Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pull
U
برتری جزئی و مختصر
pulls
U
برتری جزئی و مختصر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
retail bin
U
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
precise
U
مختصر کردن مختصر
combat resolution
U
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
unidextrality
U
یک سو برتری
primacy
U
برتری
supremacy
U
برتری
privilege
U
برتری
transcendence or cy
U
برتری
preponderance
U
برتری
superiority
U
برتری
preemimence
U
برتری
paramountey
U
برتری
ecellency
U
برتری
Excellency
U
برتری
Excellencies
U
برتری
paramountcy
U
برتری
transcendence
U
برتری
pre eminence
U
برتری
precedence
U
برتری
predomination
U
برتری
advantage
U
برتری
vantage
U
برتری
trancscendent
U
برتری
hegemony
U
برتری
excellence
U
برتری
powering
U
برتری
powered
U
برتری
priority
U
برتری
power
U
برتری
priorities
U
برتری
sinistrality
U
چپ برتری
preference
U
برتری
preferences
U
برتری
powers
U
برتری
profits
U
برتری
momentum
U
برتری
profit
U
برتری
beat out
U
برتری
profited
U
برتری
Majesty
U
برتری
Majesties
U
برتری
distinctions
U
برتری ترجیح
overtop
U
برتری جستن از
mixed cerebral dominance
U
برتری نامتمایز مخ
comparative advantage
U
برتری نسبی
supremacists
U
برتری گرای
antecede
U
برتری جستن
excelling
U
برتری داشتن بر
dextrality
U
راست برتری
transcend
U
برتری یافتن
transcends
U
برتری یافتن
preminence
U
برتری علو
transcending
U
برتری یافتن
transcended
U
برتری یافتن
supremacist
U
برتری گرای
outvie
U
برتری جستن از
overmaster
U
برتری یافتن بر
ascendance
U
تفوق برتری
to have the pull of
U
برتری داشتن بر
absolute advantage
U
برتری مطلق
excels
U
برتری داشتن بر
excel
U
برتری داشتن بر
overridden
U
برتری جستن بر
override
U
برتری جستن بر
overrides
U
برتری جستن بر
overrode
U
برتری جستن بر
cerebral dominance
U
سو برتری نیمکره مخ
head start
U
فرصت برتری
head starts
U
فرصت برتری
excelled
U
برتری داشتن بر
outreach
U
برتری یافتن
eye dominance
U
چشم برتری
prominence
U
پیشامدگی برتری
outclassing
U
برتری داشتن بر
outclasses
U
برتری داشتن بر
best
U
برتری جستن
influencing
U
برتری تفوق
influences
U
برتری تفوق
influenced
U
برتری تفوق
influence
U
برتری تفوق
outclassed
U
برتری داشتن بر
outclass
U
برتری داشتن بر
distinction
U
برتری ترجیح
hemispherical dominance
U
برتری نیمکره
handedness
U
دست برتری
predominance
U
برتری علو
headship
U
بزرگی برتری
headships
U
بزرگی برتری
superiority
U
برتری قوا
manual dominance
U
دست برتری
maritime lien
U
برتری دریایی
predominancy
U
برتری علو
one up
<idiom>
U
برتری داشتن
fire superiority
U
برتری اتش
ocular dominance
U
چشم برتری
lateral dominance
U
برتری جانبی
laterality
U
برتری جانبی
manoptoscope
U
برتری سنج بینایی
saliency
U
جلو امدگی برتری
rate of time preference
U
نرخ برتری زمانی
upper hand
U
برتری دست بالا
to gain a over
U
برتری یاتفوق جستن بر
right handedness
U
دست راست برتری
humdingers
U
دارای برتری فاحش
humdinger
U
دارای برتری فاحش
anti air
U
ضد برتری هوایی دشمن
salience
U
جلو امدگی برتری
succinct
<adj.>
U
مختصر
sum
U
مختصر
incomprehensive
U
مختصر
concise
<adj.>
U
مختصر
summaries
U
مختصر
short
<adj.>
U
مختصر
sums
U
مختصر
short term
U
مختصر
tis
U
مختصر ti is
curt
<adj.>
U
مختصر
summary
U
مختصر
fleeting
<adj.>
U
مختصر
synoptic
U
مختصر
epitome
U
مختصر
partial
U
مختصر
short
U
مختصر
briefer
U
مختصر
briefest
U
مختصر
abstracted
U
مختصر
tersest
U
مختصر
terser
U
مختصر
terse
U
مختصر
viz
U
مختصر
shorter
U
مختصر
shortest
U
مختصر
concise
U
مختصر
compend
U
مختصر
briefed
U
مختصر
succinct
U
مختصر
abbreviated
U
مختصر
grammalogue
U
مختصر
gnomical
U
مختصر
abridged
U
مختصر
laconic
U
مختصر گو
laconically
U
مختصر گو
brief
U
مختصر
little
U
مختصر
febricula
U
تب مختصر
outguess
U
در حدس و گمان برتری داشتن بر
papalism
U
فرصاغراق امیزنسبت به برتری پاپ
sovereignty
U
اقتدار و برتری قلمرو پادشاه
teutonism
U
عقیده برتری نژادی المان
look down on someone
<idiom>
U
باحقارت واحساس برتری نگریستن
outdistance
U
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
out maneuver
U
برتری مانور پیدا کردن
outdistancing
U
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistances
U
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistanced
U
غلبه بر حریفان با برتری بسیار
picayune
U
جزئی
trifling
U
جزئی
picayubnish
U
جزئی
portions
U
جزئی
portion
U
جزئی
fiddling
U
جزئی
ternal
U
سه جزئی
peppercorn
U
جزئی
peppercorns
U
جزئی
parcels
U
جزئی از یک کل
parcel
U
جزئی از یک کل
paltry
U
جزئی
imperceptible
U
جزئی
paultry
U
جزئی
nominal
U
جزئی
rushed
U
جزئی
inappreciable
U
جزئی
sexpartite
U
شش جزئی
rushing
U
جزئی
hexamerous
U
شش جزئی
small
U
جزئی کم
smaller
U
جزئی کم
smallest
U
جزئی کم
piddling
U
جزئی
remote
U
جزئی کم
remote
U
جزئی
remoter
U
جزئی کم
remoter
U
جزئی
remotest
U
جزئی کم
remotest
U
جزئی
haxamerous
U
شش جزئی
rush
U
جزئی
snatch
U
جزئی
adaphorous
U
جزئی
potty
U
جزئی
potties
U
جزئی
peddling
U
جزئی
inconsiderable
U
جزئی
two limbed
U
دو جزئی
triparite
U
سه جزئی
partial
U
جزئی
minute
U
جزئی
snatching
U
جزئی
negligible
U
جزئی
duple
U
دو جزئی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com