Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
fix on
U
اختیار کردن
to make one's option
U
اختیار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
empower
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
U
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
authorises
U
اختیار دادن تصویب کردن
authorising
U
اختیار دادن تصویب کردن
authorize
U
اختیار دادن تصویب کردن
authorizes
U
اختیار دادن تصویب کردن
authorizing
U
اختیار دادن تصویب کردن
hold at disposal
U
در اختیار دیگری نگهداری کردن
run the show
U
اختیار داری کردن
to rule the roast
U
اختیار داری کردن
to run the show
U
در کاری اختیار داری کردن
to delegate one's powers to somebody
U
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
Other Matches
weapons free
U
جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
veto
U
حق و اختیار
wills
U
اختیار
clearance
U
اختیار
incoercible
U
بی اختیار
vetoed
U
حق و اختیار
test
U
اختیار
tested
U
اختیار
tests
U
اختیار
involuntary
U
بی اختیار
will
U
اختیار
willed
U
اختیار
authorisations
U
اختیار
authorization
U
اختیار
vetoing
U
حق و اختیار
vetoes
U
حق و اختیار
option
U
اختیار
unconscious
U
بی اختیار
spontaneous
U
بی اختیار
freedom of the will
U
اختیار
spontaneous generation
U
بی اختیار
authority
U
اختیار
at the d. of
U
به اختیار
attribution
U
اختیار
options
U
اختیار
unconsciously
U
بی اختیار
involuntarily
U
بی اختیار
mandated
U
اختیار
mandate
U
اختیار
voluntariness
U
اختیار
warrants
U
اختیار
warranting
U
اختیار
warranted
U
اختیار
warrant
U
اختیار
free will
U
اختیار
control
U
اختیار
controlling
U
اختیار
controls
U
اختیار
liberties
U
اختیار
liberty
U
اختیار
mandates
U
اختیار
credential
U
اختیار
mandating
U
اختیار
certificate of authority
U
اختیار نامه
commander's call
U
در اختیار فرماندهی
empowers
U
اختیار دادن
at the mercy of
U
در اختیار دستخوش
will adjust
U
اتش به اختیار
empower
U
اختیار دادن
cartle blanche
U
اختیار نامحدود
power of attorney
U
اختیار نامه
letter of attorney
U
اختیار نامه
full power of attorney
U
اختیار نامه
empowering
U
اختیار دادن
empowered
U
اختیار دادن
power of authority
U
اختیار نامه
the optio to accept or reject
U
اختیار قبول یا رد
adopter
U
اختیار کننده
warrant of attorney
U
اختیار نامه
adopted
U
اختیار شده
as you wish
U
به اختیار شماست
jurisdiction
U
اختیار قانونی
fire at will
U
اتش به اختیار
cart blanche
U
اختیار نامحدود
power of procuration
U
اختیار نامه
absolute authortity
U
اختیار مطلق
governments
U
عقل اختیار
body english
U
چرخش بی اختیار
seller's option
U
اختیار فروشنده
authorizations
U
اختیار اجازه
jurisdication
U
اختیار قانونی
enabling
U
اختیار دادن
powering
U
اقتدار و اختیار
enables
U
اختیار دادن
powered
U
اقتدار و اختیار
power
U
اقتدار و اختیار
to be a master of
U
در اختیار خودداشتن
enable
U
اختیار دادن
enabled
U
اختیار دادن
invested with power
U
دارای اختیار
powers
U
اقتدار و اختیار
government
U
عقل اختیار
carte blanche
U
اختیار نامحدود
authorise
U
اختیار دادن
Delegation of Authority
U
تفویض اختیار
options
U
اختیار معامله
carte blanche
U
اختیار تام
adoption
U
اختیار اتخاذ
option
U
اختیار معامله
to follow a profession
U
پیشهای را اختیار
in the saddle
U
صاحب اختیار
he wept involuntarily
U
بی اختیار گریه کرد
plenipotent
U
دارای اختیار مطلق
To authorize someone.
U
به کسی اختیار دادن
invested with power
U
اختیار داده شده
discretionally
U
مطابق میل و اختیار
catching
U
در اختیار گرفتن توپ
lock option
U
اختیار کاربرد قفل
ship will adjust
U
ناو اتش به اختیار
to have the run of a house
U
اختیار خانهای را داشتن
take over in charge
U
تحت اختیار دراوردن
plenipotentiary
U
دارای اختیار تام
plenipotentiaries
U
دارای اختیار تام
tutelar authority
U
اختیار ناشی از قیومت
commander's call
U
ساعات در اختیار فرماندهی
options
U
اختیار خریدیا فروش
option
U
اختیار خریدیا فروش
magisterial
U
مطلق دارای اختیار
fire at will
U
اتش به اختیار خود
spontaneously
U
به طیب خاطر بی اختیار
local option
U
اختیار تعیین چیزی درمحل
It is beyond my authority(control).
U
اینکار از اختیار من خارج است
local option
U
اختیار تعیین محل معینی
Dont mention it . You are welcome.
U
اختیار دارید (درمقام تعارف )
visitatorial
U
وابسته به یادارای اختیار بازرسی
vicarious authority
U
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
delegation of authority
U
دادن اختیار انجام عمل
bureau
U
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
bureaus
U
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
accrediting
U
معتبر ساختن اختیار دادن
accredits
U
معتبر ساختن اختیار دادن
accredit
U
معتبر ساختن اختیار دادن
to delegate one's authority to somebody
U
به کسی اختیار تام دادن
[حقوق]
to empower somebody to do something
U
اختیار دادن به کسی برای کاری
I'll be happy to help
[assist]
you.
U
من با کمال میل در اختیار شما هستم.
plenipotentiaries
U
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
suzerain
U
اختیار دار کشور حکومت مطلقه
to put something at somebody's disposal
U
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
plenipotentiary
U
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
as your please
U
هر طور میل شما است اختیار با شماست
fiefdom
U
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdoms
U
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
unprompted
U
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
ultra vires
U
بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
When drink enters, wisdom departs.
<proverb>
U
آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
U
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
polyandry
U
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
investors
U
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
investor
U
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
seller's market
U
بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
DD/D
U
نرم افزاری که لیستی از نوع و حالت دادههای پایگاه داده در اختیار قرار میدهد
adjunct register
U
ثبات بیت که در آن بیتهای ابتدایی اطلاعات کنترلی و سایر بیتها در اختیار برنامه است
totaliarian state
U
دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
empowering
U
اختیار دادن وکالت دادن
empowers
U
اختیار دادن وکالت دادن
empower
U
اختیار دادن وکالت دادن
empowered
U
اختیار دادن وکالت دادن
letters of administration
U
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
authorized
U
در اختیار قرار داده شده مجاز به اجازه استفاده داده شده
to opt between alternatives
U
یکی از دو شق را برگزیدن برای برگزیدن یکی از دو شق اختیار داشتن
off one's hands
U
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com