Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
enunciator
U
بیان کننده اداکننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
negative true logic
U
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
stater
U
بیان کننده
enunciative
U
بیان کننده
expounder
U
بیان کننده
causal
U
بیان کننده علت
attribute
U
متغیر بیان کننده شکل
attributes
U
متغیر بیان کننده شکل
attributing
U
متغیر بیان کننده شکل
ieee
U
استاندارد بیان کننده اتصالات داده با......... و........
B:
U
بیان کننده دیسک درایو جانبی
enters
U
کلیدی که بیان کننده انتهای یک ورودی یا یک خط از متن
entered
U
کلیدی که بیان کننده انتهای یک ورودی یا یک خط از متن
enter
U
کلیدی که بیان کننده انتهای یک ورودی یا یک خط از متن
ieee
U
استاندارد بیان کننده سیستم شبکه اینترنت
femto
U
پیشوندی که بیان کننده یک کوادریلیوم یا یک میلیونیم یک بیلیون میباشد
alphanumeric
U
دادهای که بیان کننده حروف الفبا و اعداد عربی است
configured in
U
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده آماده بودن آن برای استفاده است
configured out
U
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده عدم آمادگی آن برای استفاده است
configured off
U
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده عدم آمادگی آن برای استفاده است
audio
U
تجزیه کننده صوت که به کامپیوتر اجازه میدهد پاسخ را به درخواست ها بیان کند
carried
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
flags
U
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flag
U
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
carries
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
parameters
U
کلمه داده که حاوی اطلاعات بیان کننده حدود یا عملیات یک تابع یا برنامه است
parameter
U
کلمه داده که حاوی اطلاعات بیان کننده حدود یا عملیات یک تابع یا برنامه است
carry
U
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
devices
U
کلمه اختصار بیان کننده یک پورت یا وسیله ورودی / خروجی مثل COM برای پورتهای سری
device
U
کلمه اختصار بیان کننده یک پورت یا وسیله ورودی / خروجی مثل COM برای پورتهای سری
interfaces
U
استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
interface
U
استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
ethernet
U
مربوط به استاندارد jeee که بیان کننده روش ارسال سیگنال و پروتکلهای شبکه محلی است
vertical
U
سیگنال بیان کننده انتهای آخرین شیاردر انتهای صفحه نمایش
record
U
کلیدی در دستگاه ضبط کننده برای بیان امادگی ضبط سیگنال ها روی رسانه
eol
U
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
positive true logic
U
یک سیستم منطقی که در ان ولتاژ کم بیانگر بیت صفر وولتاژ بالا بیان کننده بیت یک میباشد
ascii
U
رشتهای از حروف ASCII که در ادامه کد ASCII صفر را به عنوان بیان کننده انتهای رشته دارا می باشند
integrity
U
حقیقتی که بیان کننده این است که فایل روی دیسک آسیب ندیده است و خراب نیست
to speak
[things indicating something]
U
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
adaptive channel allocation
U
استاندارد CCITT که بیان کننده یک روش برای تبدیل سیگنال صوتی یا آنالوگ به سیگنال فشرده دیجیتال است
warn
U
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns
U
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned
U
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
digit
U
نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
digits
U
نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
charring
U
نوع دادهای که دادهای راکه محتوی متغیری است که بیان کننده یک حرف به کد ASC II است نشان میدهد
char
U
نوع دادهای که دادهای راکه محتوی متغیری است که بیان کننده یک حرف به کد ASC II است نشان میدهد
chars
U
نوع دادهای که دادهای راکه محتوی متغیری است که بیان کننده یک حرف به کد ASC II است نشان میدهد
filename
U
اسم سه حرفی که به همران اسم فایل بیان کننده نوع استفاده فایل است
column
U
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns
U
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
com file
U
در سیستم عاملهای PC مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان کننده این است که فایل حاوی کد ماشین است به صورت دودویی وتوسط سیستم عامل قابل اجراست
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
rhetoric
U
علم معانی بیان معانی بیان
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
U
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
U
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
U
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
U
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
vasomotor
U
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter
U
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
del credere
U
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
U
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptors
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
changer
U
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
makgi boowi
U
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
rhetorically
U
بیان
expressions
U
بیان
choice of words
U
بیان
word choice
U
بیان
wording
U
بیان
dit
U
بیان
locutions
U
بیان
dite
U
بیان
exposition
U
بیان
declarations
U
بیان
expositions
U
بیان
quotation
U
بیان
quotations
U
بیان
expression
U
بیان
locution
U
بیان
interpretation
U
بیان
diction
U
بیان
averment
U
بیان
explication
U
بیان
pronunciations
U
بیان
pronunciation
U
بیان
statement
U
بیان
statements
U
بیان
declaration
U
بیان
wording
U
بیان
interpretations
U
بیان
experssion
U
بیان
recitation
U
بیان
recitations
U
بیان
verbiage
[American English]
U
بیان
diction
U
بیان
say so
U
حق بیان
explanation
U
بیان
say so
U
بیان
say-so
U
حق بیان
say-so
U
بیان
explanations
U
بیان
padding
U
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
U
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
suppressive
U
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
U
خرج چال کننده یا گود کننده
prepossessing
U
مجذوب کننده جلب توجه کننده
anticlimaxes
U
بیان قهقرایی
expressible
U
به بیان درامدنی
simply stated
U
به بیان کوتاه
expressing
U
بیان یا شرح
diction
U
طرز بیان
expresses
U
بیان یا شرح
expressed
U
بیان یا شرح
sweet root
U
شیرین بیان
paradox
U
بیان مغایر
fluidity
U
روانی بیان
fluidity
U
سلاست بیان
imparts
U
بیان کردن
imparting
U
بیان کردن
expessible
U
قابل بیان
inexpressibility
U
بیان ناپذیری
imparted
U
بیان کردن
said
U
بیان شده
declaratory
U
متضمن بیان
express
U
بیان یا شرح
anticlimax
U
بیان قهقرایی
restatement
U
بیان مجدد
restatements
U
بیان مجدد
freedom of experssion
U
ازادی بیان
says
U
بیان کردن
say
U
بیان کردن
account
U
بیان علت
set out
U
بیان کردن
set forth
U
بیان کردن
intonation
U
بیان با الحان
intonations
U
بیان با الحان
paradoxes
U
بیان مغایر
fair spoken
U
خوش بیان
statement
U
بیان وضعیت
statements
U
بیان وضعیت
eloquence
U
علم بیان
tells
U
بیان کردن
apposition
U
عطف بیان
lip
U
سخن بیان
appositive
U
عطف بیان
self-expression
U
بیان حال
to set forth
U
بیان کردن
numbers
U
بیان کیفیت
remark
U
افهار بیان
mouths
U
مدخل بیان
mouthing
U
مدخل بیان
mouthed
U
مدخل بیان
remarking
U
افهار بیان
remarks
U
افهار بیان
formulation
U
بیان ریاضی
shibboleth
U
بیان رایج
mouth
U
مدخل بیان
number
U
بیان کیفیت
licorice
U
شیرین بیان
shibboleths
U
بیان رایج
utter
U
بیان کردن
remarked
U
افهار بیان
voice
U
بیان کردن
telling-off
U
بیان کردن
dictograph
U
بیان نگار
tell
U
بیان کردن
presentment
U
بیان حضور
mentioned
<adj.>
<past-p.>
U
بیان شده
named
<adj.>
<past-p.>
U
بیان شده
stated
<adj.>
<past-p.>
U
بیان شده
impart
U
بیان کردن
liquorice
U
شیرین بیان
termed
<adj.>
<past-p.>
U
بیان شده
frame
U
بیان کردن
verbalization
U
بیان شفاهی
verbalization
U
بیان کلامی
enigmas
U
رمز بیان مبهم
circumlocution
U
بیان غیر مستقیم
detail
U
یات را بیان کردن
circumlocutions
U
بیان غیر مستقیم
detailing
U
یات را بیان کردن
sound off
<idiom>
U
عقاید را بیان کردن
come out with
<idiom>
U
بیان کردن ،گفتن
smooth tongued
U
خوش بیان چاپلوس
rhetor
U
اموزگار معانی بیان
riddle
U
تفسیریا بیان کردن
misstate
U
درست بیان نردن
run on
U
بتفصیل بیان کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com