Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
triatic stay
U
بکسل رابط ناو
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
combination vehicle
U
خودروی بکسل کننده و بکسل شونده
principal line
U
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
winching
U
بکسل
winches
U
بکسل
winched
U
بکسل
winch
U
بکسل
span wire
U
سیم بکسل
guy
U
سیم بکسل
tows
U
بکسل کردن
tow
U
بکسل کردن
towing
U
بکسل کردن
guys
U
سیم بکسل
forestay
U
بکسل جلویی
vang
U
سیم بکسل
stay
U
بکسل طولی ناو
stayed
U
بکسل طولی ناو
warping head
U
استوانه چرخنده بکسل لنگر
towing spar
U
الوار بکسل کردن ناو
traction
U
قدرت کشش بکسل کردن
backstay
U
سیم بکسل عقب دکل کشتی
fitting
U
رابط
copulative
U
رابط
adapter
U
رابط
connector
U
رابط
connective
U
رابط
internuncial
U
رابط
go between
U
رابط
interfaces
U
رابط
liaison
U
رابط
liaisons
U
رابط
link
U
رابط
point of intersection
U
رابط
wiring connector
U
رابط
interface
U
رابط
centronics interface
U
رابط موازی
leads
U
رابط برق
interface card
U
کارت رابط
inductor hose
U
لوله رابط
bent adaptor
U
رابط خمیده
fuse link
U
رابط فیوز
high fidelity receiver
U
گیرنده رابط
box connector
U
رابط جعبه
ground liaison
U
رابط زمینی
bayed
U
پل رابط در پل شناور
connecting cable
U
کابل رابط
connecting rod
U
میله رابط
edge connector
U
رابط لبه
ediswan connector
U
رابط ادیسوان
enlarging adapter
U
رابط فزاینده
feeder canal
U
نهر رابط
link
U
شاخه رابط
continuity equation
U
رابط پیوستگی
connector switch
U
کلید رابط
connector plug
U
دوشاخه رابط
patch cord
U
سیم رابط
high line
U
پل رابط اصلی
lead
U
رابط برق
cylinderical fit
U
رابط استوانهای
connecting tube
U
لوله رابط
fuse wire
U
رابط فیوز
interneuron
U
نورون رابط
journal
U
شفت رابط
standard interface
U
رابط استاندارد
link chain
U
زنجیر رابط
logical connective
U
رابط منطقی
logical connector
U
رابط منطقی
parallel interface
U
رابط موازی
connections
U
میلههای رابط
push rod
U
میل رابط
push rod
U
میله رابط
reducer
U
لوله رابط
serial interface
U
رابط سری
journals
U
شفت رابط
liaison officer
U
افسر رابط
lead in wire
U
سیم رابط
internuncial neuron
U
نورون رابط
internuncio
U
رابط پیک
lamp connector
رابط لامپ
link belt
U
تسمه رابط
reducing adaptor
U
رابط کاهنده
bays
U
پل رابط در پل شناور
baying
U
پل رابط در پل شناور
bay
U
پل رابط در پل شناور
trunk line
U
رابط ترانک
switch position
U
موضع رابط دفاعی
cross-tree
U
[رابط عرضی دکلها]
dry cell connector
U
رابط پیل خشک
relay post
U
پست رابط ستون
intervening variable
U
متغیر فرضی رابط
flared fitting
U
رابط قیفی شکل
machine address
U
محل یک شی در رابط ه با مبدا
test lead
U
رابط برق ازمایش
battery connector
U
رابط پیل باتری
command liaison
U
شبکه رابط یکان
liaised
U
رابط نظامی بودن
command liaison
U
افسر رابط فرماندهی
cell connector
U
رابط پیل باتری
liaise
U
رابط نظامی بودن
artillery liaison officer
U
افسر رابط توپخانه
apple desktop interface
U
رابط رومیزی اپل
anterior commissure
U
بافت رابط قدامی
air liaison officer
U
افسر رابط هوایی
liaises
U
رابط نظامی بودن
commissural fibres
U
رشتههای عصبی رابط
commissure
U
بافت عصبی رابط
expression
U
فرمول یا رابط ه ریاضی
cross tree
U
رابط عرضی دکلها
liaising
U
رابط نظامی بودن
crawl trench
U
خطوط رابط سنگرها
expressions
U
فرمول یا رابط ه ریاضی
application program interface
U
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
api
U
رابط یامیانجی برنامه کاربردی
air transport liaison officer
U
افسر رابط ترابری هوایی
to catch the connection
U
وسیله نقلیه رابط را گرفتن
programmable communications interface
U
رابط مخابراتی برنامه پذیر
interfaces
U
وصل کردن از طریق رابط
interface
U
وصل کردن از طریق رابط
commissurotomy
U
برداشتن بافت عصبی رابط
winch
U
وینچ کردن بکسل کردن
winched
U
وینچ کردن بکسل کردن
winches
U
وینچ کردن بکسل کردن
winching
U
وینچ کردن بکسل کردن
cylinderical limit gage
U
دستگاه اندازه گیر رابط استوانهای
sbc
U
RA و رابط دستگاه جانبی RO ,Computer SmallBusiness
ditches
U
گودال سنگر رابط خندق کندن
floating
U
محل مخصوص در رابط ه با آدرس مرجع
crawl trench
U
سنگرهای رابط بین خطوط مواضع
ditched
U
گودال سنگر رابط خندق کندن
cross bleed
U
سیستم نیوماتیکی رابط بین موتورها
ditch
U
گودال سنگر رابط خندق کندن
logical connective
U
رابط های منطقی
[ریاضی]
[زبان شناسی]
logical operators
U
رابط های منطقی
[ریاضی]
[زبان شناسی]
I missed the connection.
U
من اتوبوس
[قطار هواپیمای]
رابط را از دست دادم.
venn diagram
U
نمایش گرافیکی رابط ه بین وضعیتهای سیستم یا مدار
relative
U
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relations between load, shear and moment
U
رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
interface human machine interface
U
امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
line haul
U
خط رابط بین کلماتی که نصف ان در سطر بعد واقع شده
relational database
U
پرش پایگاه داده که حاوی عملگرهای رابط های است
eia interface
U
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
functions
U
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
function
U
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
functioned
U
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
tac log group
U
گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
graphs
U
نمودار نمایش رابط ه بین دو یا چند متغیر به صورت خط یا مجموعهای نقاط
ccitt v.
U
در ارتباطات داده سری ای ازاستانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف میکند
graph
U
نمودار نمایش رابط ه بین دو یا چند متغیر به صورت خط یا مجموعهای نقاط
tracked vehicle
U
وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش
quick disconnect
U
نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
crankpin
U
قسمت استوانهای دسته میل لنگ که میلههای رابط بدان متصل میشود
presentation manager
U
تهیه شده است IB , icrosoftیک میانجی رابط نگارهای ورابط برنامه نویسی کاربردی
decision
U
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions
U
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
privilege
U
وضعیت کاربرد در رابط ه با نوع برنامه که اجرا میکند ومنابعی که میتواند استفاده کند
tabling
U
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
tabled
U
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
tables
U
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
table
U
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
phenolic epoxy
U
خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
ground liaison
U
گروه رابط زمینی در فرودگاه شکاریهاربط زمینی
idle wheel
U
دنده چرخ رابط بین دو چرخ
flat
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
relay post
U
پست رابط پست واسطه
fuse unit
U
رابط فیوز نگهدارنده فیوز
privates
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
action
U
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
actions
U
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
cut out
U
وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
keyword
U
1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد
flash tube
U
لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
plug compatible
U
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
rs c
U
استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com