English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (45 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
pre establish U از پیش بر قرار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
card U کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
cards U کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
decimal U کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals U کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
mount U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
stack U قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked U قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks U قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
cache U فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches U فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
set U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
comment U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
right U مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted U مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting U مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
predicate U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
lay U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
treat U تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
treated U تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
treats U تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
arrange U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging U قرار گذاشتن سازمند کردن
underpin U پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpinned U پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins U پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
condemn U مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning U مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns U مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collate U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating U مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
utilised U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing U مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
address U قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed U قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addresses U قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
declare U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
cache memory U فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cls U در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
engarland U درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
indenture U با قرار داداستخدام کردن
lineup U اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
reestablish U دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
ret U در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to ingratite oneself U خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
tractor feed U روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
strings attached <idiom> U تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
to impose a curfew U خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
Other Matches
accent mark U علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment U میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments U میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posture U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures U چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
surface mount technology U روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error U قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classifying U در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify U در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies U در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
countershaft U محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
reed U شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
accommodations U قرار
moonish U بی قرار
decisions U قرار
accommodation U قرار
writ U قرار
stipulation U قرار
rate U قرار
rates U قرار
dictums U قرار
arrangements U قرار
dictum U قرار
concord U قرار
arrangement U قرار
decision U قرار
restless U بی قرار
at U از قرار
equanimity U قرار
accords U قرار
variables U بی قرار
variable U بی قرار
writs U قرار
arrangment U قرار
swage U قرار
accorded U قرار
accord U قرار
at the rate of U از قرار
black smiths, top swage U قرار
destination U را قرار می دهید
encampments U قرار گاه
arrangement U قول و قرار
tryst U قرار ملاقات
fidgets U بی قرار بودن
agreements U قرار قبول
destinations U را قرار می دهید
interlocutory decree U قرار اعدادی
makes U قرار دادن
permanent mold U قرار می گیرند
arrangements U قول و قرار
make U قرار دادن
trysts U قرار ملاقات
stymies U قرار گرفتن
stymieing U قرار گرفتن
it fell to my lot to go U قرار شد من بروم
stymied U قرار گرفتن
individuate U تک قرار دادن
fidget U بی قرار بودن
positioner U قرار دهنده
pousto U قرار گاه
pre arrangement U قرار قبلی
rowed U قرار دادن
presumedly U از قرار معلوم
pre arrengement U قرار قبلی
lodge U قرار دادن
stymie U قرار گرفتن
posit U قرار دادن
rows U قرار دادن
fidgeting U بی قرار بودن
fidgeted U بی قرار بودن
stipulation U قرار داد
agreed U قرار شده
lodges U قرار دادن
lodged U قرار دادن
row U قرار دادن
reportedly U به قرار مسموع
bit mapped screen U RA قرار گیرد
underexpose U قرار دادن
marginal utility school U قرار داد
broken weather U هوای بی قرار
dating U قرار عشقی
decrees U قرار دادگاه
decreeing U قرار دادگاه
setting up U قرار دادن
resolution U قرار رای
subcontracts U قرار دادفرعی
set U قرار دادن
fixity U قرار پایداری
baffing wind U بادبی قرار
negotiatory U قرار دادی
new deal U قرار جدید
sets U قرار دادن
resolutions U قرار رای
decreed U قرار دادگاه
decree U قرار دادگاه
inquiet U بی قرار دل واپس
writ U قرار دادگاه
settle U قرار دادن
writs U قرار دادگاه
subcontracted U قرار دادفرعی
to this effect U ازاین قرار
encampment U قرار گاه
agreement U قرار قبول
stand U قرار گرفتن
accordingly U از همان قرار
Presumably … indications are … Evidently … by the look of it … U از قرار معلوم ...
superpose U قرار دادن
settles U قرار دادن
lays U قرار دادن
subcontracting U قرار دادفرعی
stand (someone) up <idiom> U به سر قرار نرفتن
subcontract U قرار دادفرعی
locate U قرار دادن
packs U قرار دادن
thus U از این قرار
put U قرار دادن
parked U قرار دادن
parks U قرار دادن
locates U قرار دادن
park U قرار دادن
locating U قرار دادن
lies U قرار گرفتن
lied U قرار گرفتن
lie U قرار گرفتن
lay U قرار دادن
writ of error U قرار تصحیحی
writ of attachment U قرار توقیف
setters U قرار دهنده
setter U قرار دهنده
seemingly U از قرار معلوم
arrest warrant U قرار توقیف
relative location U قرار دادن
arrest warrants U قرار توقیف
evidently U از قرار معلوم
reposing upon U قرار گرفته بر
putting U قرار دادن
located U قرار دادن
date [appointment] U قرار ملاقات
resolved that ...... U قرار بر این شد که
puts U قرار دادن
appointment U قرار ملاقات
appointed day U قرار ملاقات
placement U قرار دادن
pack U قرار دادن
placements U قرار دادن
subjecting U در معرض قرار دادن
include U قرار دادن شمردن
I arranged with him. U من با او [مرد] قرار گذاشتم.
includes U قرار دادن شمردن
oppress U درمضیقه قرار دادن
prefers U جلو قرار دادن
surmount U بالا قرار گرفتن
encapsulate U در محفظهای قرار دادن
utilizes U در دسترس قرار دادن
preferring U جلو قرار دادن
subjects U در معرض قرار دادن
prefer U جلو قرار دادن
surmounted U بالا قرار گرفتن
compacted U تنگ هم قرار دادن
compacting U تنگ هم قرار دادن
surmounting U بالا قرار گرفتن
surmounts U بالا قرار گرفتن
compacts U تنگ هم قرار دادن
utilised U در دسترس قرار دادن
default condition U وضعیت قرار دادی
utilises U مورداستفاده قرار دادن
default option U انتخاب قرار دادی
default value U ارزش قرار دادی
utilises U در دسترس قرار دادن
compact U تنگ هم قرار دادن
oppressing U درمضیقه قرار دادن
utilizing U در دسترس قرار دادن
enfilade U روبروی هم قرار دادن
encapsulates U در محفظهای قرار دادن
emplace U در محلی قرار دادن
encapsulating U در محفظهای قرار دادن
utilizing U مورداستفاده قرار دادن
couch U درلفافه قرار دادن
couched U درلفافه قرار دادن
couches U درلفافه قرار دادن
utilised U مورداستفاده قرار دادن
oppresses U درمضیقه قرار دادن
utilizes U مورداستفاده قرار دادن
appointed <adj.> <past-p.> U قرار داده شده
put in U قرار دادن چیزی در
treated U موردعمل قرار دادن
utilising U مورداستفاده قرار دادن
professional U خود قرار دهد
sandwich U در تنگنا قرار دادن
he is to stay U قرار است بماند
immurement U در دیوار قرار دادن
sandwiched U در تنگنا قرار دادن
treats U موردعمل قرار دادن
implementation of the decisions U اجرای قرار [رای]
placing U قرار دادن گماردن
places U قرار دادن گماردن
place U قرار دادن گماردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com