Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lithiation transmetalation
U
انتقال فلز با لیتیم دار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lithiation
U
لیتیم دار کردن
lithium
U
لیتیم
transfer
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
indeterminate change of station
U
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
U
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
baseband transmission
U
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
propagating
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagate
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated
U
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
transfer processing
U
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload
U
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signalled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
transfer rate
U
نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle
U
کفچه انتقال چمچمه انتقال
shift
U
انتقال جابجا کردن
shifts
U
انتقال جابجا کردن
shifted
U
انتقال جابجا کردن
transfers
U
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfer
U
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring
U
واگذار کردن نقل کردن انتقال
conducting
U
انتقال دادن رهبری کردن
assigns
U
انتقال دادن وواگذار کردن
remise
U
انتقال دادن گذشت کردن
conducted
U
انتقال دادن رهبری کردن
assigning
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assign
U
انتقال دادن وواگذار کردن
assigned
U
انتقال دادن وواگذار کردن
conducts
U
انتقال دادن رهبری کردن
conduct
U
انتقال دادن رهبری کردن
migrates
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrate
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrated
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrating
U
سیر کردن انتقال یافتن
negative acknowledgement
U
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
removing
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove
U
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
conveys
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveyed
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
convey
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveying
U
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA
U
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
carring over
U
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
cards
U
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
card
U
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
transfer line
U
خط انتقال
shift
U
انتقال
shifts
U
انتقال
bail arm
U
انتقال
transmission line
U
خط انتقال
shifted
U
انتقال
transfer check
U
انتقال
transitions
U
انتقال
transition
U
انتقال
transferring
U
انتقال
transfer
U
انتقال
transfers
U
انتقال
turn over
U
انتقال
conveyances
U
انتقال
devolution
U
انتقال
transference
U
انتقال
transter
U
انتقال
conveyance
U
انتقال
mittimus
U
انتقال
convey
U
انتقال
conveyed
U
انتقال
conveys
U
انتقال
translation
U
انتقال
abaloenation
U
انتقال
negotiations
U
انتقال
negotiation
U
انتقال
migration
U
انتقال
translations
U
انتقال
conveying
U
انتقال
assignment
U
انتقال
conduction
U
انتقال
metabasis
U
انتقال
displacement
U
انتقال
marque
U
انتقال
conductance
U
انتقال
shift
U
انتقال
move
U
انتقال
line shaft
U
انتقال
downloading
U
انتقال
assignments
U
انتقال
transportation
U
انتقال
transmission
U
انتقال
transmissions
U
انتقال
transformation
U
انتقال
intuition
U
انتقال
intuitions
U
انتقال
transmissive
U
قابل انتقال
deed of transfer
U
انتقال نامه
deed of transfer
U
سند انتقال
demand shift
U
انتقال تقاضا
transmission tower
U
برج انتقال
transferable
U
قابل انتقال
data transfer
U
انتقال داده ها
counter transference
U
انتقال متقابل
transmission of sound
U
انتقال یاعبورصدا
transmission shaft
U
محور انتقال
crawl carry
U
انتقال خزشی
conveyable
U
قابل انتقال
transmission system
U
شبکه انتقال
convect
U
انتقال یافتن
inalienable
U
غیرقابل انتقال
conductible
U
قابل انتقال
data communication
U
انتقال اطلاعات
conveying capacity
U
قدرت انتقال
credit transfer
U
انتقال اعتبار
transmissive
U
انتقال یافته
file transfer
U
انتقال فایل
axles
U
محور انتقال
energy transfer
U
انتقال انرژی
wireless transmission
U
انتقال بی سیم
axle
U
محور انتقال
red shift
U
انتقال سرخ
energy transmission
U
انتقال انرژی
power transfer
U
انتقال انرژی
voluntary assignment
U
انتقال ارادی
credit transfers
U
انتقال اعتبار
transport number
U
عدد انتقال
transmittancy
U
انتقال سرایت
demographic transition
U
انتقال جمعیتی
transmittal
U
انتقال سرایت
demountable
U
قابل انتقال
transmittance
U
انتقال سرایت
transferable
U
انتقال پذیر
descendible
U
قابل انتقال
digital transmission
U
انتقال دیجیتالی
digital transmission
U
انتقال رقمی
doppler shift
U
انتقال دوپلری
electron transition
U
انتقال الکترون
evocate
U
انتقال دادن
thought transference
U
انتقال فکر
social transmission
U
انتقال اجتماعی
transports
U
نقل و انتقال
shift out
U
انتقال به بیرون
tax shifting
U
انتقال مالیات
shift of a tax
U
انتقال مالیات
shift of a curve
U
انتقال یک منحنی
shift forward
U
انتقال به جلو
shift backward
U
انتقال به عقب
transports
U
انتقال دادن
sewarage
U
انتقال گنداب
transporting
U
انتقال دادن
integrate transmission line
U
خط انتقال مجتمع
transporting
U
نقل و انتقال
telegraphic transfer
U
انتقال تلگرافی
technology transfer
U
انتقال تکنولوژی
information transmission
U
انتقال اطلاعات
tactical march
U
انتقال جنگی
synchronous transmission
U
انتقال همزمان
transport
U
نقل و انتقال
transport
U
انتقال دادن
instrument of assignment
U
سند انتقال
transported
U
نقل و انتقال
transported
U
انتقال دادن
gradations
U
انتقال تدریجی
saltus
U
انتقال ناگهانی
transient
U
در حال انتقال
portability
U
قابلیت انتقال
mortmain
U
انتقال ناپذیری
parallel transmission
U
انتقال موازی
overhead transmission line
U
خط انتقال هوایی
negative transfer
U
انتقال منفی
negotiability
U
انتقال پذیری
open cheque
U
چک قابل انتقال
open cheque
U
چک انتقال پذیر
transferability
U
انتقال پذیری
not negotiable
U
غیرقابل انتقال
positive transfer
U
انتقال مثبت
positive transference
U
انتقال مثبت
power transmission
U
انتقال انرژی
removable
U
قابل انتقال
light transmission
U
انتقال نور
line generated error
U
خطای انتقال
line transmission error
U
خطای انتقال
transients
U
در حال انتقال
quickness
U
سرعت انتقال
lineshaft drive
U
محرکه انتقال
protect a player
U
معاف از انتقال
progation
U
افزایش انتقال
power transmission
U
انتقال قدرت
negotiable instruments
U
اسنادقابل انتقال
to be transferred
U
انتقال یافتن
transmission line
U
سیم انتقال
transferrer
U
انتقال دهنده
transferor
U
انتقال دهنده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com