Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to inset a sheet in a book
U
برگی را در کتابی گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interleave
U
برگ سفید لای صفحات کتابی گذاشتن
phyline
U
برگی
foil
U
سه برگی
leaflessnes
U
بی برگی
diphyllous
U
دو برگی
trifoliate
U
سه برگی
fronds
U
ساقه برگی
phyllotaxis
U
ارایش برگی
frond
U
ساقه برگی
phyllotaxy
U
ارایش برگی
dodecapetalous
U
دوازده برگی
cross-quarter
U
[آرایش گل چهار برگی]
foliaceous
U
برگه دار برگی
octodecimo
U
قطع هیجده برگی
sixteenmo
U
ورق شانزده برگی
sixteenmo
U
کتاب شانزده برگی
to palm a card
U
برگی را در دست غیباندن
quire
U
ورق هشت برگی
column caelata
U
[ستون های شاخ و برگی]
leaf
U
برگی شکل برگ دادن
f. plant
U
گیاه برگی یابرگ دار
ream
U
یک بند کاغذ 084 برگی یا 615برگی
octavo
U
ورق بزرگ کاغذ هشت برگی
scribal
U
کتابی
literary
U
کتابی
bookish
U
کتابی
by the book
U
کتابی
bookman
U
کتابی
literay
U
کتابی
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
edition
[ed.]
[of a book]
U
چاپ
[کتابی]
edition
[ed.]
[of a book]
U
ویرایش
[کتابی]
Duch arch
U
قوس کتابی
credenza
U
قفسه یا جا کتابی
carpenter stopper
U
خفت کتابی
book learning
U
علم کتابی
the a of a book
U
خوانندگان کتابی
purview of a book
U
انچه کتابی فرامیگیرد
flex x
U
خرج انفجار کتابی
To bind a book.
U
کتابی را جلد کردن
book move
U
حرکت کتابی شطرنج
bookplayer
U
شطرنج باز کتابی
needle book
U
سوزن دان کتابی
delectus
U
کتابی که پارههای برگزیده
when reading a book
U
در حال خواندن کتابی
i had never seen such a book
U
من هرگز چنین کتابی ندیده ام
to wade through a book
U
بکندی وزحمت کتابی راخواندن
he presented me with a book
U
کتابی بمن پیشکشی کرد
he presented abook to me
U
کتابی بمن پیشکشی کرد
with out book
U
برون سند کتابی ازبر
the forthcoming book
U
کتابی که به زودی به فروشگاه می آید
to license a book
U
اجازه چاپ کتابی را دادن
book draw
U
تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
version
U
کتابی که ترجمه کتاب دیگرباشد
versions
U
کتابی که ترجمه کتاب دیگرباشد
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
to put any one through a book
U
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
scissors and paste
U
تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
pedantry or pedantism
U
پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
interpolator
U
کسیکه عبارات قلب در کتابی می افزاید
to read a book
U
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
rubricator
U
کسیکه عنوانهای کتابی رابخط قرمز مینویسد
interleaf
U
برگ سفید که لای برگهای کتابی بگذارند
sexto
U
کتابی که هر برگ انرا 6بارتاه زده باشند
booklore
U
علم کتابی معلومات ناشی از مطالعه کتاب
perfoliate
U
درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
accession number
U
نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
grangerism
U
ارایش کتابی باموادچاپی یاعکس هایی که ازکتابهای دیگرببرند
to prefix a chapter to a book
U
فصلی بطور دیباچه یا مقدمه در جلو کتابی نوشتن
what not
U
قفسه گنجه طاقچه دار کتاب دان جا کتابی
A to Z
U
کتابی حاوی اطلاعات مربوط به نقشه راههای یک شهر یا ناحیه مشخص
White Paper
U
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Papers
U
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
glossarist
U
کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
twelvemo
U
کتابی که یک ورق ان یک دوازدهم ورق بزرگ چاپی باشد
duodecimo
U
کتابی که یک ورق ان یک دوازدهم ورق بزرگ چاپی باشد
epitomist
U
شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
blue book
U
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
to run in
U
تو گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
lays
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
leave
U
گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
putting
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
loads
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
load
U
گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
placement
U
گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
placements
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
place
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
letting
U
گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
traces
U
اثر گذاشتن
Welsh
U
کلاه گذاشتن
traced
U
اثر گذاشتن
look up to
<idiom>
U
احترام گذاشتن به
To pull someones leg . To kid someone.
U
سر بسرکسی گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن
trace
U
اثر گذاشتن
respect
U
احترام گذاشتن به
expose
U
بی پناه گذاشتن
respects
U
احترام گذاشتن به
embeds
U
کار گذاشتن
exposes
U
بی پناه گذاشتن
let loose
<idiom>
U
آزاد گذاشتن
exposing
U
بی پناه گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
U
فرق گذاشتن
split hairs
<idiom>
U
فرق گذاشتن
mouth
U
در دهان گذاشتن
mouthed
U
در دهان گذاشتن
mouthing
U
در دهان گذاشتن
mouths
U
در دهان گذاشتن
strand
U
تنها گذاشتن
installing
U
کار گذاشتن
install
U
کار گذاشتن
installs
U
کار گذاشتن
cramps
U
درقید گذاشتن
cramp
U
درقید گذاشتن
tip
U
نوک گذاشتن
tipping
U
نوک گذاشتن
parcels
U
دربسته گذاشتن
shutter
U
پرده گذاشتن
parcel
U
دربسته گذاشتن
shutters
U
پرده گذاشتن
handle
U
دسته گذاشتن
handles
U
دسته گذاشتن
suspends
U
مسکوت گذاشتن
suspending
U
مسکوت گذاشتن
salve
U
ضماد گذاشتن
mortgages
U
گرو گذاشتن
mortgage
U
گرو گذاشتن
put in (time)
<idiom>
U
وقت گذاشتن
mortgaging
U
گرو گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
U
یه جای گذاشتن
suspend
U
مسکوت گذاشتن
strands
U
تنها گذاشتن
banks
U
در بانک گذاشتن
hang up
U
معوق گذاشتن
hang-up
U
معوق گذاشتن
hang-ups
U
معوق گذاشتن
bank
U
در بانک گذاشتن
point
U
نوک گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
U
سربه سر گذاشتن
To grow a mustache .
U
سبیل گذاشتن
lacevi
U
یراق گذاشتن
to stand sentinel
U
نگهبان گذاشتن در
to sow mines
U
مین گذاشتن
put aside
U
کنار گذاشتن
to set by
U
کنار گذاشتن
put on rudder
U
سکان گذاشتن
put out to interest
U
به بهره گذاشتن
put up to auction
U
به مزایده گذاشتن
putting a condition
U
شرط گذاشتن
regulater
U
قاعده گذاشتن
to take in a reef
U
بادبان را تو گذاشتن
pignus
U
گرو گذاشتن
pigged
U
بچه گذاشتن
lagvt
U
سرپوش گذاشتن
trepass
U
پافرا گذاشتن
lay away
U
کنار گذاشتن
line out
U
با خط علامت گذاشتن
to take ship
U
درکشتی گذاشتن
over run
U
زیر پا گذاشتن
overtop
U
عقب گذاشتن
oviposit
U
تخم گذاشتن
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com