English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 306 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
crosswind U باد مخالف
crosswinds U باد مخالف
head wind U باد مخالف
prevailing wind U باد مخالف
windbound U باد مخالف
headwinds U باد مخالف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
impolitic U مخالف مصلحت
impolitic U مخالف رویه صحیح
against U مخالف
counterclockwise U درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
pull U ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
pulls U ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
alien U مخالف
aliens U مخالف
dissenter U مخالف ناراضی
dissenters U مخالف ناراضی
unusual U غریب مخالف عادت
contradiction U مخالف
contradictions U مخالف
with U مخالف
fold U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
folded U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
folds U یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
lob U ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
lobbed U ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
lobbing U ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
lobs U ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
anti-Semitic U مخالف نژاد سامی
upstream U مخالف جریان رودخانه
objection U مخالفت استدلال مخالف
objections U مخالفت استدلال مخالف
counter- U پیشوندی به معنای مخالف یاضد
kestrel U چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
kestrels U چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
illicit U نا مشروع مخالف مقررات
antagonism U هم اوری اصل مخالف
hostile U مخالف
vice versa U در جهت مخالف
converse U مخالف
conversed U مخالف
converses U مخالف
conversing U مخالف
abstemious U مخالف استعمال مشروبات الکلی پرهیزکار
illegal U مخالف قانون
illegal U آنچه قانونی نیست یا مخالف قانون و قوانین باشد
diverse U مختلف مخالف
paradox U عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
paradoxes U عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
reluctance U بیزاری مخالف
veto U رای مخالف
veto U رای مخالف دادن
vetoed U رای مخالف
vetoed U رای مخالف دادن
vetoes U رای مخالف
vetoes U رای مخالف دادن
vetoing U رای مخالف
vetoing U رای مخالف دادن
back U جهت مخالف جلو
backs U جهت مخالف جلو
inverse U تغییر وضعیت منط قی یک سیگنال یا وسیله به وضعیت مخالف آن
anti- U به معنای "مخالف "
contrary U مخالف
irreconcilable U مخالف
false U 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
contradictory U مخالف
averse U مخالف
opposing U مخالف درگیر نبرد نیروهای متخاصم
adversaries U مخالف
adversary U مخالف
anti semitism U مخالف با یهودیان
anti-Semitism U مخالف با یهودیان
reverse U شکستنی مخالف
reverse U حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reverse U حرکت در جهت مخالف
reversed U شکستنی مخالف
reversed U حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reversed U حرکت در جهت مخالف
reverses U شکستنی مخالف
reverses U حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reverses U حرکت در جهت مخالف
reversing U شکستنی مخالف
reversing U حروفی که در جهت مخالف حروف دیگر نمایش داده می شوند برای تاکید.
reversing U حرکت در جهت مخالف
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
contradict U مخالف بودن با
contradicted U مخالف بودن با
contradicts U مخالف بودن با
blackball U رای مخالف دادن
blackballed U رای مخالف دادن
blackballing U رای مخالف دادن
blackballs U رای مخالف دادن
antagonised U مخالف کردن
antagonises U مخالف کردن
antagonising U مخالف کردن
antagonize U مخالف کردن
antagonized U مخالف کردن
antagonizes U مخالف کردن
antagonizing U مخالف کردن
indulge U مخالف نبودن رها ساختن
indulged U مخالف نبودن رها ساختن
indulges U مخالف نبودن رها ساختن
indulging U مخالف نبودن رها ساختن
adverse U مخالف
Other Matches
antisocial U مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
conflicting U مخالف
unfavorable U مخالف
dissenting U مخالف
opponents U مخالف
oppositionist U ضد مخالف
contrariant U مخالف
contrary to U مخالف
controvertist U مخالف
foes U مخالف
foe U مخالف
dissidents U مخالف
inadvisable U مخالف
non content U مخالف
gyaku U مخالف
gainst U مخالف
gainsayer U مخالف
dissidence U مخالف
antagonist U مخالف
oppositive U مخالف
oppugner U مخالف
out of keeping U مخالف
antagonists U مخالف
resistent U مخالف
opponent U مخالف
opposit U مخالف
dissident U مخالف
oppugnant U مخالف
at outs U مخالف
at d. U مخالف
repugnant U مخالف
antipodal U مخالف
anie U مخالف
by the ears U مخالف
contra U مخالف
contradictive U مخالف
antimonaechical U مخالف سلطنت
anti U مخالف علیه
adversely U بطور مخالف
antipapal U مخالف پاپ
dissenting opinion U نظر مخالف
contra flow U جهت مخالف
aversely U بطور مخالف
divert action U عملیات مخالف
defiant U معاند مخالف
antipathy U احساس مخالف
contralateral muscles U عضلات مخالف
ill humored U مخالف ترشرو
contraposition U مفهوم مخالف
dissentient U مخالف معاند
anti parallel feeding U تغذیه مخالف
counter U درجهت مخالف
cons U رای مخالف
contrary to the law U مخالف قانون
antagonist U عضله مخالف
counterview U عقیده مخالف
crosscurrent U جریان مخالف
countered U درجهت مخالف
opponents U طرف مخالف
dissenting U مخالف معاند
bucking voltage U ولتاژ مخالف
opponent U طرف مخالف
defier U مخالف کننده
conflictive U مغایر مخالف
countersuggestion U تلقین مخالف
antitrust U مخالف تشکیل
clashing U برخوردکننده مخالف
antagonists U عضله مخالف
dissent U رای مخالف
dissented U رای مخالف
dissents U رای مخالف
against nature U مخالف طبیعت
disaccord U مخالف کردن
counter ion U یون مخالف
antislavery U مخالف بردگی
countering U درجهت مخالف
loggerheads U مخالف - جنگجو
dis- U مخالف کردن
to be in the opposition U مخالف بودن
the a party U طرف مخالف
in the opposite direction. U در جهت مخالف
against the current <adv.> U مخالف جریان
upstream <adj.> <adv.> U مخالف جریان
take a dim view of <idiom> U مخالف بودن
at odds <idiom> U مخالف بودن
against the stream <adv.> U مخالف جریان
The opposition parties . U احزاب مخالف
In the opposite direction . U درجهت مخالف
standpat U مخالف تغییر
overthwart U بطور مخالف
oppositely U بطور مخالف
obscurantist U مخالف اصلاحات
no U منفی مخالف
con U رای مخالف
conned U رای مخالف
conning U رای مخالف
reluctancy U بیزاری مخالف
overthwart U بالحن مخالف
reluctate U مخالف کردن
opposition party U حزب مخالف [سیاست]
lee ward U در جهت مخالف باد
devil's advocate <idiom> U [ارائه استدلال مخالف]
negative voice U رای مخالف دادن
reversed series generator U مولد با میدانهای مخالف
leeward U بسمت مخالف باد
countercurrent chromatography U کروماتوگرافی جریان مخالف
obscurant U بغرنج مخالف اصلاحات
countercurrent distribution U توزیع جریان مخالف
wind bound U دچار باد مخالف
voluntaryist U مخالف نظام وفیفه
negative voice U رای مخالف رد کردن
dissentient U مخالف عقیده اکثریت
counterview U نظریه مخالف مواجهه
vetoer U رای مخالف دهنده
factionist U توط ئه گر مخالف تراش
that is a to our purpose U این مخالف منظورماست
to turn against any one U مخالف کسی شدن
obscurantist U مخالف روشنی فکر
to set at variance U با هم بد کردن باهم مخالف ت
c.c.c U countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
An inclement wind . U باد مخالف(نامساعد )
heterosexual U وابسته به جنس مخالف
paradoxical U مخالف عقاید عمومی
anti-Semites U مخالف اقوام سامی
anti-Semite U مخالف اقوام سامی
heterosexuality U علاقه بجنس مخالف
contending U ستیزه کننده مخالف
nonconformist U مخالف کلیسای رسمی
nonconformists U مخالف کلیسای رسمی
heterosexuals U علاقمند به جنس مخالف
heterosexuals U وابسته به جنس مخالف
heterosexual U علاقمند به جنس مخالف
anti semite U مخالف اقوام سامی
anticonstitutional U مخالف اصول مشروطیت
wrongs U مخالف اخلاق یا قانون
wrong U مخالف اخلاق یا قانون
wronging U مخالف اخلاق یا قانون
near arm and far leg barrel U زیر یک خم با تبدیل به یک دست و یک پا مخالف
counter-apse U [محرابی مخالف محراب دیگر]
high back resistance diode U مقاومت دیود در بایاس مخالف
offset wraps U تارهای مخالف [لول باف]
mennonite U فرقهای از مسیحیان مخالف تعمید
illiberal U متعصب مخالف اصول ازادی
cons U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
xenogamy U دو جنس مخالف را با هم پیوند زدن
ungrammatical U مخالف ایین دستور نادرست
retrothrust U تراست در جهت مخالف حرکت
pros and cons U موافق و مخالف طرفداران و منتقدان
con U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
conned U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
nix U هیچکس رای مخالف دادن
conning U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
To turn against someone. با کسی چپ افتادن. [مخالف شدن]
fireman's carry from outside & semisoupl U پیچ یک دست و یک پای مخالف
eddy U چرخ زدن جریان مخالف
backstretch U خط سیرجهت مخالف مبداء مسابقه
baro jireugi U ضربه دست مخالف ایستادن
eddies U چرخ زدن جریان مخالف
eddied U چرخ زدن جریان مخالف
cross court U بسمت مخالف زمین در قطر
antiphrasis U بیان مطلبی به معنی مخالف ان
eddying U چرخ زدن جریان مخالف
counter U برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
countered U برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
counter-arch U [قوسی مخالف قوس دیگر]
to hatch a conspiracy against somebody U مخالف کسی دسیسه کردن
countering U برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
by con. U مفهوم مخالف ان جنین میشود
crosscorner shot U ضربه به سمت قطر مخالف
jacobin U عضو فرقه مذهبی مخالف دولت
against the tide <adv.> U مخالف نظام عمومی [اصطلاح مجازی]
antinomy U تناقض دو قانون یا دو اصل افهار مخالف
anti-heroes U نقش اول منفی مخالف قهرمان
anti-hero U نقش اول منفی مخالف قهرمان
afterwinds U باد مخالف جهت انفجار اتمی
bear off U برگشتن قایق بسمت مخالف باد
opposition parliamentary group U گروه مخالف در مجلس پارلمانی [سیاست]
ess U دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
irish bull U بیان بظاهر موافق و درحقیقت مخالف
gibes U تغییر محل بادبان به سمت مخالف
jibe U تغییر محل بادبان به سمت مخالف
jibed U تغییر محل بادبان به سمت مخالف
jibes U تغییر محل بادبان به سمت مخالف
jibing U تغییر محل بادبان به سمت مخالف
anticlockwise rotation U گردش مخالف جهت عقربه ساعت
misoneism U مخالف با نظم نوین یااصلاحات تازه
merism U بیان مطلبی کلی با ذکر وقیاس مخالف
heterosexual U مربوط به علاقه جنسی نسبت به جنس مخالف
to lobby against [for] somebody U سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف [طرفداری از] کسی
transvestism U تقلید از روش و طرز لباس جنس مخالف
ants U : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
heterodox U دارای مذهب وعقایدی مخالف عقاید عمومی
ant U : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
cross voting U رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
a declared [pronounced] opponent of nuclear power U مخالف آشکار [اعلام شده] انرژی هسته ای
heterosexuals U مربوط به علاقه جنسی نسبت به جنس مخالف
shack up with <idiom> U هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
back pressure U فشار مخالف جریان اصلی درسیستمهای بسته سیالات
leg attack and waist control U زیر یک خم با عوض کردن دست با مایه سر و ته یکی مخالف
oedipus complex U احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com