Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
auxiliary storage
U
انبار کمکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
auxiliary storage
U
حافظه کمکی ذخیره سازی کمکی
auxiliary operation
U
عملیات کمکی عملکرد کمکی
caged storage
U
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
stockpile
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
U
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
dump
U
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
stockpiles
U
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling
U
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
U
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
auxiliary machinery
U
دستگاههای کمکی ماشینهای فرعی ماشینهای کمکی
field storage
U
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage
U
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
bin storage space
U
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
stock number
U
شماره فنی انبار شماره انبار
custodial record
U
پروندههای سوابق انبار سوابق انبار
supplementary
U
کمکی
auxiliary
U
کمکی
ancillary
U
کمکی
subsidiaries
U
کمکی
secondary
U
کمکی
auxiliaries
U
کمکی
subsidiary
U
کمکی
slack variable
U
متغیر کمکی
split pole motor
U
موتور کمکی
user interface
U
میانجی کمکی
auxiliary forces
U
قوای کمکی
auxiliary forces
U
نیروی کمکی
coprocessor
U
پردازنده کمکی
auxiliary landing field
U
فرودگاه کمکی
accommodator
U
کارگر کمکی
artificial antenna
U
انتن کمکی
booster magneto
U
دینام کمکی
auxiliaries
U
امدادی کمکی
dummy antenna
U
انتن کمکی
artificial aids
U
وسایل کمکی
commutating pole
U
قطب کمکی
auxiliary charger
U
شارژکننده کمکی
auxiliary
U
امدادی کمکی
auxiliary ego
U
خود کمکی
auxiliary electrode
U
الکترود کمکی
auxiliary equipment
U
تجهیزات کمکی
communicating pole
U
قطب کمکی
auxiliary target
U
هدف کمکی
prony motor
U
موتور کمکی
relieving arch
U
طاق کمکی
relieving tackle
U
تاکل کمکی
auxiliary storage
U
انباره کمکی
remedial measure
U
اندازه کمکی
reserve accumulator
U
انباره کمکی
accessory
U
لوازم کمکی
auxiliary target
U
نقطه کمکی
auxiliary view
U
نمای کمکی
booster pump
U
پمپ کمکی
boostes pump
U
پمپ کمکی
boostes transformer
U
ترانسفورماتور کمکی
interpoles
U
قطبهای کمکی
operating supplies
U
مواد کمکی
back up frequency
U
فرکانس کمکی
utilitu program
U
برنامه کمکی
by pass valve
U
شیر کمکی
auxiliary equipment
U
وسائل کمکی
sabot
U
خرج کمکی
auxiliary operation
U
عمل کمکی
auxiliary memory
U
حافظ کمکی
auxiliary memory
U
حافظه کمکی
auxiliary operatich
U
عمل کمکی
auxiliary base line
U
باز کمکی
interpole
U
قطب کمکی
auxiliary equipment
U
وسایل کمکی
intermediate grid
U
شبکه کمکی
auxiliary rotor
U
رتور کمکی
aid
U
کمک وسایل کمکی
lee helm
U
سکان کمکی ناو
guiding
U
عضلات کمکی مجاور
navigational grid
U
شبکه کمکی ناوبری
dozzle
U
مخزن کمکی تغذیه
igniter pad
U
کیسه خرج کمکی
downloading utility
U
برنامه کمکی استقرار
table utility
U
برنامه کمکی جدولی
layshaft
U
محور دندانه کمکی
wills
U
فعل کمکی "خواهم "
sabot
U
خرج موشکی کمکی
will
U
فعل کمکی "خواهم "
interpole motor
U
موتور با قطب کمکی
mace utilities
U
برنامه کمکی میس
pitman
U
عضو گروه کمکی
willed
U
فعل کمکی "خواهم "
norton utilities
U
برنامههای کمکی نورتن
aided
U
کمک وسایل کمکی
aiding
U
کمک وسایل کمکی
kedge anchor
U
لنگر کمکی ناو
auxiliary power unit
U
واحد قدرت کمکی
I can't help it.
<idiom>
U
من نمیتونم کمکی کنم.
auxiliary flight surfaces
U
سطوح پرواز کمکی
visual aids
U
ابزارهای کمکی دیداری
accessory cells
یاخته های کمکی
backup utility
U
برنامه کمکی پشتیبان
auxiliary control surfaces
U
سطوح فرامین کمکی
commutating pole converter
U
تبدیل گر قطب کمکی
astrocyteo
U
نوعی یاخته کمکی
back end processor
U
پردازنده کمکی تک منظوره
afforce
U
نیروی کمکی فرستادن به
undelete utility
U
برنامه کمکی احیاء
boot
U
پوشش کمکی روی سم اسب
communicating pole winding
U
سیم پیچی قطب کمکی
ingot feeder head
U
مخزن کمکی تغذیه شمش
I'm really not responsible for it.
<idiom>
U
من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
audiovisual aids
U
ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
I'm glad I could help.
U
خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
frapping lines
U
طناب تعادل کمکی ناو
build-up
U
نیروی کمکی تقویت نیروها
build up
U
نیروی کمکی تقویت نیروها
outline utility
U
برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
file conversion utility
U
برنامه کمکی تبدیل فایل
build-ups
U
نیروی کمکی تقویت نیروها
document comparison utility
U
برنامه کمکی مقایسه مدارک
file transfer utility
U
برنامه کمکی انتقال فایل
screen saver utility
U
برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
My hands are tied.
<idiom>
U
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
file compression utility
U
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
banderillero
U
عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
bowsight
U
وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
commenting
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
pickup man
U
اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
helped
U
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
baby siphon
U
سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
helped
U
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
help
U
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
helps
U
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
help
U
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
drum sorting
U
مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
air traffic control radar system
U
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
helps
U
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
commented
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment
U
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
blitz
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
commoners
U
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
heading select feature
U
عرشه کمکی برای انتخاب سمت حرکت هواپیما
commonest
U
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common
U
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
augmentation
U
افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
context sensitive help key
U
کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
compound helicopter
U
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
stick bridge
U
پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
transaction trailing
U
ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives.
U
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
pit board
U
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
blue key
U
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
admixtures
U
موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
find
U
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
finds
U
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
store
U
انبار
magazines
U
انبار
entrepot
U
انبار
freight house
U
انبار
storage
U
انبار
depository
U
انبار
store room
U
انبار
agglomeration
U
انبار
in bond
U
در انبار
store-room
U
انبار
store-rooms
U
انبار
storing
U
انبار
magazine
U
انبار
storage tank
U
انبار
wastes
U
انبار
storage bunker
U
انبار
waste
U
انبار
cellars
U
انبار
cellar
U
انبار
stock room
U
انبار
barns
U
انبار
spoil pit
U
انبار
almery
U
انبار
repositories
U
انبار
barn
U
انبار
repository
U
انبار
tower silo
U
انبار
storeroom
U
انبار
sluice
U
انبار
water storage tank
U
اب انبار
water reservoir
U
اب انبار
pantechnicons
U
انبار
reservoir
U
انبار
reservoirs
U
اب انبار
reservoirs
U
انبار
pantechnicon
U
انبار
storehouse
U
انبار
stockroom
U
انبار
stockrooms
U
انبار
storehouses
U
انبار
sluices
U
انبار
sluiced
U
انبار
room
U
انبار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com