English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
deviation U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
particulars of sale U شروط و مواعدعقد بیع
quamdiu bene se gesserit U تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
To be observant of the regulations . U ملاحظه مقررات را کردن
poaches U برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached U برخلاف مقررات شکار صید کردن
poach U برخلاف مقررات شکار صید کردن
formulas U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
ejection U خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
discharge U خارج کردن
phase out U خارج کردن
to rule out U خارج کردن
discharges U خارج کردن
derails U از خط خارج کردن
derailing U از خط خارج کردن
bring out U خارج کردن
ejects U خارج کردن
derailed U از خط خارج کردن
extraction U خارج کردن
ejected U خارج کردن
eject U خارج کردن
unship U خارج کردن
ejecting U خارج کردن
derail U از خط خارج کردن
expulse U خارج کردن
out of bounds U خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
table U از دستور خارج کردن
lay on the table U از دستور خارج کردن
disseise U ازتصرف خارج کردن
phase out U به ترتیب خارج کردن
exfiltration U خارج کردن از میدان
spewing U با فشار خارج کردن
to expel [from] U بزور خارج کردن [از]
disarm U از ضامن خارج کردن
to put out of court U از دستور خارج کردن
ablate U بریدن و خارج کردن
expectorate U ازشش خارج کردن
disarmed U از ضامن خارج کردن
spewed U با فشار خارج کردن
defecated U خارج کردن مدفوع
tables U از دستور خارج کردن
tabling U از دستور خارج کردن
defecate U خارج کردن مدفوع
write-off U از دفتر خارج کردن
defecates U خارج کردن مدفوع
write off U از دفتر خارج کردن
spews U با فشار خارج کردن
disarms U از ضامن خارج کردن
defecating U خارج کردن مدفوع
decivilize U از تمدن خارج کردن
write-offs U از دفتر خارج کردن
tabled U از دستور خارج کردن
swap out U مبادله کردن به خارج
spew U با فشار خارج کردن
expels U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled U منفصل کردن بزور خارج کردن
expel U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling U منفصل کردن بزور خارج کردن
emancipated U از زیر سلطه خارج کردن
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
emancipating U از زیر سلطه خارج کردن
emancipates U از زیر سلطه خارج کردن
unplugs U خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipate U از زیر سلطه خارج کردن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
emitting U بیرون دادن خارج کردن
bail U عمل خارج کردن اب قایق
deconcentrate U از حالت تغلیظ خارج کردن
emits U بیرون دادن خارج کردن
emit U بیرون دادن خارج کردن
to phase out something U به ترتیب خارج کردن چیزی
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
unplug U خارج کردن دو شاخه از سوکت
emitted U بیرون دادن خارج کردن
unplugging U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged U خارج کردن دو شاخه از سوکت
uncouple U از حالت زوجی خارج کردن
withdrawal U خارج کردن عقب کشیدن
reeking U بخار ازدهان خارج کردن
strike off the rolls U از صورت وکلا خارج کردن
reeks U بخار ازدهان خارج کردن
reeked U بخار ازدهان خارج کردن
reek U بخار ازدهان خارج کردن
withdrawals U خارج کردن عقب کشیدن
disposition U مقررات
regulation U مقررات
measure U مقررات
provisions U مقررات
regulations U مقررات
arrangement U مقررات
arrangements U مقررات
precepts U مقررات
precept U مقررات
requirement U مقررات
emitted U بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out U خارج کردن کالا از انبار ناو
emitting U بیرون دادن از خود خارج کردن
breaks U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
break U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emits U بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out U با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emit U بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize U قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
safing U از حالت مسلح بودن خارج کردن
control measures U مقررات کنترلی
ordinances U مقررات محلی
by law U طبق مقررات
holding U نقض مقررات
trancscendent U ماورای مقررات
operating instruction U مقررات کار
disciplinary regulation U مقررات انضباطی
military doctorine U مقررات نظامی
standard specification U مقررات استاندارد
government regulation U مقررات دولتی
laws of the game U مقررات مسابقه
by rule U طبق مقررات
mounting instruction U مقررات نصب
ordinance U مقررات محلی
The regulations in force . U مقررات جاری
infraction U نقض مقررات
army regulation U مقررات ارتشی
instruction for assembly U مقررات نصب
discard U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
stripping crane U جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discards U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore U شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
discarded U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
importation U عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
hooked medallion U ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
instituted U اصل قانونی مقررات
assembly instrudactions U مقررات یا دستورات نصب
red tape U مقررات دست و پاگیر
tariff regulations U مقررات تعرفه بندی
officialism U رسمیت مقررات اداری
instituting U اصل قانونی مقررات
institutes U اصل قانونی مقررات
lodge-books U کتاب مقررات معماری
institute U اصل قانونی مقررات
illegally U برخلاف قانون و مقررات
conditions U مقررات و شرایط اسبدوانی
sanctioned laws U قوانین یا مقررات مصوبه
illicit U نا مشروع مخالف مقررات
ruled based deduction U استنباط بر مبنای مقررات
manual U مقررات کتاب راهنما
evicts U خارج کردن خلع ید کردن
evicting U خارج کردن خلع ید کردن
evicted U خارج کردن خلع ید کردن
evict U خارج کردن خلع ید کردن
externals U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
smuts U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelines U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
releases U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sideline U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
released U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelining U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
exfiltration U خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
external U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
release U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
smut U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
inland rules U مقررات حرکت در ابهای داخلی
discipline and adjustment board U هیئت تدوین مقررات انضباطی
european community competition rules U مقررات رقابت در جامعه اروپا
formally U مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
break out U نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
road discipline U مقررات عبور و مرور روی جاده
meter rule U مقررات مربوط به ساختن قایقهای بادی
where justified U در موارد طبق مقررات اثبات شده
highway dispatch U مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
regulation U نظامنامه مقررات و نظامات نظام تنظیم
regulatory signs U علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
in duly substantiated cases U در موارد طبق مقررات اثبات شده
where there is a valid reason U در موارد طبق مقررات اثبات شده
deforested U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
inspector U داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
last chance rule U مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
The regulations are stI'll in force ( effect ) . U این مقررات هنوز بقوت خود با قی است
curfews U مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
curfew U مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
unmilitary U بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
expedite rule U مقررات سرعت بخشیدن به بازی پینگ پنگ
There is an outcry against these regulations. U همه از این مقررات فریادشان بلند است
prodify U تغییر دادن در تولیداتومبیلهای مسابقه طبق مقررات
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com