Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
there is no royal road to learning
<proverb>
U
تن به دود چراغ و بی خوابی ننهادی هنر کجا یابی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
There is no royal road to learning .
<proverb>
U
مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
Other Matches
royal road
U
اسهل طرق
royal road
U
اسان ترین راه
royal
U
شاهانه شاهوار
royal
U
پادشاهی
royal
U
ملوکانه
royal
U
خسروانه
royal
U
شاهوار
royal
U
ملوکانه همایونی
royal
U
شاهانه
royal
U
سلطنتی
battle royal
U
نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
Royal Highness
U
لقبمخصوصخانوادهپادشاهیاملکه
royal agaric
U
گیاهقرچیسلطنتی
royal prerogative
U
حق امتیاز ویژه پادشاه
his royal highness
U
والاحضرت
prince royal
U
پسر ارشد پادشاه انگلیس
royal antler
U
شاخسلطنتی
royal flush
U
کارتهایدل
royal falcon
U
شاهین
Royal Bokhara
U
فرش سلطنتی بخاراتی
[این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
pair royal
U
سه سر سه طاس یکجور
pair royal
U
سه برگ یکجور
royal falcon
U
شاهبان
royal blue
U
رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
royal honours
U
honour
royal palm
U
نخل بلند جنوب فلوریدا و کوبا
royal sinature
U
صحه ملوکانه
royal pearl
U
در شاهوار
royal honor
U
امتیازپادشاهی
royal poinciana
U
درخت گل طاووس
royal progress
U
مسافرت شاهانه
royal purple
U
رنگ ارغوانی مایل بقرمز سیر
royal honor
U
درجه سلطنتی
royal assent
U
توشیح ملوکانه
royal flag
U
پرچم سلطنتی
main royal sail
U
بادبانسلطنتیاصلی
fore royal sail
U
بالاترینقسمتبادبان
double pair royal
U
چهارطاس یکجور
it received royal assent
U
به توشیح ملوکانه رسید
double pair royal
U
چهار برگ یکجور
fore-royal mast
U
دکلاصلیکشتی
mizzen royal staysail
U
آخرینبادبانسهگوشرویسیم
Much as the snake hates the penny-royal, the herb .
<proverb>
U
مار از پونه بدش مى آید در لانه اش سبز مى شود .
whole learning
U
یادگیری سرتاسری
learning
U
فضل وکمال
learning
U
یادگیری
learning
U
فراگیری
learning
U
معرفت
learning
U
اطلاع
self learning
U
خود فراگیر
learning
U
دانش یادگیری
learning curve
U
منحنی که نمودار این مطلب است که باتکرار یک عمل زمان انجام ان عمل کوتاهتر می گردد
learning curve
U
نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
rate of learning
U
سرعت یادگیری
learning theory
U
نظریه یادگیری
learning rate
U
سرعت یادگیری
learning machine
U
ماشین فراگیر
incidental learning
U
یادگیری اتفاقی
insightful learning
U
یادگیری بینش افرین
learning curve
U
که استفاده از آن بسیار سخت باشد
learning curve
U
منحنی اموزش
learning set
U
امایه یادگیری
latent learning
U
یادگیری نهفته
learning curve
U
منحنی یادگیری
learning to learn
U
یادگیری اموزی
machine learning
U
فراگیری ماشین
subliminal learning
U
یادگیری زیراستانهای
perceptual learning
U
یادگیری ادراکی
place learning
U
مکان اموزی
transfer of learning
U
انتقال یادگیری
probability learning
U
یادگیری احتمالاتی
relation learning
U
رابطه اموزی
social learning
U
یادگیری اجتماعی
skill learning
U
مهارت اموزی
sign learning
U
علامت اموزی
serial learning
U
یادگیری زنجیرهای
patrons of learning
U
دانش پروران
part learning
U
یادگیری بخش بخش
massed learning
U
یادگیری بی وقفه
maze learning
U
مازاموزی
maze learning
U
یادگیری در ماز
mastery learning
U
تسلط اموزی
mastery learning
U
یادگیری در حدتسلط
motor learning
U
یادگیری حرکتی
vicarious learning
U
یادگیری مشاهدهای
verbal learning
U
یادگیری کلامی
one trial learning
U
یادگیری یک کوششی
rote learning
U
یادگیری طوطی وار
cue learning
U
نشانه اموزی
discrimination learning
U
یادگیری افتراقی
incentive learning
U
یادگیری با مشوق
global learning
U
یادگیری یکپارچه
avoidance learning
U
یادگیری اجتنابی
book learning
U
علم کتابی
he is a prodigy of learning
U
اعجوبه ایست در دانش
he is a prodigy of learning
U
درعلم معرکه است
heuristic learning
U
یادگیری ذهنی
concept learning
U
مفهوم اموزی
conceptual learning
U
مفهوم اموزی
distributed learning
U
یادگیری فاصله دار
computer based learning
U
یادگیری بر پایه کامپیوتر
means end learning
U
یادگیری وسیله- هدف
mathematical learning theory
U
نظریه ریاضی یادگیری
trial and error learning
U
یادگیری از راه کوشش و خطا
computer augmented learning
U
بسط اموزش به کمک کامپیوتر
He lays claim to learning.
U
ادعای علم وفضل می کند
the common wealth of learning
U
مجمع ادبا
the common wealth of learning
U
افراد اهل علم
statistical learning theory
U
نظریه اماری یادگیری
road
U
معبر
on the road
U
مسافر
road
U
بجاده
one way road
U
راه یکطرفه
one way road
U
راه یک سویه
road
U
راه
road
U
طریق خیابان
two way road
U
راه دو سویه
road
U
خیابان
to take to the road
U
راهزن شدن
to take to the road
U
راهزنی کردن
road a
U
مسیرجاده
road
U
گذرگاه
road
U
شارع
road
جاده
road
U
راه اهن
two way road
U
راه دو طرفه
the road
U
شارع عام
on the road
U
در راه
the road
U
شاهراه
in the road
U
مانع راه
in the road
U
درسر راه
Are we on the right road for ... ?
آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟
on the road
<idiom>
U
سفر کردن
road side
U
کنار جاده یا خیابان
shoulder of road
U
شانه راه
service road
U
جاده کناری جاده سرویس
service road
U
شوسه کناری
road space
U
فضای اشغالی از جاده به وسیله ستون
road surface
U
رویه راه
secondary road
U
جاده درجه دو
skid road
U
جاده لیز ولغزنده
road screen
U
پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
road roller
U
غلطک ویژه جاده صاف کنی
state road
U
شاهراه
road roller
U
جاده صاف کن
road ditch
U
خندق جاده
road system
U
شبکه راهها
secondary road
U
جاده فرعی یا درجه 2
to hog the road
U
بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
road work
U
دویدن جادهای در تمرین بوکس
road traffic
U
امد وشد خیابان
road ditch
U
آبرو
[جوی]
کنار راه
road traffic
U
ترافیک جاده ترافیک خیابان
road traffic
U
رفت و امد خیابان
road time
U
زمان عبور از جاده
road time
U
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
road time
U
زمان حرکت ستون در روی جاده
road test
U
ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
road tar
U
قطران برای راه
rules of road
U
قوانین بین المللی عبور ومرور دریایی
road tanker
U
اتومبیل مخزن دار
road system
U
شبکه راهسازی
tall road
U
راه با جدار
road narrows
U
جادهباریکمیشود
hit the road
<idiom>
U
ترک کردن (معمولابرای ماشین)
bottom road
U
راهزیرین
road hog
<idiom>
U
راننده بیابان
middle of the road
<idiom>
U
سردوراهی گیرکردن
road communications
U
ارتباطجادهای
middle-of-the-road
U
بیطرف
middle-of-the-road
U
میانه رو
where does this road lead to
U
این راه بکجا میرود
road ditch
U
راه آب
[کنار جاده]
Is there a road with little traffic?
U
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
get the show on the road
<idiom>
U
شروع کار روی چیزی
To widen a road .
U
جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
road number
U
شمارهخیابان
slippery road
U
مسیرسراشیبی
top road
U
محلعبورفوقانی
road sense
U
کلمه
road sense
U
جنسی
Road Town
U
توانائیدرقضاوتعادلانه
The road was blocked.
U
راه بسته بود
The road was greasy.
U
جاده چرب بود ( لغزنده )
The road is blocked.
U
راه بسته است
haulage road
U
جادهکشش
Is there a road with little traffic?
U
آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
uneven road
U
جاده ناهموار
Where does this road lead to?
U
این جاده به کجا میرود؟
to maintain a road
U
جادهای را
third class road
U
جاده درجه سه
the road was impaired
U
جاده خراب شد
the road was impaired
U
جاده خراب بود
the road to tehran
U
راه یا جاده تهران
the road to happiness
U
راه خوشبختی
the impediment of a road
U
پا گیرهای جاده
the impediment of a road
U
موانع جاده
to maintain a road
U
نگهداری کردن
to stand across the road
U
درمیان جاده ایستادن
road assistance
U
امداد جادهای
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com