Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
risk avoider
U
اجتناب کننده از ریسک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
producer's risk
U
ریسک تولید کننده
risk avoider
U
اجتناب کننده از خطر
evasive steering
U
اجتناب از زیردریایی دشمن حرکت اجتناب امیز ناو
evasion
U
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions
U
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
risk
U
ریسک
risks
U
ریسک
risked
U
ریسک
risking
U
ریسک
venture
U
مبادرت ریسک
risk lover
U
طرفدار ریسک
riskier
U
ریسک دار
skate on thin ice
<idiom>
U
ریسک کردن
venturing
U
مبادرت ریسک
titmouse
U
چرخ ریسک
emergency risk
U
ریسک اضطراری
riskiest
U
ریسک دار
risky
U
ریسک دار
balancing of portfolio
U
پوشاندن ریسک
to incur a risk
U
ریسک کردن
ventures
U
مبادرت ریسک
ventured
U
مبادرت ریسک
risked
U
مخاطره ریسک خطر
risks
U
مخاطره ریسک خطر
risking
U
مخاطره ریسک خطر
risk
U
مخاطره ریسک خطر
owner's risk
U
ریسک صاحب کالا
at owner's risks
U
ریسک به عهده مالک
elusion
U
اجتناب
avoidance
U
اجتناب
shirks
U
اجتناب
shirking
U
اجتناب
shirked
U
اجتناب
shirk
U
اجتناب
eschewal
U
اجتناب
dicey
<idiom>
U
ریسک دار
[اصطلاح روزمره]
hairy
<idiom>
U
ریسک دار
[اصطلاح روزمره]
risk
U
احتمال خطر ریسک کردن
risks
U
احتمال خطر ریسک کردن
risking
U
احتمال خطر ریسک کردن
risked
U
احتمال خطر ریسک کردن
Don't push your luck!
U
[این وضعیت را]
ریسک نکن!
He took his chance.
U
او
[مرد]
این ریسک را کرد.
inevitable
<adj.>
U
اجتناب ناپذیر
indispensable
<adj.>
U
اجتناب ناپذیر
absolute
<adj.>
U
اجتناب ناپذیر
eschewed
U
اجتناب کردن
inalienable
<adj.>
U
اجتناب ناپذیر
aviod
U
اجتناب کردن از
eschews
U
اجتناب کردن
eschewing
U
اجتناب کردن
eschew
U
اجتناب کردن
steer clear
U
اجتناب کردن
passed
U
اجتناب کردن
passes
U
اجتناب کردن
eluded
U
اجتناب کردن از
forbears
U
اجتناب کردن از
avoidance gradient
U
شیب اجتناب
avoidancae training
U
اجتناب اموزی
forbear
U
اجتناب کردن از
unalienable
<adj.>
U
اجتناب ناپذیر
unalterable
<adj.>
U
اجتناب ناپذیر
stay away from
<idiom>
U
اجتناب کردن
unavoidable
U
اجتناب ناپذیر
inevitable
U
اجتناب ناپذیر
inescapable
U
غیرقابل اجتناب
evitable
U
اجتناب پذیر
elude
U
اجتناب کردن از
avoidable
U
اجتناب پذیر
steer clear of someone
<idiom>
U
اجتناب کردن
pass
U
اجتناب کردن
eludes
U
اجتناب کردن از
active avoidance
U
اجتناب فعال
eluding
U
اجتناب کردن از
to shuffle throuch shun
U
اجتناب کردن از
carrier's risk
U
ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
stick one's neck out
<idiom>
U
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
This is a calculated risk.
U
این یک ریسک حساب شده است
avoidable costs
U
هزینههای قابل اجتناب
unavoidable
U
غیر قابل اجتناب
refrainment
U
خود داری اجتناب
inevitable
U
غیر قابل اجتناب
To twist the lions tail .
U
با دم شیر باز ؟ کرد ؟ ( جسارت یا ریسک کردن )
emergency risk
U
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
to stay away from something
U
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
last chance rule
U
مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
tax avoidance
U
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
stagnation thesis
U
ایجاد رکود اقتصادی اجتناب ناپذیر خواهد بود
evading
U
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades
U
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
terrain avoidance
U
اجتناب خودکار هواپیما از برخورد باموانع زمینی هنگام فرود
evaded
U
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade
U
فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
lay up
U
ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
chopped
U
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chop
U
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
run a risk
<idiom>
U
ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
avoid
U
احتراز کردن اجتناب کردن
shunning
U
پرهیز کردن اجتناب کردن از
avoiding
U
احتراز کردن اجتناب کردن
avoids
U
احتراز کردن اجتناب کردن
avoided
U
احتراز کردن اجتناب کردن
shuns
U
پرهیز کردن اجتناب کردن از
shun
U
پرهیز کردن اجتناب کردن از
shunned
U
پرهیز کردن اجتناب کردن از
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
U
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
U
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
U
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
U
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
interceptors
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter
U
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
U
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer
U
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere
U
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
U
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
makgi boowi
U
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
claqueur
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
prepossessing
U
مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge
U
خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive
U
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding
U
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
U
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
von neuman morgensterm utility index
U
شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
astigmatizer
U
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
hanger
U
اویزان کننده معلق کننده
acknowledger
U
تصدیق کننده قبول کننده
toaster
U
سرخ کننده برشته کننده
whetstone
U
تیز کننده تند کننده
sniffy
U
افهار تنفر کننده فن فن کننده
modulator demodulator
U
تلفیق کننده- تفکیک کننده
prosecutors
U
پیگرد کننده تعقیب کننده
hangers
U
اویزان کننده معلق کننده
vibrator
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
preventive
U
حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitters
U
منتقل کننده مخابره کننده
vibrators
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
coordinator
U
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
practicer
U
تمرین کننده مشق کننده
diverting
U
سرگرم کننده منحرف کننده
intermediary
U
وساطت کننده مداخله کننده
modifiers
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
cogitator
U
اندیشه کننده مطالعه کننده
intermediaries
U
وساطت کننده مداخله کننده
striking force
U
نیروی تک کننده یا کمین کننده
lifter
U
مرتفع کننده برطرف کننده
discriminant
U
تفکیک کننده جدا کننده
homager
U
تجلیل کننده کرنش کننده
presenters
U
ارائه کننده معرفی کننده
presentor
U
ارائه کننده معرفی کننده
modifier
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
presenter
U
ارائه کننده معرفی کننده
gesticulant
U
اشاره کننده وحرکت کننده
suberter
U
سرنگون کننده تضعیف کننده
divider
U
جدا کننده تقسیم کننده
accaimer
U
هلهله کننده تحسین کننده
toasters
U
سرخ کننده برشته کننده
favourer
U
یاری کننده مساعدت کننده
insulators
U
جدا کننده عایق کننده
provisioner
U
تدارک کننده تهیه کننده
corrupter
U
فاسد کننده منحرف کننده
supplicant
U
درخواست کننده تضرع کننده
thickener
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
supplicants
U
درخواست کننده تضرع کننده
thickeners
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
transmitter
U
منتقل کننده مخابره کننده
spell binder
U
مسحور کننده مجذوب کننده
insulator
U
جدا کننده عایق کننده
designative
U
اشاره کننده تعیین کننده
desolator
U
ویران کننده متروک کننده
desolater
U
ویران کننده متروک کننده
corruptor
U
فاسد کننده منحرف کننده
thwarter
U
خنثی کننده مسدود کننده
venerator
U
تکریم کننده ستایش کننده
contractive
U
جمع کننده چوروک کننده
the producer and the consumer
U
تولید کننده و مصرف کننده
trimmer
U
دستکاری کننده صاف کننده
prosecutor
U
پیگرد کننده تعقیب کننده
oppressive
U
خورد کننده ناراحت کننده
fuel cooled oil cooler
U
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
U
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
U
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity
U
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer
U
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit
U
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
U
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
U
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer
U
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com