Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
dishonored
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonors
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring
U
بد حسابی عدم پرداخت
dishonours
U
بد حسابی عدم پرداخت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Other Matches
arithmetic mean
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression
U
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
average
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
progress payment
U
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
U
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance
U
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
U
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate
U
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates
U
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
U
کسری پرداخت کسر پرداخت
tax evasion
U
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
ransom
U
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms
U
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
thorough paced
U
حسابی
smack dab
U
حسابی
pursang
U
حسابی
pitched
U
حسابی
arithmetic
U
حسابی
incalculability
U
بی حسابی
arithmetical
U
حسابی
calculative
U
حسابی
squares
U
منظم حسابی
arithmetic relation
U
رابطه حسابی
arithmetic series
U
سریهای حسابی
arithmetic statement
U
حکم حسابی
well got up
U
پاکیزه حسابی
arithmetic method
U
روش حسابی
arithmetic operation
U
عملیات حسابی
arithmetic register
U
ثبات حسابی
arithmetic operation
U
عمل حسابی
arithmetic progression
U
تصاعد حسابی
areal cook
U
یک اشپز حسابی
mean square
U
یک مربع حسابی
square
U
منظم حسابی
squared
U
منظم حسابی
squaring
U
منظم حسابی
arithmetic
U
حسابی حسابگر
aregular cook
U
اشپز حسابی
arithmetic instruction
U
دستورالعمل حسابی
arithmetic expression
U
مبین حسابی
arithmetic check
U
مقابله حسابی
roundly
U
بطور حسابی
simple mean
U
میانگین حسابی
arithmetic mean
U
میانگین حسابی
i have caught a thorough chill
U
سرمای حسابی خورده ام
he is no less than a gambler
U
قمارباز حسابی است
to talk sense
U
حرف حسابی زدن
Now you are talking. That makes sense.
U
حالااین شد یک حرف حسابی
arithmetic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetical function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
He is a habitual defaulter.
U
آدم بد حسابی است
number-theoretic function
U
تابع حسابی
[ریاضی]
To pay someone handsomely.
U
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
He thrashed his son soundly .
U
پسرش را حسابی کتک زد
roll out the red carpet
<idiom>
U
حسابی پذیرایی کردن
Put on some decent clothes.
U
یک لباس حسابی تنت کن
now you're talking
U
این شدحرف حسابی
arithmetic sequence
U
تصاعد حسابی
[ریاضی]
arithmetic shift
U
تغییر مکان حسابی
She gave us quite a decent dinner.
U
یک شام خیلی حسابی به ماداد
He always pays on the nail.
U
آدم خوش حسابی است
I was totally tongue-tied.
U
زبانم حسابی بند آمد
He is a decent fellow(guy,chap)
U
طرف آدم حسابی است
to play up
U
درست و حسابی بازی کردن
not on any account
U
اصلا روی هیچ حسابی
do something to one's hearts's content
U
کاری را حسابی انجام دادن
lay into a person
U
کسی را کتک حسابی زدن
arithmetic operator
U
نشان حسابی عملگر ریاضی
My good fello,why didnt you tell me?
U
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
We dont have qualified personnel in this company.
U
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
We had a nice long walk today.
U
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
We are quits. We are even.
U
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
This dress is quite the thing.
U
این لباس چیز حسابی است
Give the room a good clean.
U
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
detailed
U
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
You wouldnt be here if you had any sense
U
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
He threatened to thrash the life out of me.
U
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
carnet
U
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
variance
U
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
to have a binge
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
U
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
claim for indemnification
U
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation
U
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
root mean square
U
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operated
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate
U
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
dividend warrant
U
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
centroid
U
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic instruction
U
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic register
U
ثبات حسابی ثبات محاسباتی
finishing touches
U
پرداخت
lustreer
U
پرداخت
making good
U
پرداخت
expenditure
U
پرداخت
refinishing
U
پرداخت
finishes
U
پرداخت
glaze
U
پرداخت
glazes
U
پرداخت
furbisher
U
پرداخت گر
refunding
U
پس پرداخت
refunded
U
پس پرداخت
refund
U
پس پرداخت
discharging
U
پرداخت
disbursement
U
پرداخت
finish
U
پرداخت
burnisher
U
پرداخت گر
refunds
U
پس پرداخت
payment
U
پرداخت
glosser
U
پرداخت گر
payments
U
پرداخت
defrayal
U
پرداخت
discharge
U
پرداخت
polish
U
پرداخت
pt
U
پرداخت
bleaching
U
پرداخت
finishing
U
پرداخت
paying
U
پرداخت
renderings
U
پرداخت
pays
U
پرداخت
settlements
U
پرداخت
trim
U
پرداخت
settlement
U
پرداخت
rendering
U
پرداخت
remitment
U
پرداخت
pay
U
پرداخت
polishes
U
پرداخت
outlay
U
پرداخت
discharges
U
پرداخت
by payment
U
از طریق پرداخت
casual payment
U
پیش پرداخت
bilk
U
گذاشتن از پرداخت
back freigt
U
پرداخت کرایه
average payment
U
پرداخت متوسط
the d. of a debt
U
پرداخت بدهی
to finish off
U
پرداخت کردن
shear
U
پرداخت فرش
annual payment
U
پرداخت سالیانه
advice note
U
دستورپیش پرداخت
advance payment
U
پیش پرداخت
payable at sight
U
پرداخت دیداری
payees
U
پرداخت شونده
payee
U
پرداخت شونده
a bradent
U
وسیله پرداخت
paid
U
پرداخت شده
prepayment
U
پیش پرداخت
payment in advance
U
پیش پرداخت
payment by instalments
U
پرداخت به اقساط
payer
U
پرداخت کننده
payable on demand
U
پرداخت عندالمطالبه
pay off
U
پرداخت کردن
part payment
U
پرداخت اقساطی
prompt payment
U
پرداخت فوری
punctual payment
U
پرداخت در سر وعده
overpayment
U
پرداخت اضافی
on account payment
U
پیش پرداخت
non payment
U
عدم پرداخت
payment in due cource
U
پرداخت به موقع
payment in full
U
پرداخت تمام
pre payment
U
پیش پرداخت
pre paid
U
پیش پرداخت
prest
U
پیش پرداخت
planishing tool
U
ابزار پرداخت
planish
U
پرداخت کردن
period of grace
U
مهلت پرداخت
progress payments
U
پرداخت تدریجی
payor
U
پرداخت کننده
payment terms
U
شرایط پرداخت
payment stopped
U
توقف پرداخت
payment in kind
U
پرداخت جنسی
payment in kind
U
پرداخت غیرنقدی
payment in full
U
پرداخت کامل
monthly payment
U
پرداخت ماهانه
money back
U
تضمین پرداخت
reimbursable
U
قابل پرداخت
finisher
U
پرداخت کننده
never-never
U
پرداخت قسطی
final payment
U
پرداخت نهایی
earnest money
U
پیش پرداخت
diamond polishing
U
پرداخت الماسی
demand for payment
U
تقاضای پرداخت
deferred payment
U
پرداخت اتی
deferred payment
U
پرداخت معوق
date of payment
U
موعد پرداخت
date of maturity
U
موعد پرداخت
d. note
U
درخواست پرداخت
unpolished
U
پرداخت نشده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com