English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to stretch one's legs U برای ورزش راه رفتن
to stretch one's legs <idiom> U خستگی درکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Shall wd go for awalk ? shall we go and stretch our legs . U میل دارید قدری قدم بزنیم ؟
Stretch your legs according to your coverlet . <proverb> U پایت را به اندازه گلمت دراز کن .
Other Matches
stretch U منبسط شدن
stretch U کشش
stretch U انبساط
stretch U گشادشدن
at a stretch U پشت سرهم
to stretch out U دراز کردن
at a stretch U یک کش
stretch U دراز کردن
at a stretch U بی وقفه
stretch U کشیدن
stretch U : کشیدن
stretch U امتداددادن بسط دادن
stretch U منبسط کردن کش امدن
stretch U کش اوردن
stretch U کش دادن
stretch U :بسط
stretch U ارتجاع
stretch U خط ممتد دوره
stretch U قطعه
stretch U قسمت اخر مسیر اسبدوانی
stretch U مدت
stretch U اتساع
stretch U کوشش
stretch runner U تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
stretch reflex U بازتاب کشیدگی
stretch a point <idiom> U اتفاقی پذیرفتن
to be at full stretch U تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
to stretch tight U سفت کردن
home stretch U پایانراه
home stretch U گام های پایانی
stretch-limousine U لیموزینکشیده
To stretch . to be elastic . U کش آمدن
home stretch U مرحله نهایی
to stretch oneself U تمد د اعصاب کردن
legs U ران
to have the legs of U تندتر رفتن از
to have the legs of U پیش افتادن از
legs U قسمتی از مسابقه
legs U خط واصل بین دو نقطه شاخه
legs U شاخه مسیر حرکت
to take to one's legs U ریختن
legs U پا پاچه
on one's/its last legs <idiom> U نیرو وسودمندی
legs U پاچه شلوار
legs U بخش قسمت
legs U ساق مثلث قائم الزاویه
legs U پا زدن
legs U ساق پا قسمتی از زمین کریکت شامل محل توپ زدن و محدوده اطراف او
legs U مسافت طی شده قایق در یک دور
legs U دوندگی کردن
he is on his legs U از بستربرخاسته است
he is on his legs U کارش دایراست
he is on his last legs U کار وبارش خوب نیست
he is on his last legs U در دم واپسین زندگی است
he is on his last legs U پایش لب گوراست
legs U ساق پا
legs U ساق
legs U مسیر ممکن در یک تابع
legs U پایه
legs U ساقه
he is on his legs U بر پا ایستاده است
stretch press die U قالب انبساطی
phasic stretch reflex U بازتاب کشش مرحلهای
peg-legs U دارای پای مصنوعی
thoracic legs U پایچسبیدهبهقفسهسینه
tail between one's legs <idiom> U احساس شرمندگی
sea legs U شاخههای مسیر حرکت ناو
peg-legs U پای ساختگی
he walked me off my legs U مراخسته کرد
shear legs U جرثقیل پایه دار
sheer legs U یکجور جرثقیل
sheer legs U ماچونه
sheer legs U سه پایه
to fall on one's legs U از دشواری رها شدن
to stand on one's own legs U متکی بخود بودن
with the legs crossed U چهارزانو
peg-legs U پای چوبی
red legs U نام چندجورپرنده که پاهای قرمز دارند
period/stretch/lapse of time U گذشت زمان
period/stretch/lapse of time U فاصله زمان
period/stretch/lapse of time U دوره زمان
ido not feel my legs U نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I had pins and needles in my legs. U ساق پاهایم [در اثر خواب رفتگی] مور مور می کردند.
He came back with his tail between his legs. U دست از پ؟ درازتر برگشت
She has long and shapely legs . U ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
daddy-long-legs U رجوع شود به fly crane
daddy-long-legs U بابا لنگ دراز
My legs fell asleep [are numb] . U ساق پاهایم خوابشان برده [سر شده اند] .
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com