English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
phase in U به ترتیب داخل شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ratline U عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
random processing U پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
scheduled U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedules U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation U ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
intercommand U داخل قسمت داخل یکان
nuclide U کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
chains U 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain U 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
firing order U ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
island bases U پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
mortise dead lock U قفل داخل کار قفل داخل درب
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
aboard U داخل
interiors U داخل
inside <adv.> <prep.> U در داخل
anie U داخل
interior U داخل
within <prep.> U در داخل
insides U داخل
interiorly U از داخل
inside U داخل
within U در داخل
withindoors U در داخل
intra U داخل
lineball U داخل
interneuron U داخل عصبی
withindoors U افراد داخل
on berth U در داخل بندر
intermolecular U در داخل ذرات
ingratiating U داخل کردن
ingratiates U داخل کردن
ingratiated U داخل کردن
ingratiate U داخل کردن
grind internally U داخل را ساییدن
he is not in it U داخل نیست
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
engaged in war U داخل جنگ
internal attack U تک داخلی یا تک از داخل
heave in U کشیدن به داخل
entered U داخل کردن
phase in U داخل کردن
work in U داخل کردن
intradivision U در داخل لشگر
to cut in U داخل شدن
interurban U داخل شهری
to get into U داخل شدن در
to go in U داخل شدن
interservice U داخل قسمت
interns U داخل شدن در
to go into U داخل شدن در
on line U داخل رده
interning U داخل شدن در
interneural U داخل عصبی
intern U داخل شدن در
uchi uke U دفاع از داخل
interchart U در داخل نقشه
enter U داخل شدن
enter U داخل کردن
entered U داخل شدن
to work in U داخل کردن
enters U داخل شدن
enters U داخل کردن
immit U داخل کردن
inboard U به سمت داخل
inboard U به طرف داخل
inboard U داخل کشتی
implosion U انفجار از داخل
to walk in U داخل شدن
inward U داخل رونده
intercellular U داخل سلولی
interior wiring U سیمکشی داخل
inside wiring U سیمکشی داخل
imbark U داخل کردن
inhaul U به داخل کشنده
inhaul U به داخل کشیدن
ingressive U داخل شونده
ingoing U داخل شونده
to step in U داخل شدن
to step inside U داخل شدن
to play at U داخل شدن در
inbound U داخل مرز
in and out U داخل وخارج
impenetrable U داخل نشدنی
to line-jump U داخل صف زدن
implode U از داخل ترکیدن
intrant U داخل شونده
cross hair U خط داخل دوربین
incorporate U داخل کردن
incorporates U داخل کردن
intraspecies U داخل گونهای
intercontinental U داخل قاره
introgresseive U داخل شونده
to push to the front [of line] U داخل صف زدن
intromit U داخل کردن
intraspecific U داخل گونهای
intratheater U در داخل صحنه
anieoro U از داخل به خارج
incorporating U داخل کردن
to cut in line U داخل صف زدن
to queue-jump [British E] U داخل صف زدن
anieoro U به طرف داخل
endoenzyme U انزیم داخل سلولی
up country U نواحی داخل کشور
coolants U مایع داخل رادیاتور
reentrant U دوباره داخل شونده
irreptitious U نهانی داخل شده
inwards or inward U بطرف داخل بباطن
home market U بازار داخل کشور
intratheater U داخل صحنه عملیات
inner space U داخل منظومه شمسی
court tennis U تنیس داخل سالن
enters U داخل عضویت شدن
entered U داخل عضویت شدن
launch into politics U داخل سیاست شدن
sighting U دیدن از داخل دوربین
sightings U دیدن از داخل دوربین
implode U از داخل منفجر شدن
trailer tongue [American English] [coupling] [British English] U پیوند به داخل [در تریلر]
indoor soccer U فوتبال داخل سالن
bore U داخل لوله توپ
bore U داخل راتراشیدن سوراخ
bores U داخل لوله توپ
bores U داخل راتراشیدن سوراخ
enter U داخل عضویت شدن
i went in to the garden U داخل باغ شدم
belligerent U جنگجو داخل درجنگ
reentrant U متوجه بسمت داخل
on side U در داخل خط خارج نشده
plunge U ناگهان داخل شدن
inside of U داخل و یا توی چیزی
belligerently U جنگجو داخل درجنگ
withindoors U اشخاص داخل منزل
cylinder gas U گاز داخل سیلندر
home U جا به داخل لوله راندن
homes U جا به داخل لوله راندن
plunges U ناگهان داخل شدن
to come in U داخل شدن بدردخوردن
to breakin U خودرا داخل کردن
furnace campaign U عملیات داخل کوره
furnace room U فضای داخل کوره
inversions U پیچش کف پا به طرف داخل
plunged U ناگهان داخل شدن
belligerents U جنگجو داخل درجنگ
cylinder jacket U استری داخل سیلندر
wall entrance U عبور از داخل دیوار
intrant U داخل نفوذ کننده
ingredients U داخل شونده عوامل
to go to the front U داخل جنگ شدن
swap in U مبادله کردن به داخل
gun bore U داخل لوله توپ
coolant U مایع داخل رادیاتور
internally or abroad U در داخل و خارج [از کشور]
at home and abroad U در داخل و خارج [از کشور]
ingredient U داخل شونده عوامل
to enter the military U داخل نظام شدن
built in U موجود در داخل چیزی
to launch in to politics U داخل سیاست شدن
inversion U پیچش کف پا به طرف داخل
He is nobody. He is a nonentity. U داخل آدم نیست
sea island terminal U بارانداز داخل دریا
organisations U ترتیب
arr U ترتیب
in series U به ترتیب
organizations U ترتیب
management U ترتیب
collocation U ترتیب
ordonnance U ترتیب
regvlarity U ترتیب
respectively U به ترتیب
pial U بی ترتیب
arrangement U ترتیب
to order <idiom> U به ترتیب
orderless U بی ترتیب
catenation U ترتیب
managements U ترتیب
disorderly U بی ترتیب
arrangements U ترتیب
immethodical U بی ترتیب
out of kelter U بی ترتیب
serialization U ترتیب
ordering U ترتیب
order U ترتیب
orderliness U ترتیب
organization U ترتیب
kelter U ترتیب
system U ترتیب
configurations U ترتیب
anomaly U بی ترتیب
anomalies U بی ترتیب
irregular U بی ترتیب
sequence U ترتیب
sequences U ترتیب
systems U ترتیب
assortments U ترتیب
configuration U ترتیب
random U بی ترتیب
regularity U ترتیب
randomly U بی ترتیب
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com