Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
declaration of war
U
اعلان جنگ دادن
to proclaim war
U
اعلان جنگ دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
advertised
U
اعلان کردن انتشار دادن
advertises
U
اعلان کردن انتشار دادن
to declare war upon a nation
U
اعلان جنگ به ملتی دادن
Other Matches
signboard
U
تخته اعلان اعلان
advertisers
U
اعلان کننده اعلان
signboards
U
تخته اعلان اعلان
advertiser
U
اعلان کننده اعلان
denunciation of treaty
U
اعلان
announcements
U
اعلان
advertisement
U
اعلان
announcement
U
اعلان
declarations
U
اعلان
declaration
U
اعلان
advertisements
U
اعلان
noticed
U
اعلان
proclamation
U
اعلان
posters
U
اعلان
proclamations
U
اعلان
assertion
U
اعلان
poster
U
اعلان
advertising
U
اعلان
notice
U
اعلان
notices
U
اعلان
noticing
U
اعلان
advertise
اعلان کردن
declaration of war
U
اعلان جنگ
play bill
U
اعلان نمایش
declared
U
اعلان شده
declaration of neutrality
U
اعلان بیطرفی
declaration of bankruptcy
U
اعلان ورشکستگی
macro declaration
U
درشت اعلان
dot prompt
U
نقطه اعلان
announcers
U
اعلان کننده
advertize
U
اعلان کردن
affiche
U
اعلان دیواری
Over and out!
U
پایان اعلان !
throwaway
U
ورقهی اعلان
announcer
U
اعلان کننده
dos prompt
U
اعلان DOS
gazette
U
اعلان و اگهی
signposts
U
تابلو اعلان
procedure declaration
U
اعلان رویه
vendition
U
اعلان فروش
signpost
U
تابلو اعلان
declare
U
اعلان کردن
fly bill
U
اعلان دستی
billsticker
U
اعلان چسبان
playbill
U
اعلان نمایش
they proclaimed him sovereign
U
اعلان کردند
playbills
U
اعلان نمایش
notice to mariner
U
اعلان دریایی
indigitation
U
اعلان شمارش
declaring
U
اعلان کردن
proclaims
U
اعلان کردن
system prompt
U
اعلان سیستم
proclaiming
U
اعلان کردن
give out
U
اعلان کردن
To stick (put,fix)up a notice (poster).
U
اعلان زدن
proclaim
U
اعلان کردن
publishment
U
اشاعه اعلان
array declaration
U
اعلان ارایه
declares
U
اعلان کردن
proclamation of independence
U
اعلان استقلال
proclaimed
U
اعلان کردن
proclamation of the republic
U
اعلان جمهوریت
proclamation of the republic
U
اعلان جمهوری
alarms
U
اعلان خطر اخطار
posters
U
اعلان نصب کردن
placard
U
اعلامیه رسمی اعلان
show bill
U
تابلو اعلان نمایش
placards
U
اعلامیه رسمی اعلان
dimension statement
U
حکم اعلان بعد
to file for bankruptcy
U
اعلان ورشکستگی کردن
alarmingly
U
اعلان خطر اخطار
alarmed
U
اعلان خطر اخطار
declare martial
U
اعلان حکومت نظامی
denunciations
U
اعلان الغاء یا خاتمه
denouncement
U
اعلان قطع رابطه
banning
U
اعلان ازدواج در کلیسا
bans
U
اعلان ازدواج در کلیسا
proclamation of martial law
U
اعلان حکومت نظامی
declaration
U
افهار افهارنامه اعلان
declarations
U
افهار افهارنامه اعلان
audible alarm
U
اعلان خطر سمعی
ban
U
اعلان ازدواج در کلیسا
denunciation
U
اعلان الغاء یا خاتمه
poster
U
اعلان نصب کردن
To stick a poster on the wall.
U
اعلان به دیوار چسباندن
alarm
U
اعلان خطر اخطار
to declare something well-founded
U
چیزی را مستدل اعلان کردن
Hereby I declare ...
U
بدین وسیله اعلان می کنم که...
declare martial
U
اعلان حالت زمان جنگ
proclamation of martial law
U
اعلان حالت زمان جنگ
to declare oneself bankrupt
U
خود را ورشکست اعلان کردن
to declare a state of emergency
U
اعلان کردن حالت اضطراری
leafleting
U
اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
to declare a divident
U
سود سهام را اعلان کردن
leafleted
U
اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leaflet
U
اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leaflets
U
اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
to off negotiations
U
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
signpost
U
تیر حامل اعلان تابلو راهنما
signposts
U
تیر حامل اعلان تابلو راهنما
to declare something solemnly
[publicly]
U
چیزی را رسما
[علنا ]
اعلان کردن
top billing
U
بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
to put a notice on a door
U
اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
billboard
U
هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
billboards
U
هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
obituarian
U
کسیکه در گذشتهای تازه راباشرح حال درگذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
banns
U
اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
obituarist
U
کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
prompt
U
کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompted
U
کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompts
U
کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
placards
U
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placard
U
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
posts
U
اگهی کردن اعلان کردن
announcing
U
اعلان کردن اخطار کردن
announces
U
اعلان کردن اخطار کردن
post
U
اگهی کردن اعلان کردن
announced
U
اعلان کردن اخطار کردن
posted
U
اگهی کردن اعلان کردن
announce
U
اعلان کردن اخطار کردن
notice to airmen
U
اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
post-
U
اگهی کردن اعلان کردن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
cure
U
شفا دادن بهبودی دادن
cured
U
شفا دادن بهبودی دادن
compensates
U
پاداش دادن عوض دادن
insulted
U
فحش دادن دشنام دادن
circulated
U
انتشار دادن رواج دادن
purging
U
غرامت دادن جریمه دادن
slashes
U
چاک دادن شکاف دادن
circulates
U
انتشار دادن رواج دادن
pronounces
U
حکم دادن فتوی دادن
pronounce
U
حکم دادن فتوی دادن
insult
U
فحش دادن دشنام دادن
compensated
U
پاداش دادن عوض دادن
embellishing
U
ارایش دادن زینت دادن
judge
U
حکم دادن تشخیص دادن
judged
U
حکم دادن تشخیص دادن
judges
U
حکم دادن تشخیص دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com