Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pertubative
U
اشفته سازنده مضطرب سازنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
flag waver
U
مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
over anxious
U
اشفته مضطرب
vexatious
U
اشفته مضطرب
compositor
U
سازنده
fabricant
U
سازنده
builder
U
سازنده
fabricator
U
سازنده
manufacturer
U
سازنده
wright
U
سازنده
concoctor
U
سازنده
manufacturers
U
سازنده
producer
U
سازنده
producers
U
سازنده
constituent
U
سازنده
constituents
U
سازنده
constructor
U
سازنده
fomative
U
سازنده
compositors
U
سازنده
maker
U
سازنده
makers
U
سازنده
constructive
U
سازنده
instrumentalist
U
سازنده
component
U
سازنده
instrumentalists
U
سازنده
components
U
سازنده
builders
U
سازنده
suppressor
U
موقوف سازنده
suppressive
U
موقوف سازنده
subjugator
U
مطیع سازنده
alterative
U
دگرگون سازنده
builders
U
موسس سازنده
supersessive
U
لغو سازنده
qualificatory
U
محدود سازنده
restrictive
U
محدود سازنده
ingredients
U
عنصر سازنده
ingredient
U
عنصر سازنده
builder
U
موسس سازنده
assurer
U
مطمئن سازنده
assuror
U
مطمئن سازنده
computer manufacturer
U
سازنده کامپیوتر
incorporator
U
یکی سازنده
interceptive
U
جدا سازنده
inveigler
U
گمراه سازنده
irradiative
U
روشن سازنده
lutist
U
سازنده عود
manifestative
U
اشکار سازنده
manufacturer's agent
U
نماینده سازنده
manufacturers' agent
U
نماینده سازنده
melodist
U
سازنده ملودی
refrigerative
U
خنک سازنده
presentive
U
مجسم سازنده
procreator
U
موجد سازنده
refrigrative
U
خنک سازنده
renovator
U
باز نو سازنده
film developer
U
سازنده فیلم
spoiler
U
فاسد سازنده
coordinative
U
متناسب سازنده
sonneteer
U
سازنده غزل
deific
U
خدا سازنده
depletive
U
تهی سازنده
dispossessor
U
بی بهره سازنده
dissipative
U
پراکنده سازنده
separative
U
جدا سازنده
distractive
U
پریشان سازنده
elucidatory
U
روشن سازنده
enslaver
U
بنده سازنده
fabricator
U
سازنده وسایل
purificative
U
پا سازنده تطهیری
lubricants
U
روان سازنده
components
U
جزء سازنده
factors
U
سازنده فاکتور
factor
U
سازنده فاکتور
lubricant
U
روان سازنده
lubricating
U
روان سازنده
lubricates
U
روان سازنده
lubricated
U
روان سازنده
component
U
جزء سازنده
vitiator
U
تباه سازنده
lubricate
U
روان سازنده
qualifiers
U
ملایم سازنده
procreation
U
سازنده زایش
composers
U
سازنده مصنف
composer
U
سازنده مصنف
qualifier
U
ملایم سازنده
composition
U
نسبت اجزاء سازنده
compositions
U
نسبت اجزاء سازنده
reflective
U
بازتابنده منعکس سازنده
boilermaker
U
سازنده دیگ بخار
ceramist
U
سازنده فروف سفالین
ceramicist
U
سازنده فروف سفالین
boiler maker
U
سازنده دیگ بخار
wright
U
کارگر سازنده نجار
manufacturers
U
تولید کننده سازنده
ideologue
U
سازنده ایده ئولوژی
manufacturer
U
تولید کننده سازنده
elucidative
U
تفسیری روشن سازنده
indican
U
ماده سازنده نیل
paper stainer
U
سازنده کاغذهای دیواری
formative
U
ترکیب کننده سازنده
purificatory
U
پاک سازنده تطهیری
producer advertising
U
تبلیغ توسط سازنده
procurer
U
فراهم سازنده جاکش
reflectional
U
بازتابنده منعکس سازنده
original equipment manufacturer
U
سازنده تجهیزات اصلی
toyer
U
سازنده اسباب بازی
mitigatory
U
سبک سازنده مخفف
diallist
U
سازنده ساعت افتابی
composition
U
نسبت اجزای سازنده
metrist
U
سازنده نظم وشعر
compositions
U
نسبت اجزای سازنده
manufacturer's software
U
نرم افزار سازنده
loathful
U
دافع بیرغبت سازنده
humiliating
U
پست سازنده خفیف کننده
carver
U
قلم سنگ تراشی سازنده
perversive
U
گمراه کننده منحرف سازنده
detonating
U
محترق شونده منفجر سازنده
pictorial
U
تصویر نما مجسم سازنده
self discharging
U
ازاد سازنده نفس خود
humiliatingly
U
پست سازنده خفیف کننده
data general corporation
U
سازنده سیستمهای مینی کامپیوتر
spoilsman
U
تباه کننده فاسد سازنده
pastoralist
U
سازنده شعرهای روستایی چوپان
wet cooper
U
سازنده چلیک برای مایعات
illusive
U
گمراه کننده مشتبه سازنده
producer
U
عمل اورنده سازنده باراورنده
unisys
U
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
producers
U
عمل اورنده سازنده باراورنده
honeywell
U
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
illusory
U
گمراه کننده مشتبه سازنده
assimilator
U
تحلیل برنده همانند سازنده
mitigative
U
سبک سازنده تخفیف دهنده
control data corporation
U
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری cyber
dry cooper
U
سازنده چلیک برای خشکه بار
Dec
U
یک سازنده بزرگ سیستمهای مینی کامپیوتر
motorola
U
سازنده تجهیزات الکترونیکی شامل ریزپردازنده ها
borland international
U
یک شرکت سازنده نرم افزارهای ریزکامپیوتر
digital equipment corporation
U
سازنده انواع سیستمهای مینی کامپیوتر
horner
U
سازنده شانههای شاخی کرنازن شاخ تراش
smokescreen
U
عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
leukosis
U
زیاد شدن بافتهای سازنده گویچههای سفید
outriggers
U
اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
radio sheck
U
یک سازنده و توزیع کننده تجهیزات الکترونیکی شامل سیستمهای ریزکامپیوتر
free issue materials
U
موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
metencephalon
U
قسمتی از مغز جنین که سازنده مخچه وبصل النخاع است
parbasis
U
سرودی که دسته تهلیل خوانان بنام سازنده ان وبعنوان تماشاکنندگان میخواند
doa
U
شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
particular lien
U
حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
third party lease
U
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
upsets
U
اشفته کردن مضطرب کردن
upsetting
U
اشفته کردن مضطرب کردن
upset
U
اشفته کردن مضطرب کردن
cost plus contracts
U
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
compaq computer corporation
U
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
unbundled
U
اموزش و..... که مستقل از سخت افزارکامپیوتر توسط سازنده سخت افزاری فروخته میشود دسته نشده
disruptive pattern
U
اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
cray
U
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
leukon
U
عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
plug compatible
U
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
anguished
U
مضطرب
inquiet
U
مضطرب
careworn
U
مضطرب
uneasy
U
مضطرب
uneasily
U
مضطرب
anxious
U
مضطرب
deuced
U
مضطرب
concerned
U
مضطرب
panicky
U
مضطرب
disturb
U
مضطرب ساختن
disturbs
U
مضطرب ساختن
unruly
U
متمرد مضطرب
besets
U
مضطرب کردن
perturbate
U
مختل مضطرب
pother
U
نگرانی مضطرب
beset
U
مضطرب کردن
disquiet
U
اشفتن مضطرب ساختن
flustered
U
اشفتن مضطرب کردن
fluster
U
اشفتن مضطرب کردن
flusters
U
اشفتن مضطرب کردن
flustering
U
اشفتن مضطرب کردن
nuisance raid
U
تک هوایی ایذایی تک مضطرب کننده
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
commove
U
مضطرب ساختن به هیجان اوردن
inquiet
U
اشفته
messy
U
اشفته
turbulant
U
اشفته
disturbed
U
اشفته
tumultuary
U
اشفته
berserk
U
اشفته
perturbate
U
اشفته
frenzied
U
اشفته
upsetting
U
اشفته
upsets
U
اشفته
chaotic
U
اشفته
garbled
U
اشفته
turbulent
U
اشفته
upset
U
اشفته
flickering
U
اشفته
sleave
U
وضع اشفته
turbulent flow
U
جریان اشفته
to put in a flutter
U
اشفته کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com