English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
set up U اماده تیراندازی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ready reserve U ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness U اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
firing position U موضع اتش وضعیت تیراندازی حالت تیراندازی
winterize U اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
firing range U برد تیراندازی مسافت تیراندازی
rifle clasp U نشان تیراندازی یا مدال تیراندازی
supercritical U حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
gun U تیراندازی کردن
shoot U تیراندازی کردن
shoots U تیراندازی کردن
fire U تیراندازی کردن
fired U تیراندازی کردن
fires U تیراندازی کردن
guns U تیراندازی کردن
open fire U شروع به تیراندازی کردن
fire lane U مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
on guard U اماده توپگیری اماده برای توگیری
port U حمل کردن مزغل تیراندازی
shootings U تیراندازی درمیدان تیر تیرباران کردن
shooting U تیراندازی درمیدان تیر تیرباران کردن
fire restriction U محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
sniped U از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping U از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipes U از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipe U از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
shoots U زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoot U زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
live fire U تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
supply U اماده کردن
supplied U اماده کردن
prepares U اماده کردن
accommodated U اماده کردن
supplying U اماده کردن
primed U اماده کردن
accommodates U اماده کردن
readied U اماده کردن
primes U اماده کردن
provides U اماده کردن
get ready U اماده کردن
make ready U اماده کردن
provide U اماده کردن
to pickle a rod for U اماده کردن
prepare U اماده کردن
readies U اماده کردن
ready U اماده کردن
readying U اماده کردن
harness U اماده کردن
harnessing U اماده کردن
sets U اماده کردن
set U اماده کردن
pre treatment U اماده کردن
unlimber U اماده کردن
confect U اماده کردن
preparation U اماده کردن
preparations U اماده کردن
setting up U اماده کردن
prime U اماده کردن
to string up U اماده کردن
harnessed U اماده کردن
belay U اماده کردن
preparing U اماده کردن
draft U اماده کردن
drafted U اماده کردن
drafts U اماده کردن
outfits U سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfit U سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
do up U اماده استفاده کردن
train U اماده کردن اسب
fitting out U اماده کردن ناو
trains U اماده کردن اسب
trained U اماده کردن اسب
forespeak U قبلا اماده کردن
gear U کردن اماده کارکردن
geared U کردن اماده کارکردن
gears U کردن اماده کارکردن
to fit with U اماده کردن برای
knock up U سردستی اماده کردن
knock-up U سردستی اماده کردن
knock-ups U سردستی اماده کردن
forearms U قبلا اماده کردن
forearm U قبلا اماده کردن
spots U کشف کردن اماده پرداخت
snow farming U اماده کردن پیست اسکی
to provide oneself U خودرا اماده یا مجهز کردن
to study up U خود را اماده امتحانات کردن
make ready U اماده شدن حاضر کردن
spot U کشف کردن اماده پرداخت
get ready U اماده شدن حاضر کردن
forthcomming U اماده برای ارائه کردن
sensate U اماده پذیرش حس احساس کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to gather up U جمع اوری کردن اماده کردن
redact U اماده چاپ کردن تحریر کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to wind up U کوک کردن اماده کردن گلوله
make U درست کردن ساختن اماده کردن
cramming U خودرا برای امتحان اماده کردن
roadworthy U اماده مسافرت قابل سفر کردن
cram U خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization U اماده کردن برای کار در زمستان
crammed U خودرا برای امتحان اماده کردن
crams U خودرا برای امتحان اماده کردن
edited U تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshaled U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edited U اماده چاپ کردن تغییر دادن
enarm U مسلح شدن اماده کارزار کردن
marshals U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit U تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edit U اماده چاپ کردن تغییر دادن
marshal U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
ramp alert U اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
aircraft arresting reset unit U وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
mountee U اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
arm U مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
tropicalization U اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
groom U اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms U اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
set up U اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
sketches U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
civilian preparedness for war U اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
disposable personal income U پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
dispatch U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketch U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatched U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
aircraft turn around U اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
despatching U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatched U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
gird U اماده کردن محکم کردن
list U شیار کردن اماده کردن
dight U اماده کردن مجهز کردن
reception station U پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
paddocks U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddock U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
predigest U بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
rig the ship U فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
crammer U کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
warning order U دستور اماده باش اعلام اماده باش
spooling U یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
lineup U اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
laager U هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
shelling report U گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
master clear U کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
alert force U نیروهای اماده باش نیروهای اماده
dizen U دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
pop U تیراندازی
archery U تیراندازی
popped U تیراندازی
pops U تیراندازی
gunning U تیراندازی
gunnery U تیراندازی
shootings U تیراندازی
shooting U تیراندازی
musketry U تیراندازی
eagle flight U نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
firing area U منطقه تیراندازی
gunnery U قوانین تیراندازی
conduct of fire U هدایت تیراندازی
conduct of fire U اجرای تیراندازی
verification fire U تیراندازی ازمایشی
school shooting U تیراندازی در مدرسه
firing table U جدول تیراندازی
automatic fire U تیراندازی خودکار
gunning U تمرین تیراندازی
fire power U قدرت تیراندازی
ready position U حاضربه تیراندازی
the butts U میدان تیراندازی
delivery error U اشتباه در تیراندازی
firing line U خط شروع تیراندازی
offhand U تیراندازی ایستاده
methode of fire U روش تیراندازی
combat firing U تیراندازی جنگی
order of fire U روش تیراندازی
scheme of fire U طرح تیراندازی
field archery U تیراندازی صحرایی
fire trench U سنگر تیراندازی
horseback archery U تیراندازی سواره
dry sum U مشق تیراندازی
lived U تیراندازی جنگی
live U تیراندازی جنگی
riflery U تیراندازی تفنگداری
handbow U کمان تیراندازی
fire bay U دهلیز تیراندازی
expert badge U نشان مهارت در تیراندازی
main fire U سیستم تیراندازی اصلی
field arrow U تیرهای تیراندازی صحرایی
pit detail U کمک مربی تیراندازی
firing line U خط تیراندازی مدار اتش
shots U گلوله تیراندازی شده
range correction U تصحیح برد تیراندازی
qualification badge U نشان مهارت در تیراندازی
gun fire U توپ بامدادیاشام تیراندازی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com