuts U عبور کردن گذاشتن
inserts U گذاشتن جاسازی کردن
inserting U گذاشتن جاسازی کردن
cut U عبور کردن گذاشتن
lodge U گذاشتن تسلیم کردن
having U صرف کردن گذاشتن
have U صرف کردن گذاشتن
lodges U گذاشتن تسلیم کردن
deposit U : ته نشین کردن گذاشتن
deposits U : ته نشین کردن گذاشتن
lay down U فدا کردن گذاشتن
lodged U گذاشتن تسلیم کردن
insert U گذاشتن جاسازی کردن
stead U گذاشتن حمایت کردن
inset U افزودن اضافه کردن گذاشتن
deposit U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
wad U کپه کردن لایی گذاشتن
rat race <idiom> U رها کردن ،تنها گذاشتن
insets U افزودن اضافه کردن گذاشتن
heeds U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
accumulates U روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulating U روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate U روی هم گذاشتن متراکم کردن
dumbfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
louse U شپش گذاشتن شپشه کردن
heed U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
wads U کپه کردن لایی گذاشتن
arranged U قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorating U خراب کردن روبزوال گذاشتن
to put a way childish U صرف کردن گرو گذاشتن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
dumfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
auction U حراج کردن بمزایده گذاشتن
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
in U :درمیان گذاشتن جمع کردن
in- U :درمیان گذاشتن جمع کردن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
to shut up U حبس کردن درصندوق گذاشتن
arranging U قرار گذاشتن سازمند کردن
arrange U قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorates U خراب کردن روبزوال گذاشتن
auctioned U حراج کردن بمزایده گذاشتن
deteriorated U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorate U خراب کردن روبزوال گذاشتن
to put together U بکب کردن پیش هم گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. U پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
auctions U حراج کردن بمزایده گذاشتن
arranges U قرار گذاشتن سازمند کردن
auctioning U حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up U معطل کردن مسکوت گذاشتن
swindles U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirts U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair U فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
swindled U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement U پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of U توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
the setting of a gem U سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
reefknot U گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stakes U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staked U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
influences U تاثیر
sensations U تاثیر
sensation U تاثیر
influencing U تاثیر
hanks U تاثیر
influence U تاثیر
influence line U خط تاثیر
hank U تاثیر
forcefulness U تاثیر
impressiveness U تاثیر
influxes U تاثیر
influenced U تاثیر
influx U تاثیر
affection U تاثیر
efficacy U تاثیر
semplice U بی تاثیر
effect U تاثیر
adaphorous U بی تاثیر
effecting U تاثیر
forcibly U با تاثیر
effectiveness U تاثیر
effected U تاثیر
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
influence value U ارزش تاثیر
after-effect U تاثیر بعدی
concerned [by] <adj.> U تحت تاثیر
affected [by] <adj.> U تحت تاثیر
touched U تحت تاثیر
aerating U در تحت تاثیر
aerates U در تحت تاثیر
inductive influence U تاثیر القائی
aerated U در تحت تاثیر
bear U تاثیر داشتن
coefficient U ضریب تاثیر
field effect U با تاثیر میدانی
influence value U ضریب تاثیر
aerate U در تحت تاثیر
coefficients U ضریب تاثیر
impressional U تاثیر کننده
efficacy U درجه تاثیر
after-effects U تاثیر بعدی
impressionability U تاثیر پذیری
bears U تاثیر داشتن
size effect U تاثیر اندازه
hit-and-run <idiom> U تاثیر ناگهانی
wallydraigle U تاثیر پذیر
effectiveness U تاثیر بخشی
radius of influence U شعاع تاثیر
efficacity U تاثیر سودمندی
effectiveness U میزان تاثیر
efficiency U درجه تاثیر
efficacity U درجه تاثیر
impressible U تاثیر پذیر
actions U تاثیر اثر جنگ
impressing U : تحت تاثیر قراردادن
ship influence U تاثیر عبور کشتی
insalutary U تاثیر روحی بد اب و هوا
alcoholism U تاثیر الکل در مزاج
action U تاثیر اثر جنگ
bacterization U تحت تاثیر باکتری
impress U : تحت تاثیر قراردادن
impresses U : تحت تاثیر قراردادن
impressed U : تحت تاثیر قراردادن
edaphic U تحت تاثیر خاک
without prejudice U بدون تاثیر به اینده
cost effectiveness U تاثیر بخشی هزینه
infusive U دارای قوه نفوذ یا تاثیر
react U تحت تاثیر واقع شدن
photothropism U جنبش در تحت تاثیر روشنایی
like water off a duck's back <idiom> U بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
vulcanization U تحت تاثیر حرارت اتشفشانی
weather worn U تحت تاثیر هوا در امده
cost effectiveness analysis U تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
austral U تحت تاثیر باد جنوبی
bacterize U تحت تاثیر باکتری قراردادن
unbiased U تحت تاثیر واقع نشده
affected U تحت تاثیر واقع شده
to be i. with an idea U فکری در کسی تاثیر نمودن
alcoholize U تحت تاثیر الکل دراوردن
reacts U تحت تاثیر واقع شدن
reacting U تحت تاثیر واقع شدن
iteraction U تاثیر چند چیز بر یکدیگر
reacted U تحت تاثیر واقع شدن
electrified U تحت تاثیر برق قرار دادن
electrify U تحت تاثیر برق قرار دادن
influence mine U مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
electrifying U تحت تاثیر برق قرار دادن
electrifies U تحت تاثیر برق قرار دادن
impressibly U بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
consumer appeal U تاثیر محصول روی مصرف کننده
photo electric U وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
mountains influnce climate U کوه دراب و هوا تاثیر دارد
biotecture U [معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
impressionability U امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
like hell <idiom> U با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
volcanize U تحت تاثیر حرارت اتشفشانی قرار دادن
proselytism U تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
actinic U دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
public image U تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com