Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
premonitory
U
اخطار کننده
signaller
U
اخطار کننده
warner
U
اخطار کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
premonitor
U
از پیش اخطار کننده
Other Matches
monition
U
اخطار
penalties
U
اخطار
penalty
U
اخطار
notices
U
اخطار
bidding
U
اخطار
noticed
U
اخطار
prenotion
U
اخطار
warning line
U
خط اخطار
noticing
U
اخطار
warning
U
اخطار
warnings
U
اخطار
talking-to
U
اخطار
signaled
U
اخطار
signal
U
اخطار
premonition
U
اخطار
tip-offs
U
اخطار
talking to
U
اخطار
yello card
U
اخطار
notification
U
اخطار
tip-off
U
اخطار
tip off
U
اخطار
premonitions
U
اخطار
caveats
U
اخطار
signalled
U
اخطار
notice
U
اخطار
caveat
U
اخطار
cautioned
U
اخطار توجه
cautioning
U
اخطار کردن به
cautioning
U
اخطار توجه
caveat emptor
U
اخطار به خریدار
forewarning
U
اخطار قبلی
cautioned
U
اخطار کردن به
caution
U
اخطار توجه
caution
U
اخطار کردن به
cite
U
اخطار کردن
cited
U
اخطار کردن
cites
U
اخطار کردن
citing
U
اخطار کردن
admonishment
U
اخطار تنبیه
caveat subscriptor
U
اخطار به عضو
caveat subscriptor
U
اخطار به مشترک
points of order
U
اخطار نظامنامهای
warned
U
اخطار کردن به
penalties
U
پنالتی اخطار
until further notice
U
تا اخطار ثانوی
till further notice
U
تا اخطار ثانوی
warn
U
اخطار کردن به
cautions
U
اخطار توجه
cautions
U
اخطار کردن به
cognizance
U
اخطار قانونی
warns
U
اخطار کردن به
caveat venditor
U
اخطار به فروشنده
previse
U
اخطار کردن
cognizance
U
اخطار رسمی
point of order
U
اخطار نظامنامهای
warning sign
U
علامت اخطار
penalty
U
پنالتی اخطار
notified
U
اخطار کردن به
notifies
U
اخطار کردن به
notify
U
اخطار کردن به
notifying
U
اخطار کردن به
premonition
U
اخطار قبلی
misfeasance
U
اخطار کردن
premonitions
U
اخطار قبلی
notifiable
U
اخطار کردنی
denunciations
U
اخطار تهدیدامیز
denunciation
U
اخطار تهدیدامیز
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
notify someone
U
به کسی اخطار کردن
issue a warning
U
اخطار صادر کردن
bleeping
U
ایجاد صدای اخطار
premonitory
U
متضمن اخطار قبلی
short notice
U
اخطار کوتاه مدت
bleeps
U
ایجاد صدای اخطار
forewarn
U
ازپیش اخطار کردن
bleeped
U
ایجاد صدای اخطار
alarum
U
اخطار شیپور حاضرباش
monitorial
U
مبصر اخطار امیز
alarm
U
اعلان خطر اخطار
He took no heed of my warning.
U
به اخطار من توجهی نکرد
alarmed
U
اعلان خطر اخطار
at ten minutes notice
U
با ده دقیقه اخطار قبلی
alarmingly
U
اعلان خطر اخطار
at his call
U
بر حسب اخطار یا احضار او
forewarned
U
ازپیش اخطار کردن
serve notice on
U
اخطار کتبی دادن به
bleep
U
ایجاد صدای اخطار
forewarns
U
ازپیش اخطار کردن
alarms
U
اعلان خطر اخطار
bleep
U
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped
U
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeping
U
صدای اخطار قابل شنیدن
to serve notice on a person
U
رسما بکسی اخطار کردن
give two months notice
U
دو ماه پیشتر اخطار دادن
bleeps
U
صدای اخطار قابل شنیدن
monitory
U
وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
beep
U
صدای اخطار قابل شنیدن
serve a notice on someone
U
برای کسی اخطار فرستادن
beeped
U
صدای اخطار قابل شنیدن
beeping
U
صدای اخطار قابل شنیدن
beeps
U
صدای اخطار قابل شنیدن
alerts
U
وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerted
U
وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alert
U
وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
stuck beacon
U
ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
alarmed
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
to serve a notice on some one
U
اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
alarms
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarm
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
false
U
اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
disorderly close down
U
آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
indicator
U
نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
alert
U
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerted
U
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts
U
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
U
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
U
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
U
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
U
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
distractive
U
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
U
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter
U
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptors
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer
U
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere
U
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
makgi boowi
U
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
sprining charge
U
خرج چال کننده یا گود کننده
padding
U
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
U
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
suppressive
U
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
prepossessing
U
مجذوب کننده جلب توجه کننده
light strike
U
اعتصاب با اخطار کم مدت اعتصاب برقی
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
U
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
diverting
U
سرگرم کننده منحرف کننده
thickeners
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
spell binder
U
مسحور کننده مجذوب کننده
desolater
U
ویران کننده متروک کننده
cogitator
U
اندیشه کننده مطالعه کننده
desolator
U
ویران کننده متروک کننده
oppressive
U
خورد کننده ناراحت کننده
designative
U
اشاره کننده تعیین کننده
sniffy
U
افهار تنفر کننده فن فن کننده
favourer
U
یاری کننده مساعدت کننده
venerator
U
تکریم کننده ستایش کننده
gesticulant
U
اشاره کننده وحرکت کننده
suberter
U
سرنگون کننده تضعیف کننده
vibrator
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
vibrators
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
intermediary
U
وساطت کننده مداخله کننده
striking force
U
نیروی تک کننده یا کمین کننده
acknowledger
U
تصدیق کننده قبول کننده
corruptor
U
فاسد کننده منحرف کننده
discriminant
U
تفکیک کننده جدا کننده
transmitter
U
منتقل کننده مخابره کننده
transmitters
U
منتقل کننده مخابره کننده
practicer
U
تمرین کننده مشق کننده
corrupter
U
فاسد کننده منحرف کننده
thickener
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
prosecutors
U
پیگرد کننده تعقیب کننده
insulators
U
جدا کننده عایق کننده
supplicant
U
درخواست کننده تضرع کننده
supplicants
U
درخواست کننده تضرع کننده
contractive
U
جمع کننده چوروک کننده
presentor
U
ارائه کننده معرفی کننده
prosecutor
U
پیگرد کننده تعقیب کننده
intermediaries
U
وساطت کننده مداخله کننده
trimmer
U
دستکاری کننده صاف کننده
lifter
U
مرتفع کننده برطرف کننده
hangers
U
اویزان کننده معلق کننده
toasters
U
سرخ کننده برشته کننده
hanger
U
اویزان کننده معلق کننده
toaster
U
سرخ کننده برشته کننده
modulator demodulator
U
تلفیق کننده- تفکیک کننده
coordinator
U
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
accaimer
U
هلهله کننده تحسین کننده
the producer and the consumer
U
تولید کننده و مصرف کننده
thwarter
U
خنثی کننده مسدود کننده
divider
U
جدا کننده تقسیم کننده
preventive
U
حفافت کننده جلوگیری کننده
presenter
U
ارائه کننده معرفی کننده
modifiers
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
modifier
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
whetstone
U
تیز کننده تند کننده
presenters
U
ارائه کننده معرفی کننده
provisioner
U
تدارک کننده تهیه کننده
homager
U
تجلیل کننده کرنش کننده
insulator
U
جدا کننده عایق کننده
skeletonizer
U
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com