Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
split decision
U
رای اکثریت داوران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
take a decision
U
اتخاذ تصمیم کردن
decision
U
برنده کشتی با امتیاز
decision
U
برنده با امتیاز
decision
U
رای
decision
U
نتیجه
decision
U
حکم دادگاه داوری
decision
U
قرار
decision
U
مدار منط قی که روی داده دودویی کار میکند و خروجی طبق عمل خواهد بود
decision
U
تصمیم گیری برای انجام کاری
decision
U
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decision
U
مجموعه برنامه هایی که به مدیر کمک میکند با استفاده از تصمیمات
decision
U
نمایش گرافیکی جدولی تصمیم گیری که مسیرها و اعمال مناسب در شراطی مختلف را نشان میدهد
decision
U
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decision
U
علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
decision
U
عزم
to come to a decision
U
تصمیم گرفتن
to come to a decision
U
رای دادن
[قانون]
decision
U
تصمیم
decision theory
U
نظریه تصمیم گیری
decision tree
U
اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
decision tree
U
مسیر تصمیم گیری
decision box
U
جعبه تصمیم
decision theory
U
تئوری تصمیم
decision altitude
U
ارتفاع نهایی مسیرفرودهواپیمای بی خلبان حداکثرارتفاع در مسیر فرود
decision table
U
جدول تصمیمی
decision table
U
جدول تصمیم گیری
decision symbol
U
علامت تصمیم
decision criteria
U
ضوابط تصمیم گیری
decision structure
U
ساختار تصمیم
decision process
U
فرایند تصمیم
decision model
U
الگوی تصمیم گیری
decision making
U
تصمیم گیری
decision maker
U
تصمیم گیرنده
decision lag
U
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
decision instruction
U
دستورالعمل تصمیم
decision instruction
U
دستورالعمل تصمیمی
decision height
U
حداکثر ارتفاع مسیر فرودهواپیمای بی خلبان از سطح زمین
decision tree
U
درخت تصمیم
decision variable
U
متغیر تصمیم گیری
to make a decision
U
تصمیم گرفتن
to plead against a decision
U
نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
to make a decision
U
رای دادن
[قانون]
premature decision
U
تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
final decision
U
رای قطعی و نهایی
logical decision
U
تصمیم منطقی
decision table
U
جدول تصمیم
A one-sided(unilateral)decision.
U
تصمیم یکجانبه
It was a well - timed ( timely ) decision .
U
تصمیم بموقعی بود
decision making policy
U
سیاست تصمیم گیری
decision making unit
U
واحد تصمیم گیرنده
decision support system
U
سیستم پشتیبانی تصمیم
make or buy decision
U
تصمیم به ساخت یاخرید
split up
<idiom>
U
جداشدن
to be split
[over something]
[with somebody]
U
ناسازگاری کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split t
U
نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split up
U
پاره شدن
split up
U
از هم جدا شدن از هم پاشیدن
to be split
[over something]
[with somebody]
U
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split up
U
شکستن
to be split
[over something]
[with somebody]
U
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to split the d.
U
میانه را گرفتن
split
U
جدا شدن از گروه
do split
U
ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split
U
دو نیم کردن
split
U
وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split second
U
ان
split
U
یک پا جلوو یک پا به عقب
split
U
از جبهه دورافتادن
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
split second
U
قسمتی از ثانیه
split
U
مساوی
split
U
ترک
split
U
شکافتن
split
U
میلههای باقیمانده
split
U
دونیم کردن
split
U
دوبخشی شکافتن
split
U
انشعاب
split
U
از هم جدا کردن
split
U
شکاف
split
U
نفاق
split
U
چاک
split
U
پا باز
split tackle
U
تکل قیچی
to split hairs
U
موشکافی کردن
to split one's sides
U
از خنده روده برشدن
split the uprights
U
امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split trail
U
سهم باز
split window
U
پنجره تقسیم بندی شده
split unit
U
یکان جدا شده یا مجزا شده
split personality
U
تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
split wheel
U
چرخ نیمه یا نصفه
split link
U
چاکشاخهایرابط
split wheel
U
نیم چرخ
to split hairs
U
باریک بین شدن
to split hairs
U
نکته گیری کردن
split hairs
<idiom>
U
فرق گذاشتن
split screen
U
صفحه شکسته
to split open
U
با دو نیم شدن
[از هم جدا شدن]
باز کردن
split ticket
<idiom>
U
انتخاب افراد سیاسی برای رای
split the difference
<idiom>
U
واریز اختلاف پول
split line
U
خط قالب
banana split
U
نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split bet
U
شرطدوحالته
split-level
U
سه نیم اشکوبی
split-level
U
چند سطحی
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split the difference
U
تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
straddle split
U
وضع باز پاها به طرفین
baby split
U
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
split screen
U
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split infinitives
U
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
pocket split
U
باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split peas
U
لپه
split brain
U
دوپاره مخ
split bricks
U
بریدن اجر
split bricks
U
اره کردن اجر
split cameras
U
دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
lickety split
U
باسرعت وتعجیل
lickety split
U
باعجله
split screen
U
صفحه شکافته
split-screen
U
صفحه نمایش دوبخشی
split-screen
U
صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
split-screen
U
صفحه شکافته
split-screen
U
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split screen
U
صفحه نمایش دوبخشی
split screen
U
صفحه نمایش تقسیم شده
split screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
split end
U
گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair
U
موشکافی
split spoon
U
قاشق نمونه برداری
split pen
U
میله لولا
split phase
U
انشقاق فاز
split pin
U
میله لولا
split pipe
U
ناو
split pipe
U
نیم لوله
split-screen
U
صفحه شکسته
split ring
U
فنر نمونه گیر
split risk
U
تفکیک خطر
split shift
U
تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split pea
U
لپه
split jump
U
پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump
U
پرش روسی
split lean
U
پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split pea
U
نخود دولپه
split infinitive
U
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
two dozens split bet
U
دوتادوجینشرط
two columns split bet
U
شرطشکافتندوستون
split pole motor
U
موتور با قطب چاکدار
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split pole converter
U
تبدیل گر با انشقاق قطب
split pole motor
U
موتور کمکی
don't split hairs this much
<idiom>
U
خیلی مته روی خشخاش نگذارید
split sound system
U
کانال صوتی دوگانه
split anode magnetron
U
ماگنترون با اند چند تیغهای
split half method
U
روش دو نیمه کردن
split side ring
U
لبه فنر جدا شدنی
don't split hairs this much
<idiom>
U
مو را از ماست نکشید
split phase motor
U
موتور با انشقاق فاز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com