Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
put someone's best foot forward
<idiom>
U
بیشتر تلاش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
follow up
<idiom>
U
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
Other Matches
power 0
U
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
to lay about
U
تلاش کردن
scrounge
U
تلاش کردن
scrounged
U
تلاش کردن
to cast about
U
تلاش کردن
scrounging
U
تلاش کردن
scrounges
U
تلاش کردن
make a push
U
تلاش کردن
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
U
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
to make a real effort
U
تلاش جدی کردن
compete
U
تلاش و جدیت کردن
competed
U
تلاش و جدیت کردن
endevour
U
تلاش کردن کوشیدن
competes
U
تلاش و جدیت کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
U
سخت تلاش کردن
put up a good fight
<idiom>
U
سخت تلاش کردن
go for broke
<idiom>
U
به سختی تلاش کردن
go out of one's way
<idiom>
U
تلاش زیادی کردن
roll up one's sleeves
<idiom>
U
سخت تلاش کردن
endeavor
U
تلاش کردن کوشیدن
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
to scramble for a living
U
برای معاش یازندگی تلاش کردن
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
muss
U
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to torpedo
U
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
To make desperate efforts.
U
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
bandwidth
U
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
To go flat out . To make astupendous effort.
U
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
to make an effort to do something
U
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
phoned
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl
<idiom>
U
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
phones
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
struggling
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggle
U
تلاش کردن مبارزه کردن
add insult to the injury
<idiom>
U
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
writes
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
outwear
U
بیشتر دوام کردن
outwork
U
بیشتر کار کردن از
outstand
U
بیشتر تحمل کردن
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
as if to add insult to injury
<idiom>
U
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
filling out
U
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
to space out letters
[text]
U
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
drives
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
searchingly
U
تلاش
endevour
U
تلاش
endeavor
U
تلاش
scrounged
U
تلاش
effort
U
تلاش
stress
U
تلاش
synergic
U
هم تلاش
scrounge
U
تلاش
stresses
U
تلاش
efforts
U
تلاش
scrounges
U
تلاش
scrounging
U
تلاش
stressing
U
تلاش
competency
U
تلاش
search
U
تلاش
searches
U
تلاش
quest
U
تلاش
quests
U
تلاش
set out
<idiom>
U
تلاش
searched
U
تلاش
level of effort
U
میزان تلاش
unity of effort
U
وحدت تلاش
wild-goose chases
U
تلاش بیهوده
design stress resultant
U
تلاش محاسباتی
wild-goose chase
U
تلاش بیهوده
full bore
U
حداکثر تلاش
wild goose chase
U
تلاش بیهوده
main effort
U
تلاش اصلی
filler
U
خرج تلاش
effort syndrome
U
نشانگان تلاش
burster
U
خرج تلاش
bursting charge
U
خرج تلاش
normal force
U
تلاش عمودی
fillers
U
خرج تلاش
detonation charge
U
خرج تلاش
shearing force
U
تلاش برشی
keypad
U
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
last-ditch
U
وابسته به آخرین تلاش
competence
U
روح تلاش جدیت
main attack
U
تلاش اصلی نیروها
burster course
U
مسیرانفجار خرج تلاش
main effort
U
تلاش اصلی نیروها
burster tube
U
لوله خرج تلاش
inert filling
U
خرج تلاش بی اثر
prowled
U
پرسه زدن تلاش
prowling
U
پرسه زدن تلاش
prowls
U
پرسه زدن تلاش
prowl
U
پرسه زدن تلاش
admissible stress
U
تلاش قابل قبول
all out
U
با تمام قدرت و تلاش
knock oneself out
<idiom>
U
باعث تلاش فراوان
level of effort
U
تلاش رزمی یکان
Thank you for your efforts.
U
با تشکر برای تلاش شما.
to turn upside down
U
هر تلاش امکان پذیری را کرن
run scared
<idiom>
U
تلاش برای رقابت سیاسی
power
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambling
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
powers
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambles
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
powering
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambled
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
scramble
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
try for point
U
تلاش برای کسب امتیاز
foraged
U
تلاش وجستجو برای علیق
forages
U
تلاش وجستجو برای علیق
forage
U
تلاش وجستجو برای علیق
foraging
U
تلاش وجستجو برای علیق
work someone's finger to the bone
<idiom>
U
تمام تلاش را به کار بستند
go long
U
تلاش درپاس طولانی بجلو
stretch runner
U
تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
inert mine
U
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
use up every ounce of energy
U
نهایت تلاش خود را به کار بستن
throw up one's hands
<idiom>
U
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
to put one's best foot formost
<idiom>
حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
However hard he tried ...
U
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
Whistle past the graveyard
<idiom>
U
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
You wI'll fail unless you work harder .
U
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard .
U
اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
biochip
U
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
to reinvent the wheel
<idiom>
U
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
Don't let making a living prevent you from making a life.
U
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
flechette
U
پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
U
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
prima facie evidence
U
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
reed
U
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
mainly
U
بیشتر
it is mostly iron
U
بیشتر
mostly
U
بیشتر
rather
U
بیشتر
more and more
U
هی بیشتر
more than
U
بیشتر از
for the most part
U
بیشتر
further
U
بیشتر
large adv
U
بیشتر
furthered
U
بیشتر
principally
U
بیشتر
the more
U
بیشتر
the more better the best
U
هر چه بیشتر
furthering
U
بیشتر
more
U
بیشتر
furthers
U
بیشتر
as much as possible
U
هر چه بیشتر
as early aspossible
U
هر چه بیشتر
to overcomein number
U
بیشتر بودن از
in the main
U
بیشتر اصلا
surviver
U
بیشتر عمرکننده
so many menŠso many minds
U
عقیده بیشتر
outsit
U
بیشتر نشستن از
so many menŠso many minds
U
هر چه اشخاص بیشتر
most people
U
بیشتر مردم
over-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
most of them
U
بیشتر انها
hypercard
U
یات بیشتر
no longer
U
نه بیشتر
[زمانی]
over crowding
U
بیشتر باشد
above average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
better
U
نیکوتر بیشتر
no more
U
نه دیگر
[بیشتر]
the most that i can do
U
بیشتر انها
more and more
U
بیشتر ازبیشتر
rather ... than
U
بیشتر ...تا
[ترجیحا ... تا]
further information
U
آگاهی بیشتر
the many
U
بیشتر مردم
outshine
U
بیشتر درخشیدن
by superir wisdom
U
با خرد بیشتر
not any more
U
دیگر نه
[بیشتر نه]
The more the better .
U
هر چه بیشتر بهتر
nine times out ten
U
بیشتر اوقات
oddson
U
بیشتر محتمل
multichannel
U
با بیشتر از یک کانال
outshone
U
بیشتر درخشیدن
majored
U
بیشتر اعظم
majoring
U
بیشتر اعظم
outshining
U
بیشتر درخشیدن
outshines
U
بیشتر درخشیدن
outstand
U
بیشتر ایستادن
better part
U
قسمت بیشتر
major
U
بیشتر اعظم
outlive
U
بیشتر دوام اوردن
outlived
U
بیشتر زنده بودن از
outliving
U
بیشتر دوام اوردن
outliving
U
بیشتر زنده بودن از
outlive
U
بیشتر زنده بودن از
outlives
U
بیشتر زنده بودن از
outlived
U
بیشتر دوام اوردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com