Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
smooth something over
<idiom>
U
بهتریا قابل تحمل تر شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
too much of a good thing
U
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
supportable
U
قابل تحمل
tolerable
U
قابل تحمل
sustainable
U
قابل تحمل
tolerably
U
بطور قابل تحمل
tolerance
U
حدود قابل تحمل
tolerances
U
حدود قابل تحمل
unsustainable
<adj.>
U
غیر قابل تحمل
intolerable
U
غیر قابل تحمل
insufferable
U
تن در ندادنی غیر قابل تحمل
unbearable
U
غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
unbearably
U
غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
tolerances
U
تحمل
good humor
U
تحمل
tolerance
U
تحمل
enduringness
U
تحمل
endurance
U
تحمل
passiveness
U
تحمل
toleration
U
تحمل
longanimity
U
تحمل
weather
U
تحمل یابرگزارکردن
insupportable
U
تحمل ناپذیر
fault tolerance
U
تحمل نقص
tolerates
U
تحمل کردن
toll
U
تحمل خسارت
tolling
U
تحمل خسارت
insufferable
U
تحمل ناپذیر
impassibility
U
تحمل ناپذیری
beyond bearing
U
تحمل ناپذیر
beyond bearing
U
غیرقابل تحمل
suffer
U
تحمل کردن
weathers
U
تحمل یابرگزارکردن
weathered
U
تحمل یابرگزارکردن
withstanding
U
تحمل کردن
withstands
U
تحمل کردن
lie down under
U
تحمل کردن
withstand
U
تحمل کردن
tolerable
U
تحمل پذیر
withstood
U
تحمل کردن
endures
U
تحمل کردن
endurable
U
تحمل پذیر
endured
U
تحمل کردن
sufferable
U
تحمل پذیر
endure
U
تحمل کردن
tolls
U
تحمل خسارت
tolerating
U
تحمل کردن
intolerable
U
تحمل ناپذیر
suffered
U
تحمل کردن
bearing capacity
U
گنجایش تحمل
tolerated
U
تحمل کردن
undergo
U
تحمل کردن
abhide
U
تحمل کردن
to bear out
U
تحمل کردن
sustains
U
تحمل کردن
sustained
U
تحمل کردن
sustain
U
تحمل کردن
good humouredly
U
با صبر و تحمل
suffers
U
تحمل کردن
frustration tolerance
U
تحمل ناکامی
tolerator
U
تحمل کننده
to give support to
U
تحمل کردن
tolerate
U
تحمل کردن
unbearable
U
تحمل ناپذیر
bearing capacity
U
فرفیت تحمل
bearing capacity
U
قدرت تحمل
abiding
U
تحمل کننده
undergone
U
تحمل کردن
undergoing
U
تحمل کردن
thole
U
تحمل کردن
undergoes
U
تحمل کردن
expected time
U
زمان تحمل
impossible
[colloquial]
<adj.>
U
تحمل ناپذیر
unbearably
U
تحمل ناپذیر
bide
U
تحمل کردن
support
U
تحمل کردن
intolerance
U
عدم تحمل
forbore
U
تحمل کرد
vasbyt
U
تحمل کردن
stand
U
تحمل کردن
forbearance
U
تحمل امساک
sit down under
U
تحمل کردن
put up with
U
تحمل کردن
take it
<idiom>
U
تحمل مشکلات
keep up
U
تحمل کردن
bearable
U
تحمل پذیر
dure
U
تحمل کردن
defrayal
U
تحمل هزینه
experience
U
تحمل کردن
dree
U
تحمل کردن
experiences
U
تحمل کردن
experiencing
U
تحمل کردن
intolerancy
U
عدم تحمل
intolerableness
U
تحمل نا پذیری
intolerability
U
تحمل ناپذیری
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
insufferably
U
بطور تحمل ناپذیر
gameness
U
طاقت تحمل مصائب
fault tolerance
U
قدرت تحمل نقص
insupportably
U
بطور تحمل ناپذیر
intolerably
U
بطور تحمل ناپذیر
stomaching
U
اشتها تحمل کردن
stomached
U
اشتها تحمل کردن
borne
U
تحمل کرده یاشده
stomach
U
اشتها تحمل کردن
stress tolerance
U
تحمل فشار روانی
taxpaying capacity
U
تحمل کل بار مالیات
intolerantly
U
بدون تحمل متعصبانه
breaking load
U
حداکثر تحمل بار
outstand
U
بیشتر تحمل کردن
stomachs
U
اشتها تحمل کردن
to live through something
U
چیزی را تحمل کردن
bearingly
U
از روی تحمل و بردباری
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
tail boom
U
پایهای که سطوح دم را تحمل میکند
ties
U
عضو تحمل کننده کشش
tie
U
عضو تحمل کننده کشش
to sustain a loss
U
ضر ردادن تحمل خسارت کردن
forborne
U
دست برداشتن تحمل کردن
comport
U
جور بودن تحمل کردن
stick
U
پیچ درکار تحمل کردن
comports
U
جور بودن تحمل کردن
comporting
U
جور بودن تحمل کردن
comported
U
جور بودن تحمل کردن
to suffer a loss
U
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
bear
U
تاب اوردن تحمل کردن
bearing
U
قسمت تحمل کننده بار
to champ the bit
U
چیزیرابابی صبری تحمل کردن
i am out of p with it
U
دیگرنمیتوانم انرا تحمل کنم
at the top of one's bent
U
تا انجا که می توان تحمل کرد
(can't) stand
<idiom>
U
تحمل نکردن،دوست نداشتن
bete noire
U
ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
bears
U
تاب اوردن تحمل کردن
broad shoulders
U
نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
scaleweight
U
وزنی که اسب در مسابقه تحمل میکند
on line fault tolerant system
U
سیستم تحمل خرابی درون خطی
tolerance
U
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
overweight
U
تحمل وزن اضافه از طرف اسب
transients
U
وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
tolerances
U
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
transient
U
وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
to see what
[mettle]
he is made of
<idiom>
U
تا ببینیم او
[مرد]
چقدر توانایی
[تحمل]
دارد
The nerves can only take so much .
U
اعصاب می توانند فقط تا حدی تحمل بکنند .
penance
U
تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
to have your share of something
[negative]
U
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
scale of weights
U
جدول وزنهایی که اسب مسابقه باید تحمل کند
to gild the pill
U
چیزناگواری راکه انسان ناچاراست تحمل نمایدبصورت خوشی دراوردن
to stand the racket
U
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
eurytopic
U
دارای قدرت تحمل زیاد نسبت به تغییرات عوامل محیط
puncheon
U
ستونی کوتاه که بجای تحمل بار تیر در بین دو پایه بکارمیرود
an athlete's body
[circulation]
can take a lot of punishment.
U
بدن
[گردش خون]
یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
nobody can take work
[abuse]
indefinitely.
U
هیچ کس نمی تواند کار
[سو استفاده]
را به طور نامحدود تحمل بکند.
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
tenable
U
قابل مدافعه قابل تصرف
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
sensible
U
قابل درک قابل رویت
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
brace
U
گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
braced
U
گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
capacities
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
final setting time
U
مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
wheel load
U
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
dual
U
در یک سیستم FDDI ایستگاهی که حاوی دو حلقه شبکه است و برنامه تحمل خطا به کار می روند
fans
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
visual display terminal
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
incidence of taxation
U
تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
forces
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
force
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forcing
U
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
indemonstrable
U
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible
U
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable
U
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible
U
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable
U
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager
U
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
brooks
U
تحمل کردن سازش کردن
bear
U
تقبل کردن تحمل کردن
brook
U
تحمل کردن سازش کردن
bears
U
تقبل کردن تحمل کردن
brooked
U
تحمل کردن سازش کردن
brooking
U
تحمل کردن سازش کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com