English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to acknowledge your own guilt [culpability] U به گناه خود اقرار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
resipiscence U اقرار به گناه
own U اقرار کردن
owned U اقرار کردن
owning U اقرار کردن
admit U اقرار کردن
admits U اقرار کردن
admitting U اقرار کردن
owns U اقرار کردن
avouch U تصدیق یا اقرار کردن
plead guilty U اقرار به جرم کردن
to plead guilty U اقرار بگناه کردن
agnize U برسمیت شناختن اقرار کردن
avouch U اقرار کردن اطمینان دادن
crime U گناه کردن
to perpetrate a crime U گناه کردن
to cry peccavi U بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to purify from sin U از گناه پاک کردن
to purify from sin U از قید گناه ازاد کردن
absolve U کسی را از گناه بری کردن
absolving U کسی را از گناه بری کردن
absolves U کسی را از گناه بری کردن
absolved U کسی را از گناه بری کردن
peccability U ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی
misprision U گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
confessions U اقرار
acknowledgments U اقرار
acknowledgements U اقرار
acknowledgement U اقرار
avouchment U اقرار
confession U اقرار
qualified confession U اقرار مقید
shrift U اقرار بگناه
acknowledgement of debt U اقرار به بدهی
professions U اقرار اعتراف
acknowledgment U اقرار تصدیق
cop-outs U اقرار به جرم
cop-out U اقرار به جرم
profession U اقرار اعتراف
conditional confession U اقرار مشروط
confession U اقرار بجرم
professed U اقرار شده
peccavi U اقرار بگناه
confessions U اقرار بجرم
judicial confession U اقرار در دادگاه
avowals U افهارو اقرار علنی
avowal U افهارو اقرار علنی
plead not guilty U اقرار به جرم نکردن
to play not guilty U اقرار بگناه نکردن
extrajudicial confession U اقرار در خارج دادگاه
i own to having done it U اقرار دارم که ان کار را کرده ام
estoppel U عدم امکان انکار پس از اقرار
short shrift U مهلت مختصربرای اقرار بگناه پیش از مردن
offenses U گناه
irreproachable U بی گناه
vice U گناه
misdemeanour U گناه
vices U گناه
cleanhanded U بی گناه
misdemeanours U گناه
transgression U گناه
guilt U گناه
delict U گناه
vises U گناه
misdemeanor U گناه
reproachless U بی گناه
irreprehensible U بی گناه
fault U گناه
faulted U گناه
faults U گناه
offense,etc U گناه
sin U گناه
sinless U بی گناه
crime U گناه
misdemeanors U گناه
deep dyed U گناه
guiltless U بی گناه
offense U گناه
offence U گناه
sackless U بی گناه
niet culpable U بی گناه
pure of guilt U بی گناه
sinned U گناه
offenceless U بی گناه
sinning U گناه
blameless U بی گناه
vice- U گناه
misdeed U جرم گناه
remission U عذر گناه
deadly sin U گناه کبیره
irreprovable U بی گناه رد نکردنی
sinning U گناه ورزیدن
venial sin U گناه صغیره
blamed U اشتباه گناه
sin of the f. U گناه جسم
misdeeds U جرم گناه
peccatophobia U گناه هراسی
guilt feeling U احساس گناه
sinned U گناه ورزیدن
erring U گناه کار
hamartophobia U گناه هراسی
blaming U اشتباه گناه
blame U اشتباه گناه
resipiscent U معترف به گناه
transgression U خطا گناه
sin U گناه ورزیدن
absolution آمرزش گناه
venial U گناه صغیر
mortal sin U گناه کبیره
blames U اشتباه گناه
peccabillo U گناه کوچک
i am shaped in sin U در گناه سرشته شده ام
capital offence or crime U گناه مستوجب اعدام
besetting sin U گناه دست برندار
i may thank myself U گناه از خودم است
the f.of adem U گناه یا انحراف ادم
impemitently U بااصرار در گناه کاری
a guilty conscience [about] U وجدان با گناه [بخاطر]
impenitently U بالجاجت در گناه کاری
in flagrant delict U درعین ارتکاب گناه
d.sin U گناه بزرگ عمدی
to sin agaist god U بخدا گناه ورزیدن
incestuously U با گناه نزدیکی بمحارم
incendiary crime U گناه اتش انگیزی
pardoner U کشیش امرزنده گناه
of malice prepense U با قصد ارتکاب گناه
guilt U گناه مجرمیت محکومیت
salvationism U اعتقاد بلزوم رستگاری از گناه
He was dismissed though (while) he was in fact innocent. U اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
original sin U نخستین گناه ادم ابوالبشر
puratorial U پاک کننده گناه کفارهای
sin of omission U گناه فروگذاری از انجام امری
to perpetrate a crime U گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
own up <idiom> U گناه رابه گردن گرفتن
capital U گناه مستوجب اعدام سرمایه
infallible U مصون از خطا منزه از گناه
estoppel U اقراریاعملی که انکاریانقص ان قانوناممنوع باشد مانع قانونی برای انکارپس ازاقرارعدم امکان انکار پس از اقرار
dewy eyed U معصوم و پاک چون کودک بی گناه
dewy-eyed U معصوم و پاک چون کودک بی گناه
i insist that he is innocent U جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
i insist on his innocence U جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
conscience-stricken U دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
impenitence U سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
to feel a pang of guilt U ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
She is more culpable than the others. U او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
penance U تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
king's evidence U گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
She is laying a guilt trip on [is guilt-tripping] me for not breast feeding. U او [زن] به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من [به او] شیر پستان نمی دهم.
parricidal U وابسته به گناه پدر کشی یامادر کشی
to blame somebody for something U کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com