English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to rouse to action U بکاربرانگیختن
to rouse to action U بکارانداختن تحریک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rouse in U کشیدن طناب با دست
rouse out U بیدار کردن افراد
rouse out U بالا دادن زنجیر لنگر
rouse U از خواب بیدار شدن حرکت دادن
rouse U رم دادن
rouse U بهم زدن بهیجان در اوردن
rouse U میگساری بیداری
to rouse oneself U ازتنبلی دست کشیدن
to rouse oneself U بکارافتادن
to rouse oneself U زرنگ شدن
To put someone on his mettle . To rouse someone . U کسی را سر غیرت آوردن
to [suddenly] rouse somebody from slumber U کسی را از چرت پراندن
self action U خود عملی
action U لیست امکانات
action U کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
action U حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
action U در حقیقت آن منو انتخاب میشود
action U وقتی کاربر نشانه گر را به سوی یک منوی خاص در میله عمل می برد
action U تمام منو زیر نام آن نمایش داده میشود
action U عمل کاربر مانند انتخاب یک کلید
action U که باعث میشود نشانه گر به میله عمل در بالای صفحه برود
action U عمل انجام شده
action U پیامی که به کاربر نشان داده میشود که اعلام کند یک عمل یا یک ورودی نیاز است
down [out of action, not in use] <adj.> U خراب [ازکارافتاده]
immediate action U عکس العمل فوری
out of action U غیر فعال
out of action U خراب
out of action U خارج ازنبرد
out of action U از نبرد خارج شده
course of action U روش انجام کار
course of action U راه کار
containing action U عملیات احاطهای بازدارنده
right of action U حق ترافع
right of action U حق طرح دعوی دردادگاه
right of action U حق طرح دعوی در دادگاه
right of action U حق اقامه دعوی
self action U عمل فی نفسه
appropriate action U اقدام مقتضی
down [out of action, not in use] <adj.> U ازکارافتاده
immediate action U عملیات فوری
action U شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action U طرز عمل
action U اقامهء دعوا
action U جریان حقوقی تعقیب
action U بازی
action U تمرین
action U سهم سهام شرکت
action U عامل
action U گزارش وضع
action U اشغال نیروهای جنگی
action U پیکار
action U کنش
action U کردار
action U عمل
action U فعل اقدام
action U کار
action U رفتار
action U جدیت
action U جنبش حرکت
action U جریان
action U اشاره
action U تاثیر اثر جنگ
action U نبرد
action U فرمان حاضر به تیر
action U خط اول صفحه نمایش که نام منوها را نشان میدهد
action U اژیرش
action U اثر
action U جنبش
action U عملیات جنگی
action U جنگ عملیات
action U انجام کاری
action U جنگ
action U اقدام
action U کار اقدام
quantum of action U کوانتوم کنش
quantum of action U کوانتوم اثر
passing action U عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
quantum of action U ثابت پلانک
property in action U مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
radius of action U شعاع عمل
quick in action U جلد
quick in action U فرز
quick in action U چابک
quick action U عمل انی ماسوره
quick action U عمل ضربتی انی
preventive action U اقدامات تامینی
preventive action U اقدامات احتیاطی
mass action U قانون اثر جرم
mass action U عمل کلی
locking action U اثر سدکنندگی
local action U تخلیه موضعی باتری
legal action U اقدام قانونی
killed in action U کشته
killed in action U کشته جنگی
impluse action U انتخاب شماره
killed in action U تلف شدن در جنگ
mine action U عمل مین
mine action U عمل کردن به صورت مین
prepare for action U حاضربه جنگ کردن
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
possessory action U دعوی اعاده مالکیت
possessory action U دعوی مالکیت
police action U عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
plan of action U طرح عملیات
personal action U دعوی شخصی
personal action U دعوی منقول
quantum of action U مقدار اثر
inductive action U اثر القاء
to be out of action [because of injury] U غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
wounded in action U زخمی شده در جنگ
vexatious action U دعوائی که هدف ان فقط ایذاء و اذیت طرف باشد
vexatious action U دعوی ایذائی
speed of action U فرزی
speed of action U چابکی
speed of action U چالاکی
speed of action U زرنگی [چابکی]
wounded in action U زخمی عملیات زخمی جنگی
zone of action U منطقه عمل
zone of action U منطقه عملیات یکان
action architecture U [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
He is a man of action. U مردعمل است
secondary action U انجام عملیاتیجهتموثرترکردنیکاعتصاب
industrial action U عملوکارصنعتی
speed of action U تندی
action of wind U حرکتجریانباد
action lever U اهرم حرکتدستگاه
to bar one from his action U بازداشتن کسی از کاری
things in action U اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in action U اموال دینی
speed of action U سرعت حرکت
retrofit action U بهبودسازی وسایل وتجهیزات و پرسنل
reflex action U عمل غیر ارادی
recourse action U رجوع به دادگاه
real action U دعوی راجع به اموال غیر منقول
real action U دعوی غیر منقول
radius of action U ناحیه رانندگی
radius of action U شعاع اثر
scene of action U صحنه عملیات
scene of action U صحنه جنگ یادرگیری
speed of action U درجه تندی
splitting a cause of action U تجزیه دعوی
social action U اقدام اجتماعی
single action U یک بار چرخش قرقره با یک بار چرخش دسته
shock action U عمل شوک
action replay U پخش مجدد و با دور کند بخشیاز برنامه تلویزیونی
shock action U غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
shock action U عمل غافلگیری
speed of action U سرعت انتقال
radius of action U برد عملیاتی هواپیما
civil action U دعوی مدنی
antisubmarine action U مکانیسم ضد زیردریایی
antisubmarine action U عمل ضد زیردریایی
angle of action U زاویه عمل
action tendency U گرایش به عمل
action system U نظام عمل
action station U وضعیت قرمز ,state battle : syn readiness of degree first
action station U محل جنگ
action station U پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
action statement U دستورالعمل اقدام
action research U پژوهش عمل نگر
automatic action U ناهشیارکاری
biocidal action U عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
civil action U دعوی مدنی یا حقوقی
civic action U امور عام المنفعه
civic action U عملیات مردم یاری
chose in action U حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
chos in action U حق بالقوه
chos in action U حق دینی
characteristic action U عامل مشخصه
capillary action U اثر مویینگی
bringing an action U اقامه دعوی
bring an action against someone U علیه کسی اقامه دعوی کردن
action report U گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
action principle U اصل کنش
action front U حاضر به تیر
action for cancellation U اقدام به ابطال
action for cancellation U اقدام به لغو
action for avoidance U اقدام برای لغو
action deferred U تامل در به کار بردن جنگ افزار
action deferred U تامل در عملیات
action cuttent U پتانسیل عمل
action at low U اقدام قانونی
action agent U مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
abrasive action U اثر سائیدگی
action in personam U دعوی بر علیه شخص
action in rem U دعوی بر علیه عین مال
action potential U پتانسیل کار
action potential U پتانسیل عمل
action post U هدف در سمت چپ یا راست
action period U دوره کنش
action parameters U پارامترهای عملیاتی
action on the blade U تماس با شمشیر حریف
action noun U اسم مصدر
direct action U مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
action letter U فرم بازرسی ویژه در ردههای بالا
abrasive action U اثر سایش
column action U عمل ستونی
delayed action U با ماسوره تاخیری
delayed action U وسیله با عمل تاخیری تاخیری
divert action U عکس العمل متضاد عکس العمل مخالف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com