Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to mince matters
U
از گفتن راستی فرو گذار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
winters
U
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
winter
U
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
sooth
U
راستی
oh, by the way
U
ها راستی
rectitude
U
راستی
plumbness
U
راستی
verity
U
راستی
in reality
U
راستی
verities
U
راستی
truths
U
راستی
troth
U
راستی
the trusty is that i forgot it
U
راستی
fidelity
U
راستی
uprightness
U
راستی
indeed
U
راستی
probity
U
راستی
rightness
U
راستی
by the bye
U
راستی
verticality
U
راستی
really
U
راستی
truth
U
راستی
is that so?
U
راستی
your truly
U
راستی
in sad earnest
U
راستی
i say
U
راستی !
straightness
U
راستی
veracity
U
راستی صحت
indeed
U
اره راستی
right winger
U
جناح راستی
rightists
U
جناح راستی
rightism
U
جناح راستی
rightist
U
جناح راستی
damchi
U
راستی و درستی
right-winger
U
جناح راستی
rectitude
U
راستی درستی
integrity
U
راستی تمامیت
right-wingers
U
جناح راستی
sass
U
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
greeted
U
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
U
اری گفتن بله گفتن
greets
U
درود گفتن تبریک گفتن
greet
U
درود گفتن تبریک گفتن
rants
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant
U
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complementing
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
uprightaess
U
درستی راستی عدالت
in the interests of truth
U
برای خاطر راستی
By the way . Incidentally.
U
راستی ( تا فراموش نکردم )
It is indeed a pity
U
راستی که خیلی حیف است
honesty is the best policy
U
راستی ودرستی بهترین رویه
thereis not a p of truth init
U
ذرهای راستی دران نیست
he was very kind indeed
U
راستی چه اندازه مهربان بود
declares
U
افهار کردن گفتن
declare
U
افهار کردن گفتن
have it
<idiom>
U
گفتن ،ادعا کردن
turn thumbs down
<idiom>
U
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declaring
U
افهار کردن گفتن
come out with
<idiom>
U
بیان کردن ،گفتن
honesty is the best policy
U
عین مصلحت در راستی ودرستی است
hallucinates
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
rumour
U
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors
U
شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinating
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
welcoming
U
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumored
U
شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinated
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
tongues
U
گفتن دارای زبانه کردن
rumor
U
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured
U
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours
U
شایعه گفتن و یا پخش کردن
welcome
U
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed
U
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lecturing
U
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured
U
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecture
U
سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinate
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
lectures
U
سخنرانی کردن خطابه گفتن
iterate
U
دوباره گفتن بازگو کردن
welcomes
U
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enunciate
U
اعلام کردن صریحا گفتن
abdicated
U
تفویض کردن ترک گفتن
enunciates
U
اعلام کردن صریحا گفتن
abdicating
U
تفویض کردن ترک گفتن
enunciating
U
اعلام کردن صریحا گفتن
gratulate
U
تبریک گفتن سلام کردن
abdicate
U
تفویض کردن ترک گفتن
cited
U
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
U
اتخاذ سند کردن گفتن
abdicates
U
تفویض کردن ترک گفتن
cite
U
اتخاذ سند کردن گفتن
enunciated
U
اعلام کردن صریحا گفتن
citing
U
اتخاذ سند کردن گفتن
enouce
U
بیان کردن بصراحت گفتن
mc carthyism
U
سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
jaber
U
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
Easier said than done .
<proverb>
U
گفتن سهل تر از عمل کردن است .
droned
U
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone
U
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirms
U
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
droning
U
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones
U
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirmed
U
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming
U
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to wheeze out
U
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
to be rude to any one
U
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunt
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to speak one's mind
U
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
taunted
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputter
U
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
U
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
U
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
straight from the shoulder
<idiom>
U
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
U
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dogmatize
U
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
to recount something to someone
[formal]
U
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
transition
U
گذار
transitions
U
گذار
over
U
گذار
over-
U
گذار
oviparous
U
تخم گذار
bypasses
U
کنار گذار
graduator
U
درجه گذار
bypass
U
کنار گذار
grader
U
نمره گذار
legislatress
U
قانون گذار زن
legiskative
U
قانون گذار
transit time
U
زمان گذار
lienee
U
وثیقه گذار
grounder
U
کار گذار
investor
U
سرمایه گذار
bypassed
U
کنار گذار
transition state
U
حالت گذار
legislatrix
U
قانون گذار زن
grounder
U
پایه گذار
transition period
U
دوره گذار
pawnor
U
رهن گذار
bypassing
U
کنار گذار
pledgor
U
رهن گذار
pledgor
U
وثیقه گذار
heretic
U
بدعت گذار
legislative
U
قانون گذار
outdoor recreation
U
گشت و گذار
pracitcable
U
گذار کردنی
zoogenic
U
بچه گذار
nomographer
U
قانون گذار
insurant
U
بیمه گذار
punctuator
U
نقطه گذار
founders
U
بنیان گذار
foundering
U
بنیان گذار
foundered
U
بنیان گذار
founder
U
بنیان گذار
marker
U
نشان گذار
markers
U
نشان گذار
deepositor
U
ودیعه گذار
dotter
U
نقطه گذار
demographic transition
U
گذار جمعیت
depositor
U
امانت گذار
differentiator
U
فرق گذار
discriminator
U
فرق گذار
racers
U
مسابقه گذار
racer
U
مسابقه گذار
encoder
U
رمز گذار
legator
U
میراث گذار
investors
U
سرمایه گذار
blazer
U
علامت گذار
blazers
U
علامت گذار
pricer
U
قیمت گذار
prizer
U
قیمت گذار
legislators
U
قانون گذار
mortgagor
U
رهن گذار
heretics
U
بدعت گذار
crossing site
U
محل گذار
legislator
U
قانون گذار
instaurator
U
بنیاد گذار
handler
U
دسته گذار
tracked layer
U
ریل گذار
lowpass
U
پایین گذار
shelver
U
در قفسه گذار
innovators
U
بدعت گذار
valuer
U
قیمت گذار
valuers
U
قیمت گذار
bailor
U
امانت گذار
tapper
U
توپی گذار
handlers
U
دسته گذار
trend-setter
U
بدعت گذار
assessor
U
خراج گذار
space bar
U
فاصله گذار
marker pen
علامت گذار
spotter
U
خال گذار
salvers
U
مرهم گذار
salver
U
مرهم گذار
mark sense
U
نشان گذار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com