Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
tone down
<idiom>
U
آرام ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
throw a monkey wrench into
<idiom>
U
آرام آرام متوقف کردن چیزی
work into
<idiom>
U
آرام آرام مجبور شدن
Susurrus
U
صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
restrained
U
آرام
laid-back
U
آرام
even-tempered
U
آرام
downers
U
آرام بخش
acquiesce
آرام کردن
mild-mannered
U
آرام ومودب
blue in the face
<idiom>
U
آرام گرفتن
Be quiet !
U
آرام باش !
simmer down
<idiom>
U
آرام شدن
hushed
U
آرام وصلحآمیز
Relax!
U
آرام باش!
downer
U
آرام بخش
go-slow
U
آرام کارکردنکارگرانبهنشانهاعتراض
He is calm and composed.
U
آرام وخونسرد است
to keep one's feet on the ground
<idiom>
U
آرام و استوار ماندن
To simmer down .
U
آرام شدن (پس از خشم وعصبانیت )
It must be quiet.
باید ساکت و آرام باشد.
a quiet backwater
U
محل آرام و عقب افتاده
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
tie up
<idiom>
U
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
The evening was very pleasant, albeit a little quiet.
U
شب بسیار خوشایندی بود، البته کمی آرام.
He is restless. He cant keep stI'll.
U
آرام نمی گیرد (یک جابد نمی شود )
Easy does it .
U
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
At a leisrely pace.
U
خوش خوشک ( آرام سلانه سلانه )
Brontide
U
نوعی صدا
[صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
shed
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
to make away
U
ساختن
indite
U
ساختن
set up
U
ساختن
to t. up
U
ساختن
fabricating
U
ساختن
to get along
U
ساختن
fabricates
U
ساختن
dree
U
ساختن با
fabricated
U
ساختن
fabricate
U
ساختن
to go in with
U
ساختن با
to make a shift
U
ساختن
manufactured
U
ساختن
manufacture
U
ساختن
manufactures
U
ساختن
pellet
U
حب ساختن
remakes
U
از نو ساختن
confect
U
ساختن
fabrication
U
ساختن
carbonize
U
کک ساختن
upgraded
U
ساختن
idolising
U
بت ساختن
idolize
U
بت ساختن
idolized
U
بت ساختن
pills
U
حب ساختن
create
U
ساختن
creates
U
ساختن
idolizes
U
بت ساختن
idolizing
U
بت ساختن
make
U
ساختن
upgrade
U
ساختن
upgrades
U
ساختن
miscreate
U
بد ساختن
idolised
U
بت ساختن
upgrading
U
ساختن
makes
U
ساختن
idolises
U
بت ساختن
pill
U
حب ساختن
creating
U
ساختن
produce
U
ساختن
remake
U
از نو ساختن
unifies
U
تک ساختن
mints
U
ساختن
unify
U
تک ساختن
unifying
U
تک ساختن
minting
U
ساختن
produces
U
ساختن
produced
U
ساختن
generate
U
ساختن
mint
U
ساختن
minted
U
ساختن
upbuild
U
ساختن
bulid
U
ساختن
compose
U
ساختن
fashions
U
مد ساختن
put up
U
ساختن
composes
U
ساختن
bridges
U
پل ساختن
constructed
U
ساختن
builds
U
ساختن
constructing
U
ساختن
forborne
U
ساختن با
fashion
U
مد ساختن
fashioning
U
مد ساختن
put-up
U
ساختن
fashioned
U
مد ساختن
generating
U
ساختن
construct
U
ساختن
generates
U
ساختن
generated
U
ساختن
bridge
U
پل ساختن
bridged
U
پل ساختن
invented
U
ساختن
invents
U
ساختن
build
U
ساختن
buildings
U
ساختن
invent
U
ساختن
constructs
U
ساختن
inventing
U
ساختن
optimize
U
بهین ساختن
nidify
U
لانه ساختن
neologize
U
واژههای نو ساختن
validated
U
معتبر ساختن
disables
U
ناتوان ساختن
mutualize
U
دوسره ساختن
overset
U
واژگون ساختن
latex
U
بالاستیک ساختن
disable
U
ناتوان ساختن
familiarize
U
اشنا ساختن
familiarises
U
اشنا ساختن
familiarized
U
اشنا ساختن
nauseate
U
متنفر ساختن
nauseated
U
متنفر ساختن
familiarised
U
اشنا ساختن
validates
U
معتبر ساختن
familiarising
U
اشنا ساختن
validating
U
معتبر ساختن
disabling
U
ناتوان ساختن
familiarizes
U
اشنا ساختن
optimize
U
بهینه ساختن
familiarizing
U
اشنا ساختن
affiliated
U
مربوط ساختن
establish
U
ساختن برقرارکردن
establishes
U
ساختن برقرارکردن
ensures
U
مطمئن ساختن
ensure
U
مطمئن ساختن
ensured
U
مطمئن ساختن
ensuring
U
مطمئن ساختن
insures
U
مطمئن ساختن
establishing
U
ساختن برقرارکردن
insuring
U
مطمئن ساختن
accustom
U
معتاد ساختن
accustoming
U
معتاد ساختن
improvise
U
بالبداهه ساختن
improvising
U
بالبداهه ساختن
outraging
U
بی حرمت ساختن
outrages
U
بی حرمت ساختن
outraged
U
بی حرمت ساختن
outrage
U
بی حرمت ساختن
reconciling
U
راضی ساختن
improvises
U
بالبداهه ساختن
reconciles
U
راضی ساختن
reconcile
U
راضی ساختن
affiliates
U
مربوط ساختن
affiliating
U
مربوط ساختن
affiliate
U
مربوط ساختن
accustoms
U
معتاد ساختن
nauseates
U
متنفر ساختن
inter
U
مدفون ساختن
sepulcher
U
قبر ساختن
rule out
U
ممنوع ساختن
retrench
U
از نو خندق ساختن
internalization
U
درونی ساختن
inters
U
مدفون ساختن
reedify
U
دوباره ساختن
re edify
U
دوباره ساختن
denigration
U
سیاه ساختن
pt down
U
متوقف ساختن
primp
U
مزین ساختن
prepare mortar
U
ساختن ملات
entitling
U
ملقب ساختن
entitles
U
ملقب ساختن
interring
U
مدفون ساختن
slap down
U
متوقف ساختن
snow under
U
مستغرق ساختن
assimilated
U
شبیه ساختن
to kindle up
U
ملتهب ساختن
assimilates
U
شبیه ساختن
interred
U
مدفون ساختن
assimilating
U
شبیه ساختن
to carry over
U
منقول ساختن
to carry forward
U
منقول ساختن
to bind
U
متعهد ساختن
symmetrize
U
متقارن ساختن
subtilize
U
متعال ساختن
to lay open
U
اشکار ساختن
staticize
U
ایستا ساختن
solemnify
U
موقر ساختن
entitle
U
ملقب ساختن
prefabricate
U
پیس ساختن
pestles
U
پودر ساختن
produced
U
ساختن محصول
bead
U
مهره ساختن
discovered
U
مکشوف ساختن
ensconcing
U
استحکامات ساختن
produces
U
ساختن محصول
ensconces
U
استحکامات ساختن
ensconced
U
استحکامات ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com