Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
If you wI'll wait a moment.
U
اگر یک لحظه تلفن زد مرا خبرکن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
snapshots
U
1-ضبط وضعیتهای کامپیوتر در یک لحظه . 2-ذخیره سازی محتوای صفحه پر در حافظه اصلی در یک لحظه
snapshot
U
1-ضبط وضعیتهای کامپیوتر در یک لحظه . 2-ذخیره سازی محتوای صفحه پر در حافظه اصلی در یک لحظه
zero hour
U
لحظه شروع ازمایشات سخت لحظه بحرانی
ani
U
سیستم تلفن که شماره تلفن شخصی که تماس گرفته را درج میکند
howlers
U
صدایی که به اپراتور تلفن اعلام میکند که دستگاه تلفن کاربر آماده گیرندگی نیست
howler
U
صدایی که به اپراتور تلفن اعلام میکند که دستگاه تلفن کاربر آماده گیرندگی نیست
acoustic coupler
وسیله ای که به یک دستگاه تلفن وصل است و دادههای دوتایی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند تا در خط تلفن جریان پیدا کند
magneto exchange
U
مرکز تلفن خودکار با تلفن اندوکتوری
telephony
U
مجموعه استانداردها که نحوه کار کامپیوترها باسیستم تلفن را بیان میکند که باعث ایجاد پست الکترونیکی صوتی , پاسخ به تلفن و سرویس فکس میشود
private automatic branch exchange
U
یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
telephone booth
U
کیوسک تلفن کابین تلفن
telephone booths
U
کیوسک تلفن کابین تلفن
coupler
U
وسیلهای که به دستگاه تلفن وصل است و داده دودویی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند که روی یک خط تلفن قابل ارسال است
modem
U
وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
phoning
U
تلفن تلفن زدن
phone
U
تلفن تلفن زدن
phoned
U
تلفن تلفن زدن
phones
U
تلفن تلفن زدن
flash
U
لحظه
second
U
لحظه
momentarily
U
یک لحظه
moments
U
لحظه
trice
U
لحظه
momently
U
هر لحظه
moment
U
لحظه
simultaneous
U
در یک لحظه
seconded
U
لحظه
seconding
U
لحظه
jiffy
U
یک لحظه
in two shakes
U
در یک لحظه
stound
U
لحظه
flashed
U
لحظه
instant
U
لحظه
instants
U
لحظه
jiff
U
یک لحظه
flashes
U
لحظه
momentarily
U
لحظه لحظه
seconds
U
لحظه
minute
U
ان لحظه
period
U
لحظه
periods
U
لحظه
instance
U
لحظه مورد
chronoscope
U
لحظه شمار
takeoff
U
لحظه اغازپرش
takeoffs
U
لحظه اغازپرش
instances
U
لحظه مورد
now
U
در این لحظه
nick of time
<idiom>
U
درآخرین لحظه
instantaneous acceleration
شتاب لحظه ای
in an instant
U
دریک لحظه
moments
U
لحظه گشتاور چرخشی
He entered at that very moment .
U
درهمان لحظه وارد شد
It was the work of a moment .
U
کا ریک لحظه بود
moment
U
لحظه گشتاور چرخشی
anon
U
چند لحظه بعد
spots
U
زمان مختصر لحظه
last-minute hitch
U
گیریی در لحظه آخر
spot
U
زمان مختصر لحظه
calling dial
U
صفحه شماره گیر تلفن صفحه نمره گیر تلفن
telephone operation
U
طرز کار تلفن کار تلفن
sleep a wink
<idiom>
U
یه لحظه چشم روی هم گذاشتن
double hi
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
from now on
<idiom>
U
درست از همین لحظه به بعد
The moment I set eyes on you. ,
U
از آن لحظه که چشمم بتو افتاد
zero hour
<idiom>
U
لحظه دقیق حمله درجنگ
double touch
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
transient
U
باس ولتاژ خیلی کوتاه در یک لحظه
transients
U
باس ولتاژ خیلی کوتاه در یک لحظه
half
U
مودمی که در هر لحظه در یک حالت کار میکند.
to go down to the wire
<idiom>
U
تا آخرین لحظه با تهیج معلق ماندن
pullout
U
لحظه بیرون امدن موج سواراز اب
to go down to the wire
<idiom>
U
تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
Let me think a moment .
U
بگذارید یک دقیقه ( لحظه ) فکر کنم
jobs
U
کارهایی که در هر لحظه در سیستم پردازش می شوند
job
U
کارهایی که در هر لحظه در سیستم پردازش می شوند
simultaneous foul
U
خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
maximum
U
بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
ultimate stress
U
تنش یک تکه از ماده در لحظه گسستگی یا شکست
I just had dinner.
U
درست چند لحظه قبل شام خوردم
feed
U
وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feeds
U
وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
maximum
U
بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
cps
U
تعداد حروفی که هر لحظه چاپ یا پردازش می شوند
stall
U
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
coldest
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
stalling
U
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
monoprogramming system
U
سیستم پردازش دستهای که در هر لحظه یک برنامه را اجرا میکند
multi user system
U
سیستم کامپیوتری که در هر لحظه بیشتر از یک کاربر را پشتیبانی میکند
zero point
U
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
colds
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
plumb point
U
نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
one address computer
U
ساختار کامپیوتر که کد ماشین آن در هر لحظه یک آدرس استفاده میکند
vector
U
پردازنده همزمان که روی یک سط ر یا ستون آرایه در هر لحظه کار میکند
vectors
U
پردازنده همزمان که روی یک سط ر یا ستون آرایه در هر لحظه کار میکند
strong side
U
سمتی از زمین که در لحظه معین توپ انجاست سمت جبهه تهاجمی
modem
U
مودم خودکار که در هر لحظه قابل فراخوانی برای دستیابی به سیستم است .گ
scrolls
U
متن نمایش داده شده که در هر لحظه یک خط بالا یا پایین صفحه می رود
heading crossing angle
U
زاویه بین سمت مسیرهواپیمای رهگیر و هواپیمای هدف در لحظه درگیری
editors
U
نرم افزازی که فقط یک خط از برنامه اصل قابل ویرایش در آن در هر لحظه است
scroll
U
متن نمایش داده شده که در هر لحظه یک خط بالا یا پایین صفحه می رود
block time
U
زمان سپری شده ا لحظه شروع حرکت هواپیما تالحظه توقف
editor
U
نرم افزازی که فقط یک خط از برنامه اصل قابل ویرایش در آن در هر لحظه است
snapshot
U
چاپ ثباتها و بخش حافظه در یک لحظه مشخص , در هنگام رفع اشکال برنامه
serial
U
مدار جمع کننده که در هر لحظه روی یک رقم از عدد بزرگتر کار میکند
serials
U
مدار جمع کننده که در هر لحظه روی یک رقم از عدد بزرگتر کار میکند
snapshots
U
چاپ ثباتها و بخش حافظه در یک لحظه مشخص , در هنگام رفع اشکال برنامه
marketing
U
بررسی روشهای پخش و توزیع کالااز لحظه خروج از کارخانه تا رسیدن به دست مشتری
stepping
U
اجرای برنامه کامپیوتری که در هر لحظه یک دستور اجرا شود و برای رفع اشکال است
step
U
اجرای برنامه کامپیوتری که در هر لحظه یک دستور اجرا شود و برای رفع اشکال است
vertical
U
متن نمایش داده شده که بالا وپایین صفحه کامپیوتر حرکت میکند در هر لحظه یک خط
stand-off
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
warm standby
U
وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
stand-offs
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
traced
U
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
traces
U
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
trace
U
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
telephoning
U
تلفن
telephone
U
تلفن
telephones
U
تلفن
telephoned
U
تلفن
phoning
U
تلفن
operators
U
تلفن چی
operator
U
تلفن چی
phones
U
تلفن
telephone circuit
U
خط تلفن
telephone code
U
کد تلفن
telephone operator
U
تلفن چی
telephone jack
U
جک تلفن
phoned
U
تلفن
service man
U
تلفن چی
phone
U
تلفن
telephone line
U
خط تلفن
pop down menu
U
منو قابل نمایش روی صفحه نمایش در هر لحظه با انتخاب کلید مناسب
step through
U
عمل برنامه رفع خطا که برای را خط به خط اجرا میکند تا خطا را در هر لحظه پیدا کند
edlin
U
در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند
call box
U
کابین تلفن
automatic telephone system
U
تلفن خودکار
call box
U
کیوسک تلفن
call boxes
U
اتاقک تلفن
call boxes
U
کابین تلفن
call boxes
U
کیوسک تلفن
call box
U
تلفن صحرایی
call box
U
اتاقک تلفن
dataphone
U
تلفن دادهای
telephone transformer
U
مبدل تلفن
telephoner
U
تلفن کننده
telephony
U
علم تلفن
central office
U
مرکز تلفن
telephore e.
U
مرکز تلفن
to ring up
U
تلفن کردن به
boat telephone
U
تلفن ساحلی
toll exchange
U
مرکز تلفن
call boxes
U
تلفن صحرایی
telephoning
U
تلفن کردن
telephoning
U
تلفن زدن
call up
<idiom>
U
تلفن کردن
telephones
U
تلفن کردن
ring up
<idiom>
U
تلفن زدن
telephones
U
تلفن زدن
address book
U
دفترچه تلفن
radio telephone
U
تلفن بی سیم
hot line
U
تلفن قرمز
hot lines
U
تلفن قرمز
telephone book
U
دفتر تلفن
telephone book
U
راهنمای تلفن
telephone books
U
دفتر تلفن
telephone books
U
راهنمای تلفن
radio-telephones
U
تلفن بی سیم
radio-telephone
U
تلفن بی سیم
automatic telephone
U
تلفن خودکار
sound powered telephone
U
تلفن صوتی
telephone channel
U
کانال تلفن
telephone charge
U
هزینه تلفن
telephone circuit
U
مدار تلفن
telephone conduit
U
کانال تلفن
telephone cord
U
بند تلفن
telephone current
U
جریان تلفن
telephone density
U
تراکم تلفن
telephone earphone
U
گوشی تلفن
photophone
U
تلفن نوری
telephone cable
U
کابل تلفن
table telephone
U
تلفن رومیزی
telephone condenser
U
خازن تلفن
residance telephone
U
تلفن منزل
repeating coil
U
مبدل تلفن
radiotelephone
U
تلفن بی سیم
radiophone
U
تلفن بیسیم
radio telephony
U
تلفن بیسیم
telephnone book
U
دفتر تلفن
telephone d.
U
دفتر تلفن
telephone equipment
U
دستگاه تلفن
telephone equipment
U
تجهیزات تلفن
telephone relay
U
رله تلفن
telephone ringer
U
زنگ تلفن
telephone service
U
سرویس تلفن
telephone set
U
دستگاه تلفن
telephone station
U
جایگاه تلفن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com