English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
jumpy U بیقرار حساس
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tentacle U شاخک حساس ریشه حساس
tentacles U شاخک حساس ریشه حساس
lubricious U بیقرار
lubricousor lubricious U بیقرار
ecarinate U بیقرار
agag U بیقرار
fidgety U بیقرار
fevered U بیقرار
sleepless U بیقرار
agog U بیقرار
feverish U بیقرار
shuffling U بیقرار بودن
restive U بیقرار سرکش
shuffled U بیقرار بودن
shuffle U بیقرار بودن
shuffles U بیقرار بودن
walk the floor <idiom> U بیقرار بودن
sensitive to corrosion U حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
hectic U بیقرار گیج کننده
antsy <adj.> U بیقرار [ناراحت] [بی تاب]
restiff U گردن کشانه بیقرار
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
sensitive clay U رس حساس
sensate U حساس
sentimental U حساس
key <adj.> U حساس
elastic U حساس
prominent U حساس
acute U حساس
sharp nosed U حساس
passible U حساس
supersensitive U حساس
feisty U حساس
elastic demand U حساس
susceptive U حساس
techy U حساس
activator U حساس گر
thin skinned U حساس
sensor U حساس
tendering U حساس
critical U حساس
sensitive U حساس
tender U حساس
tendered U حساس
ticklish U حساس
delicate U حساس
vigilant U حساس
exquisite U حساس
alive U حساس
tenderest U حساس
insensible U غیر حساس
gleg U حساس باهوش
high strung U بسیار حساس
hyperaesthetic U زیاده از حد حساس
vibrissa U موی حساس
critical facility U تاسیسات حساس
feelingly U بطور حساس
critical item U اماد حساس
tender U حساس بودن
critical mass U توده حساس
critical position U پوزیسیون حساس
tendered U حساس بودن
elastic supply U عرضه حساس
sensitively U بطور حساس
it touched him on the raw U بنقطه حساس
keop soo U نقاط حساس
key points U نقاط حساس
sensitive zone U منطقه حساس
sensitization U حساس سازی
sensitization U حساس کردن
sensitization U حساس شدن
sensitizer U حساس کننده
sensory nerves U پیهای حساس
skinless U خیلی حساس
supersensitive U حساس شده
tenderest U حساس بودن
tendering U حساس بودن
sensitive plant U گیاه حساس
key position U شغل حساس
key terrain U زمین حساس
kittle U هوشیار حساس
mimosa U گیاه حساس
overstrung U خیلی حساس
palpi U شاخک حساس
pixilated U خیلی حساس
hygrosensitive U حساس به رطوبت
senseful U خیلی حساس
supersensitive U فوق حساس
tenderizes U حساس کردن
tenderized U حساس کردن
perceptive U حساس و باهوش
tenderised U حساس کردن
tenderises U حساس کردن
stark U حساس سفت
sensitised U حساس کردن
tenderising U حساس کردن
sensitised U حساس شدن
sensitises U حساس کردن
tenderize U حساس کردن
sensitises U حساس شدن
starkly U حساس سفت
sensitize U حساس کردن
tenderizing U حساس کردن
sensitising U حساس کردن
sensitising U حساس شدن
sensitizes U حساس شدن
sensitizes U حساس کردن
sensitizing U حساس کردن
insensitive U غیر حساس
insensitivity U غیر حساس
a sensitive subject [topic] U موضوعی حساس
sensitizing U حساس شدن
starkest U حساس سفت
sensitize U حساس شدن
sensitized U حساس شدن
sensitized U حساس کردن
starker U حساس سفت
youch sensitive screen U صفحه حساس به تماس
touch sensitive tablet U تابلو حساس به تماس
touch sensitive panel U صفحه حساس به تماس
kyusho U نقاط حساس بدن
key terrain features U عوارض حساس زمین
palpus U شاخک حساس سبیل
key position U موضع حساس و مهم
touch panel U صفحه حساس به تماس
laminitis U اماس لایههای حساس
pressure sensitive pen U قلم حساس به فشار
inelastic demand U تقاضای غیر حساس
sensitivity U حساس بودن به چیزی
vital points U نقاط حساس بدن
detecting circuit U مدار حساس مین
touchier U نازک نارنجی حساس
sensitivities U حساس بودن به چیزی
context sensitive help U کمک حساس به قرینه
context sensitive U حساس نسبت به متن
tentacular U دارای شاخک حساس
tentacular U شبیه شاخک حساس
tender minded U دارای فکر حساس
dipneedle circuit U مدار حساس مغناطیسی
susceptible to pain U حساس نسبت بدرد
sentient U حساس دستخوش احساسات
tentacles U موی حساس جانور
susceptible U حساس مستعد پذیرش
sensitive to light U حساس نسبت به روشنایی
soft boiled U نیم بند حساس
supersensitive U فوق العاده حساس
hypergolic fuel U سوخت فوق حساس
electrosensitive paper U کاغذ حساس الکترونیکی
touchy U نازک نارنجی حساس
touchiest U نازک نارنجی حساس
tentacle U موی حساس جانور
pressure sensitive keyboard U صفحه کلید حساس به فشار
sensitive U حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
photodiode U دیود حساس نسبت به نور
photoconductor U هادی حساس نسبت به نور
dunnite U نوعی ماده منفجر حساس
homing mine U مین حساس به انعکاس امواج
hypergolic fuel U سوخت خیلی حساس به اشتعال
sensory U وابسته به مرکز احساس حساس
detector paper U کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
light sensitive cell U سلول حساس در برابر نور
light sensitive layer U لایه یا قشر حساس در برابرنور
light sensitive resistor U مقاومت حساس در برابر نور
electrosensitive U چاپ با کاغذ حساس به الکترون
otocyst U عضو حساس شنوایی بی مهرگان
panchromatic U حساس نسبت بهمه رنگها
touch sensitive display U صفحه نمایش حساس لمسی
fluxgate U وسیله حساس به مین مغناطیسی
supersensitive U ماسوره یا مین فوق العاده حساس
dermis U قسمت حساس وعروقی میان پوست
photocell U یاخته حساس نسبت به نور فتوسل
jelly bean U ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
influence mine U مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
tag line U جمله نهایی نمایش وغیره نقطه حساس
case sensitive U حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
hypersensitive U دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
spicula U سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
spicule U سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
vital point U حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
heliogravure U گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس
epicritic U تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
detector U گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detectors U گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
form U حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
formed U حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
emulsion laser storage U روش ذخیره سازی دیجیتال با استفاده ازلیزر در مقابل ماده حساس به نور
privilege U حساب کامپیوتری که امکان دستیابی به برنامههای خاص یا داده سیستم حساس را میدهد
forms U حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
laser U روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
computer output microfilm recorder U دستگاهی که خروجی کامپیوتررا روی فیلم حساس به نوربه شکل میکروسکوپی ضبط میکند
lasers U روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
phototypesetter U وسیلهای که میتواند متن با rendution بالا روی کاغذ یا فیلم حساس به نور ایجاد کند
sense switch U سوئیچ حساس کنسول کامپیوتری که ممکن است یک برنامه برای پاسخ گیری به ان سیگنال بفرستد
digitize U سطح حساس که موقعیت قلم را به حالت عددی تبدیل میکند تا رسم ها وارد کامپیوتر شوند
wet bulb termometere U ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
antistatic mat U پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
sense probe U مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
lightest U امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد.
surge U وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
surged U وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com