Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
play at
U
بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
intent on doing anything
U
سخت مشغول کاری
to engage in something
[in doing]
something
U
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
busies
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busier
U
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
dabbling
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbled
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbles
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
busied
U
مشغول
busiest
U
مشغول
occupied
U
مشغول
busier
U
مشغول
busy with
U
مشغول
busying
U
مشغول
busy
U
مشغول
busy at
U
مشغول
busies
U
مشغول
at
U
مشغول
at it
U
سخت مشغول
busiest
U
مشغول کردن
overbusy
U
زیاد مشغول
indebted
U
مشغول الذمه
go about
U
مشغول شدن به
busies
U
مشغول کردن
to d. one self
U
مشغول شدن
twiddle one's thumbs
<idiom>
U
مشغول نبودن
occupies
U
مشغول داشتن
at work
U
مشغول کار
occupy
U
مشغول داشتن
occupying
U
مشغول داشتن
to employ oneself
U
مشغول شدن
workings
U
مشغول کار
working
U
مشغول کار
go about
<idiom>
U
مشغول بودن با
busied
U
مشغول کردن
on the go
<idiom>
U
مشغول دویدن
busier
U
مشغول کردن
busy
U
مشغول کردن
engross
U
احتکارکردن مشغول
busying
U
مشغول کردن
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
he is at work
U
مشغول کاراست
in a
U
مشغول کار
get to work
U
مشغول کارشوید
in a
U
مشغول نبرد
engage
U
مشغول کردن
engages
U
مشغول کردن
under an obligation
U
مشغول الذمه
activity
U
فعال یا مشغول بودن
scoolable
U
مشغول تحصیل اجباری
activities
U
فعال یا مشغول بودن
go at
U
جدا مشغول شدن به
indebted
U
مشغول الذمه مقروض
(in) up to the chin
<idiom>
U
خیلی مشغول با کسی
to busy oneself
U
خودرا مشغول کردن
amused
U
سرگرم شده و مشغول
up to the eyes in work
U
سخت مشغول کار
opposite numbers
U
افسران مشغول به کار
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
amuses
U
مشغول کردن تفریح دادن
stick to your work
U
بکار خود مشغول باشید
amuse
U
مشغول کردن تفریح دادن
in the schools
U
مشغول دادن امتحانات دانشگاه
in treaty
U
مشغول مذاکره و عقد پیمان
blow torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
U
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
irretrievably
U
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
U
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
U
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
The line is busy (engaged).
U
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
horridly
U
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
U
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
U
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
chandler
U
کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
stringing
U
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
U
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
poorly
U
بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly
U
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
U
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
U
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
backgrounds
U
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
background
U
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
glid
U
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
articled
U
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
latently
U
بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively
U
بطور ناصحیح بطور دشنام
genuinely
U
بطور اصل بطور بی ریا
indecorously
U
بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively
U
بطور نافذ بطور زننده
improperly
U
بطور غلط بطور نامناسب
martially
U
بطور جنگی بطور نظامی
switched network backup
U
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
hardscrabble
U
دارای زندگانی سخت ومشکل سخت مشغول
active
U
مشغول یا در حین کار یا در حین استفاده
drilling pattern
U
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
irrevocably
U
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
to a. oneself
U
مشغول شدن اماده شدن
inexplicably
U
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
activity
U
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activities
U
چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
mosaics
U
موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery
U
سرب کاری کارخانه سرب کاری
lazy
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
Quchan
U
قوچان
[شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
supervisory
U
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
currie
U
کاری
active
U
کاری
curry
U
کاری
curries
U
کاری
inaction
U
بی کاری
plasterwork
U
گچ کاری
effective
U
کاری
slobbery
U
تف کاری
feckful
U
کاری
malfunction
U
کژ کاری
malfunctioned
U
کژ کاری
malfunctions
U
کژ کاری
plastering
U
گچ کاری
curry powder
U
کاری
hypofunction
U
کم کاری
curry powders
U
کاری
electroplating
U
اب کاری
impotence
U
کاری
under employment
U
کم کاری
flower piece
U
گل کاری
impotency
U
کاری
parget
U
گچ کاری
intent on doing anything
U
کاری
tokenism
U
نمونه کاری
by way of reciprocation
U
در تلافی
[کاری]
brocade
U
زری کاری
forming
U
فرم کاری
in return
U
در تلافی
[کاری]
punch-up
U
کتک کاری
punch-ups
U
کتک کاری
off season
U
در دوران کم کاری
lead work
U
سرب کاری
lay off
U
فصل کم کاری
joinery
U
نازک کاری
tour de force
U
شیرین کاری
fretwork
U
منبت کاری
brickwork
U
سفت کاری
to be up to the task
[to be equal to something]
<idiom>
U
از پس کاری برآمدن
it is a soft snap
U
کاری ندارد
amalgamating
U
ملغمه کاری
smelting
U
ذوب کاری
lighterage
U
دوبه کاری
forging
U
چکش کاری
amalgamate
U
ملغمه کاری
amalgamates
U
ملغمه کاری
amalgamated
U
ملغمه کاری
by way of reciprocation
U
درعوض
[کاری]
in return
U
به جای
[کاری]
latticing
U
شبکه کاری
welding
U
جوش کاری
prepared
U
آمادهانجام کاری
To follow up (trace) something.
U
پی کاری را گرفتن
lattice work
U
شبکه کاری
by way of reciprocation
U
به جای
[کاری]
knurled tool
U
ابزار اج کاری
lubrication
U
روغن کاری
You dont seem to be with it . You dont know the half of it .
U
تو کجای کاری
touch off
<idiom>
U
شروع کاری
in return
U
درعوض
[کاری]
come to
<idiom>
U
شروع کاری
tessellation
U
موزاییک کاری
metalwork
U
فلز کاری
burnishing
U
صیقل کاری
pique
U
منبت کاری
metallurgy
U
فلز کاری
misprision
U
خلاف کاری
molding operation
U
فرم کاری
molding operation
U
قالب کاری
latticework
U
شبکه کاری
illuminations
U
تذهیب کاری
illumination
U
تذهیب کاری
mosaic work
U
موزائیک کاری
extrude
U
چکش کاری
extruded
U
چکش کاری
priming
U
بتونه کاری
plating
U
روکش کاری
hammering
U
چکش کاری
surgical operation
U
دست کاری
extruding
U
چکش کاری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com