Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
combat available
U
اماده به رزم
combat ready
U
اماده به رزم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
outfit
U
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits
U
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
fresh
U
اماده
fresh-
U
اماده
freshest
U
اماده
list
U
شیار کردن اماده کردن
prompt
U
اماده
prompt
U
کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompted
U
اماده
prompted
U
کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompts
U
اماده
prompts
U
کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
standby
U
به حال اماده بودن
standbys
U
به حال اماده بودن
prime
U
اماده کردن
primed
U
اماده کردن
primes
U
اماده کردن
supplied
U
اماده
supplied
U
اماده کردن
supply
U
اماده
supply
U
اماده کردن
supplying
U
اماده
supplying
U
اماده کردن
effective
U
سرباز اماده به خدمت
gird
U
اماده کردن محکم کردن
attention
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
attentions
U
شمشیرباز اماده برای مبارزه
preparation
U
اماده سازی
preparation
U
اماده کردن
preparation
U
امادگی اماده سازی
preparations
U
اماده سازی
preparations
U
اماده کردن
preparations
U
امادگی اماده سازی
despatched
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches
U
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
fine
U
بسیار اماده
fined
U
بسیار اماده
finest
U
بسیار اماده
cover
U
اماده شدن برای دریافت توپ
cover
U
اماده برای برگرداندن توپ
coverings
U
اماده شدن برای دریافت توپ
coverings
U
اماده برای برگرداندن توپ
covers
U
اماده شدن برای دریافت توپ
covers
U
اماده برای برگرداندن توپ
set
U
اماده
set
U
اماده کردن
sets
U
اماده
sets
U
اماده کردن
setting up
U
اماده
setting up
U
اماده کردن
train
U
اماده کردن اسب
trained
U
اماده کردن اسب
trains
U
اماده کردن اسب
back up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
panel
U
نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panels
U
نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
pool
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
pools
U
عده کارمند اماده برای انجام امری
draft
U
اماده کردن
drafted
U
اماده کردن
drafts
U
اماده کردن
apt
U
متمایل اماده
present
U
موجود اماده
presented
U
موجود اماده
presenting
U
موجود اماده
presents
U
موجود اماده
edit
U
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit
U
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edited
U
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited
U
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
lay
U
کشیدن اماده شدن راه
lays
U
کشیدن اماده شدن راه
spot
U
کشف کردن اماده پرداخت
spots
U
کشف کردن اماده پرداخت
malcontent
U
اماده شورش
malcontents
U
اماده شورش
harness
U
اماده کردن
harnessed
U
اماده کردن
harnessing
U
اماده کردن
finishing school
U
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing schools
U
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
taut
U
اماده کار
beforehand
U
قبلا اماده
groom
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms
U
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
bound
U
: اماده رفتن
record
U
تعداد موضوعات دادههای مبوطه که در حافظه موقت نگهداری می شوند و اماده پردازش هستند
handyman
U
شخص اماده بخدمت
handymen
U
شخص اماده بخدمت
minded
U
اماده
Linotype
U
ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
susceptible
U
اماده
bat
U
گل اماده برای کوزه گری
bats
U
گل اماده برای کوزه گری
Other Matches
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness
U
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
supercritical
U
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard
U
اماده توپگیری اماده برای توگیری
ramp alert
U
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
warning order
U
دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager
U
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force
U
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
eagle flight
U
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
air alert warning
U
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
in store
U
اماده
in the saddle
U
اماده
lief
U
اماده
provided
U
اماده
yoi
U
اماده
ready made
U
اماده
accoutrements
U
اماده
stock
U
اماده
in kelter
U
اماده
in gear
U
اماده
ablest
U
اماده
abler
U
اماده
equipped
U
اماده
accoutred
U
اماده
in form
U
اماده
ready-made
U
اماده
in full fig
U
اماده
readying
U
اماده
readies
U
اماده
ready
U
اماده
yare
U
اماده
stocked
U
اماده
handier
U
اماده
handy
U
اماده
handiest
U
اماده
readied
U
اماده
coaches
U
اماده ساز
alerts
U
اماده باش
coaching
U
اماده سازی
bellicose
U
اماده بجنگ
obliging
U
اماده خدمت
coached
U
اماده ساز
alerted
U
اماده باش
coach
U
اماده ساز
rig
U
اماده شدن
preparing
U
اماده کردن
prepares
U
اماده کردن
prepare
U
اماده کردن
alert
U
اماده باش
readying
U
اماده کردن
snug
U
اماده ومجهز
rigs
U
اماده شدن
accommodated
U
اماده کردن
accommodates
U
اماده کردن
rigged
U
اماده شدن
provides
U
اماده کردن
provide
U
اماده کردن
night boat
U
قایق اماده
ready service
U
اماده به کار
ready mixed concrete
U
بتن اماده
ready for use
U
اماده مصرف
ready for operation
U
اماده کار
ready for duty
U
اماده خدمت
ready for duty
U
اماده کار
prompt to go
U
اماده رفتن
pre treatment
U
اماده کردن
on tap
U
اماده کشیدن
mission ready
U
اماده پرواز
ready to die
U
اماده مردن
ready use
U
اماده مصرف
unlimber
U
اماده کردن
transit mixed concrete
U
بتن اماده
to string up
U
اماده کردن
to pickle a rod for
U
اماده کردن
to gird up one's loins
U
اماده کارشدن
to buckle oneself
U
اماده شدن
to bargain for
U
منتظریا اماده
to a. the ball
U
اماده انداختن
seaworthy
U
اماده دریا
ripely
U
بطور اماده
make ready
U
اماده کردن
kelter
U
انتظام اماده
combat available
U
اماده به پرواز
belay
U
اماده کردن
battailous
U
اماده جنگ
at or within call
U
اماده فرمان
at call
U
اماده فرمان
aforehand
U
اماده راحت
action mission ship
U
ناو اماده
acoutre
U
اماده جنگ
accoutered
U
اماده جنگ
confect
U
اماده کردن
johnny on the sopt
U
حاضر و اماده
insusceptible
U
غیر اماده
in gear
U
اماده حرکت
he is ready at excuses
U
اماده است
giglot
U
دخترسبک که اماده
giglet
U
دخترسبک که اماده
get ready
U
اماده کردن
fledge
U
اماده پروازکردن
indispose
U
اماده ساختن
detonative
U
اماده انفجار
acceptancy
U
اماده قبول
preparatory
U
اماده کننده
warlike
U
اماده جنگ
readies
U
اماده کردن
ready
U
اماده کردن
readied
U
اماده کردن
readiness condition
U
وضعیت اماده باش
he is liable to become sick
U
اماده ناخوشی است
he is indisposed to go
U
اماده رفتن نیست
fitting out
U
اماده کردن ناو
gears
U
کردن اماده کارکردن
geared
U
کردن اماده کارکردن
ready for assembly
U
اماده جهت نصب
accoutre
U
با تجهیزات اماده نمودن
acoutre
U
اماده جنگ شدن
preparation of attack
U
شمشیرباز اماده حمله
in perfect trim
U
کاملا اراسته یا اماده
forthcoming
U
اماده ارائه دادن
ready for duty
U
اماده انجام وفیفه
his blood is up
U
اماده جنگ است
air alert
U
اماده باش هوایی
gear
U
کردن اماده کارکردن
alert station
U
ایستگاه اماده باش
prompt to go
U
اماده برای رفتن
concussion detonation
U
خرج اماده به تخریب
poised mine
U
مین اماده انفجار
deck alert
U
اماده باش عرشه
on the line
U
هواپیمای اماده پرواز
finished product
U
کالای اماده فروش
on offer
U
اماده برای فروش
do up
U
اماده استفاده کردن
finished goods
U
کالاهای اماده فروش
dug in
U
استحکامات سنگر اماده
finishing paint
U
رنگ سازی اماده
precanned routines
U
روالهای از پیش اماده
preplanned
U
اماده شده از قبل
armed ammunition
U
مهمات اماده انفجار
armed mine
U
مین اماده انفجار
prestocked
U
از پیش اماده شده
forespeak
U
قبلا اماده کردن
bare base
U
پایگاه اماده نشده
fit to work
U
اماده برای کارکردن
camera ready copy
U
کپی اماده تکثیر
canned software
U
نرم افزار اماده
presentient
U
گوش بزنگ اماده
preprinted forms
U
فرم های اماده
mind to do a thing
U
اماده انجام کاری
studied
U
از پیش اماده شده
warm up time
U
زمان اماده شدن
preparing
U
اماده شدن ساختن
strip alert
U
اماده باش 5 دقیقهای
forearm
U
قبلا اماده کردن
forearms
U
قبلا اماده کردن
refit
U
دوباره اماده کارکردن
refits
U
دوباره اماده کارکردن
refitting
U
دوباره اماده کارکردن
alerting
U
اماده باش دادن
bristle
U
اماده جنگ شدن
knock-ups
U
سردستی اماده کردن
knock-up
U
سردستی اماده کردن
knock up
U
سردستی اماده کردن
to prepare for war
U
اماده جنگ شدن
to fly to arms
U
اماده جنگ شدن
to fit with
U
اماده کردن برای
to deliver battle
U
اماده جنگ شدن
to be prepared to go
U
اماده رفتن بودن
refitted
U
دوباره اماده کارکردن
prepare
U
اماده شدن ساختن
prepares
U
اماده شدن ساختن
susceptive
U
پذیرنده اماده پذیرش
bristled
U
اماده جنگ شدن
ready to die
U
اماده برای مرگ
ready for use
U
اماده بهره برداری
set position
U
اماده در نقطه اغاز
set up
U
اماده تیراندازی کردن
ready service
U
اماده به استفاده فوری
set up
U
اماده بکار استقرار
sortie
U
هواپیمای اماده به پرواز
ready mixed paints
U
رنگهای مخلوط اماده
readiness
U
اماده باش امادگی
sorties
U
هواپیمای اماده به پرواز
prearranged
U
از قبل اماده شده
spot goods
U
کالاهای اماده تحویل
interval trailing
U
تمرین استقامت و اماده سازی
to keep ome's powder dry
U
برای هر رویدادی اماده بودن
forming of battery plates
U
اماده سازی صفحات باتری
to gain any ones ear
U
کسیرا اماده شنیدن حرفی
fitted mine
U
مین مسلح اماده به کار
get ready
U
اماده شدن حاضر کردن
up and running
U
اماده برای عملیات کامل
to study up
U
خود را اماده امتحانات کردن
he was prone to mischief
U
برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
to stand in the gap
U
برای دفاع اماده بودن
to prepare for war
U
برای جنگ اماده شدن
ground alert
U
اماده باش 51 دقیقهای هواپیماها
ground alert
U
اماده باش زمینی هواپیماها
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com