English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
May I use your name as a reference? U اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
May I use your name as a reference? U اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
May I use your name as a reference? U اجازه میدهید شما را بعنوان معرف ذکر بکنم؟
fuel cooled oil cooler U خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
supervisory U بعنوان بررسی کننده
benzocaine U ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
admissive U داخل کننده اجازه دهنده
merge print program U برنامهای که به استفاده کننده اجازه میدهد تافرمهای مشخصی را تولیدکند
What time should I check in? U چه وقت کارت سوار شدن به من میدهید؟
To what do you attributeThe failure of the army? U شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
the public are hereby notified U بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
audio U تجزیه کننده صوت که به کامپیوتر اجازه میدهد پاسخ را به درخواست ها بیان کند
licences U اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses U اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence U اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
economic order quantity U کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
field alterable control element U یک تراشه که در بعضی سیستمها بکار می رود و به استفاده کننده اجازه میدهدتا ریز برنامه نویسی کند
rat's nest U یک ویژگی در سیستمهای طراحی مدار چاپی که به استفاده کننده اجازه میدهدتا تمام اتصالات میان مولفه ها را ببیند
spooler U برنامه یا دستگاه جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد تا به هنگام انجام کار دیگر نسخه چاپی روی چاپگر تولید کندجمع کننده
ordering costs U هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
flattest U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance U اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation U رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
prior admission U اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
indent U سفارش
indenting U سفارش
reference U سفارش
order U سفارش
enjoinment U سفارش
indents U سفارش
undwe the t. of U بعنوان
by way of U بعنوان
acknowledgement of order U تصدیق سفارش
conditional order U سفارش مشروط
order for goods U سفارش کالا
call the shots <idiom> U سفارش دادن
enjoin U سفارش کردن به
economic order quantity U حد مطلوب سفارش
acknowledgement of order تایید سفارش
modification order U سفارش اصلاحی
purchase order U سفارش خرید
Put in a good word for me. U سفارش من رابکن
commendation U سفارش تقدیر
enjoining U سفارش کردن به
enjoined U سفارش کردن به
enjoins U سفارش کردن به
ordering U سفارش دهی
factory order U سفارش ساخت
processing of the order U انجام سفارش
order format U قالب سفارش
place an order U سفارش دادن
send away for U سفارش دادن
engaged U سفارش شده
back order U سفارش معوق
blanket order U سفارش کلی
letter of recommendation U سفارش نامه
order U سفارش دادن
trial order U سفارش ازمایشی
I asked for ... من سفارش ... را دادم.
indenting U سفارش دادن
indent U سفارش دادن
order U دستور سفارش
indents U سفارش دادن
asking and ordering U درخواست و سفارش
outwork U سفارش به بیرون
preparatorily U بعنوان تهیه
under the plea of U بعنوان به بهانه
under cover of frind ship U بعنوان دوستی
order U دستور دادن سفارش
indent U سفارش درخواست کردن
indents U سفارش رسیده از خارج
dispatch order U سفارش حمل سریع
custom made U سفارش داده شده
indenting U سفارش رسیده از خارج
custom-made U سفارش داده شده
indent U سفارش رسیده از خارج
indents U سفارش درخواست کردن
to countermand goods U سفارش کالا را پس گرفتن
indenting U سفارش درخواست کردن
reorder point U نقطه سفارش مجدد
re order U سفارش دوم باره
order time U زمان سفارش کالا
engage U از پیش سفارش دادن
outwork U سفارش به خارج از شرکت
open indent U سفارش خرید باز
reorder level U سطح سفارش مجدد
reorder interval U زمان بین دو سفارش
reorder cost U هزینه سفارش مجدد
order processing time U زمان انجام سفارش
reorder U دوباره سفارش دادن
order processing time U مدت انجام سفارش
engages U از پیش سفارش دادن
to book something U چیزی را سفارش دادن
bespeak U ازپیش سفارش دادن
ordered U سفارش داده شده
To place an order for some goods. U کالائی را سفارش دادن
lead time U زمان انجام سفارش
order [placed with somebody] U سفارش [ازطرف کسی]
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
co opt U بعنوان همقطار پذیرفتن
surcharge U بعنوان جریمه گرفتن
co-opt U بعنوان همقطار پذیرفتن
surcharges U بعنوان جریمه گرفتن
under the notion of U بعقیده بفکر بعنوان
co optation U پذیرفتن بعنوان همکار
co-opted U بعنوان همقطار پذیرفتن
co option U پذیرفتن بعنوان همکار
patterns U بعنوان الگو بکاربردن
co-opting U بعنوان همقطار پذیرفتن
pattern U بعنوان الگو بکاربردن
co-opts U بعنوان همقطار پذیرفتن
armlet U بازوبند [بعنوان جواهر]
indent U سفارش خرید از کشور بیگانه
batch costing U تعیین قیمت سفارش کالا
a la carte U جداجدا سفارش داده شده.
the goods are on order U کالا را سفارش داده ایم
mail order U سفارش کالا بوسیله پست
order U سفارش دادن تنظیم کردن
testimonial U سفارش وتوصیه رضایت نامه
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
testimonials U سفارش وتوصیه رضایت نامه
That's not what I ordered. آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
indents U سفارش خرید از کشور بیگانه
order form U نمونه سفارش نامه پر نکرده
I asked for a small portion. من یک پرس کوچک سفارش دادم.
ordering costs U هزینههای مربوط به سفارش کالا
order U سفارش دادن کالا یا جنس
indenting U سفارش خرید از کشور بیگانه
sit-in U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
I pulled him by the ears. U گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
as U بهمان اندازه بعنوان مثال
parent U بعنوان والدین عمل کردن
instance U بعنوان مثال ذکر کردن
sit-ins U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
instances U بعنوان مثال ذکر کردن
historicize U بعنوان تاریخ نشان دادن
sit in U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
under the guize of U بعنوان به بهانه درهیئت درزی
to take something as a joke U چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
to present oneself [as] U خود را اهداء کردن [بعنوان]
bait fish U ماهی کوچک بعنوان طعمه
mark U بعنوان سیگنال استفاده میکند
marks U بعنوان سیگنال استفاده میکند
Mountaineering . Mountain - climbing . U کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
tax incentive U مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . U قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
on the score of neglect U بعنوان غفلت ازاین بابت
reorder level U مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
To speake in recommendation of someone . To recommend somebody. U سفارش کسی را کردن ( توصیه ومعرفی )
mail order U سفارش از طریق پست فروش مکاتبهای
open indent U سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
To order a meal. U سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
indent upon a person for goods U درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
brush U دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
officiated U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
to lose something U چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to forfeit something U چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
brushes U دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
taskwork U کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
officiate U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
he was engagedon probation U بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
to tutor U بعنوان معلم سرخانه کار کردن
officiates U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiating U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
for keeps U برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
sand trap U قطعه زمین پر از ماسه بعنوان مانع
lapboard U تختهای که بعنوان میز تحریربکار میرود
cash with order U پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
canvassing U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
procurement lead time U زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
patterns U بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
to forfeit something U مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
bucktail U نوعی حشره بعنوان طعمه ماهیگیری در زیر اب
The letter is addressed to you . U نامه بعنوان شما نوشته شده است
pattern U بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
prototypes U اولین کالاهایی که بعنوان نمونه ساخته میشود
He has been exposed as a traitor. U هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
to lose something U مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
prototype U اولین کالاهایی که بعنوان نمونه ساخته میشود
tail group U مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
bugging U نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bugs U نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
Pickles are often eaten as a relish . U خیار شور درا اغلب بعنوان مزه می خورند
queen of U دختری که در بازیهای روزیکم می بعنوان ملکه برگزیده میشود
bug U نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
. Why,what was the harm? U چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
eryngo U ریشه شقاقل که بعنوان مقوی باء مصرف میشود
sprag U قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
writes U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
bag U قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
bags U قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
baseboard U چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
lupulin U خاکه تلخه که بعنوان داروی مسکن استعمال میشود
write U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
treasury stock U سهم منتشره شرکت که بعنوان سرمایه منظور میگردد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com