Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to put somebody in a backwater
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
draw attention
U
توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
lessened
U
کمتر کردن تقلیل دادن
lessening
U
کمتر کردن تقلیل دادن
lessens
U
کمتر کردن تقلیل دادن
lessen
U
کمتر کردن تقلیل دادن
screamer
U
اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
refan
U
جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
tent
U
توجه کردن
welfare
U
توجه کردن
attending
U
توجه کردن
to watch over
U
توجه کردن
take care of
U
توجه کردن از
attends
U
توجه کردن
tents
U
توجه کردن
to take keep
U
توجه کردن
mark
U
توجه کردن
perpend
U
توجه کردن
figure on
U
توجه کردن
pay attention
<idiom>
U
توجه کردن
get with it
<idiom>
U
توجه کردن
marks
U
توجه کردن
to llok
U
توجه کردن
attend
U
توجه کردن
focussed
U
متمرکز کردن توجه
focusses
U
متمرکز کردن توجه
focused
U
متمرکز کردن توجه
distract
U
منحرف کردن توجه
attend
U
توجه یا رسیدگی کردن
to call
U
توجه کسیراجلب کردن
to come in to notice
U
جلب توجه کردن
attending
U
توجه یا رسیدگی کردن
attends
U
توجه یا رسیدگی کردن
focussing
U
متمرکز کردن توجه
focuses
U
متمرکز کردن توجه
distracts
U
منحرف کردن توجه
focus
U
متمرکز کردن توجه
reference
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
feather one's nest
<idiom>
U
به علائق خود توجه کردن
to turn a d. ear to
U
توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
to take notice
U
ملتفت بودن توجه کردن
to pay attention to something
[someone]
U
به چیزی
[کسی ]
توجه کردن
catch one's eye
<idiom>
U
توجه کسی را جلب کردن
upstages
U
توجه دیگران را به خود جلب کردن
assist
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaged
U
توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisted
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
assists
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
to court favour
U
توجه و التفات کسی را طلب کردن
assisting
U
حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaging
U
توجه دیگران را به خود جلب کردن
choke bore
U
روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
advert
U
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
adverts
U
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
attention
U
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attentions
U
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
audit
U
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits
U
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing
U
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited
U
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
wards
U
نگهداری کردن توجه کردن
ward
U
نگهداری کردن توجه کردن
to notice
U
توجه کردن
[ملاحضه کردن ]
notes
U
توجه کردن ذکر کردن
note
U
توجه کردن ذکر کردن
noting
U
توجه کردن ذکر کردن
overlaps
U
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap
U
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped
U
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
audited
U
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
auditing
U
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself
U
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
audit
U
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audits
U
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
zero in on
<idiom>
U
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
weighting
U
مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
favorites
U
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest
U
پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favourite
U
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites
U
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
service
U
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced
U
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
conversions
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversion
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
shorter
U
کمتر
less
U
کمتر
minor
U
کمتر
shortest
U
کمتر
in a less degree
U
کمتر
short
U
کمتر
infrequently
U
کمتر
Lt
U
کمتر از
less than
U
کمتر از
minus
U
کمتر
much less
U
کمتر
lesser
U
کمتر
trojan horse
U
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
inside of a week
U
کمتر از یک هفته
sub-
U
در معنای کمتر
inside of a week
U
در یک هفته کمتر
he would not accept less
U
دو روز کمتر
minority
U
بخش کمتر
minorities
U
بخش کمتر
A smaller number . Fewer .
U
تعداد کمتر
low price
U
قیمت کمتر
cut back
<idiom>
U
استفاده کمتر
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to watch for certain symptoms
U
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
make a diplomatic representation
U
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
under
U
پایین تراز کمتر از
under-
U
پایین تراز کمتر از
stroked
U
راندن کمتر از فرفیت
strokes
U
راندن کمتر از فرفیت
stroking
U
راندن کمتر از فرفیت
short-changes
U
کمتر پول دادن
below par
U
کمتر از ارزش اسمی
below par
U
کمتر از بهای اسمی
less than container load
U
کمتر از فرفیت کانتینر
short-changing
U
کمتر پول دادن
ammo minus
U
مهمات کمتر از نصف
underprice
U
قیمت کمتر از رقیب
hypotrophy
U
رشد کمتر ازمعمول
underexpose
U
کمتر از حد لزوم در معرض
underquote
U
کمتر مظنه دادن
le
U
to Equal or Than Less کمتر از یا برابر با
short-changed
U
کمتر پول دادن
short-change
U
کمتر پول دادن
stroke
U
راندن کمتر از فرفیت
shoat
U
خوک کمتر از یک سال
shorthanded
U
ادامه با بازیگر کمتر
lessens
U
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessened
U
کمتر شدن تخفیف یافتن
embryos
U
جنین کمتر از هشت هفته
lessen
U
کمتر شدن تخفیف یافتن
less developed countries
U
کشورهای کمتر توسعه یافته
embryo
U
جنین کمتر از هشت هفته
lessening
U
کمتر شدن تخفیف یافتن
infant
U
بچه کمتر ازهفت سال
infants
U
بچه کمتر ازهفت سال
reduced charge
U
خرج کمتر یا پایین تر توپ
he is well preserved
U
کمتر نشان پیری در او پیداست
weanling
U
کره اسب کمتر از یک سال
ultralight aircraft
U
هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
undercool
U
خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
fast
U
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasts
U
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fastest
U
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undervaluation
U
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
fasted
U
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
underlet
U
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
low speed communications
U
ارسال داده کمتر از بیت در ثانیه
undersexed
U
دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
Is there a road with little traffic?
U
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
multipass overlap
U
بنابراین نقاط کمتر به نظر می آیند
eagle
U
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
undermanned
U
دارای نفرات کمتر از میزان لازم
factorial
U
حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
undervaluing
U
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
nursery school
U
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
nursery schools
U
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
undervalues
U
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalue
U
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
Is there a road with little traffic?
U
آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
eagles
U
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
anticlimax
U
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
round
U
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
anticlimaxes
U
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
underrating
U
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates
U
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated
U
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrate
U
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
bench warmer
U
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
dry year
U
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
roundest
U
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
bench jockey
U
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
larceny petty
U
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
round
U
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
hood
U
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
roundest
U
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
run
U
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
hoods
U
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
runs
U
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
infants
U
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
infant
U
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
U
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
fewer
U
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
hypoventilation
U
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
diminished radix complement
U
نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
man down
U
بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
small claim
U
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
fewest
U
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
few
U
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
bravo, pattern
U
شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com