Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
split-level
U
چند سطحی
split-level
U
سه نیم اشکوبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to split the d.
U
میانه را گرفتن
split
U
دو نیم کردن
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
to be split
[over something]
[with somebody]
U
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split up
U
از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split up
U
شکستن
split up
<idiom>
U
جداشدن
split t
U
نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split up
U
پاره شدن
split
U
جدا شدن از گروه
to be split
[over something]
[with somebody]
U
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
do split
U
ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split second
U
قسمتی از ثانیه
split second
U
ان
split
U
شکافتن
split
U
مساوی
split
U
از جبهه دورافتادن
to be split
[over something]
[with somebody]
U
ناسازگاری کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split
U
ترک
split
U
انشعاب
split
U
دوبخشی شکافتن
split
U
دونیم کردن
split
U
از هم جدا کردن
split
U
شکاف
split
U
نفاق
split
U
چاک
split
U
یک پا جلوو یک پا به عقب
split
U
پا باز
split
U
میلههای باقیمانده
split
U
وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split screen
U
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split screen
U
صفحه شکسته
split screen
U
صفحه شکافته
split screen
U
صفحه نمایش تقسیم شده
to split hairs
U
موشکافی کردن
split screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
to split one's sides
U
از خنده روده برشدن
straddle split
U
وضع باز پاها به طرفین
split wheel
U
چرخ نیمه یا نصفه
split wheel
U
نیم چرخ
split unit
U
یکان جدا شده یا مجزا شده
split trail
U
سهم باز
split the uprights
U
امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split screen
U
صفحه نمایش دوبخشی
split-screen
U
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split-screen
U
صفحه شکسته
split link
U
چاکشاخهایرابط
split hairs
<idiom>
U
فرق گذاشتن
split the difference
<idiom>
U
واریز اختلاف پول
to split open
U
با دو نیم شدن
[از هم جدا شدن]
باز کردن
split bet
U
شرطدوحالته
baby split
U
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
split ticket
<idiom>
U
انتخاب افراد سیاسی برای رای
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split the difference
U
تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split hairs
U
نکته گیری کردن
to split hairs
U
باریک بین شدن
split-screen
U
صفحه نمایش دوبخشی
split-screen
U
صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
split-screen
U
صفحه شکافته
banana split
U
نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
lickety split
U
باعجله
split hair
U
موشکافی
split infinitive
U
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives
U
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split jump
U
پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump
U
پرش روسی
split lean
U
پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split line
U
خط قالب
split window
U
پنجره تقسیم بندی شده
split end
U
گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split personality
U
تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
pocket split
U
باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split peas
U
لپه
split brain
U
دوپاره مخ
split bricks
U
بریدن اجر
lickety split
U
باسرعت وتعجیل
split bricks
U
اره کردن اجر
split cameras
U
دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split decision
U
رای اکثریت داوران
split pea
U
نخود دولپه
split pea
U
لپه
split pen
U
میله لولا
split shift
U
تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split risk
U
تفکیک خطر
split ring
U
فنر نمونه گیر
split spoon
U
قاشق نمونه برداری
split tackle
U
تکل قیچی
split pipe
U
نیم لوله
split phase
U
انشقاق فاز
split pin
U
میله لولا
split pipe
U
ناو
split phase motor
U
موتور با انشقاق فاز
two dozens split bet
U
دوتادوجینشرط
don't split hairs this much
<idiom>
U
مو را از ماست نکشید
don't split hairs this much
<idiom>
U
خیلی مته روی خشخاش نگذارید
split anode magnetron
U
ماگنترون با اند چند تیغهای
two columns split bet
U
شرطشکافتندوستون
split side ring
U
لبه فنر جدا شدنی
split pole motor
U
موتور با قطب چاکدار
split pole motor
U
موتور کمکی
split sound system
U
کانال صوتی دوگانه
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split pole converter
U
تبدیل گر با انشقاق قطب
split half method
U
روش دو نیمه کردن
level with each other
U
برابر
level best
U
بسیارعالی
level best
U
خیلی خوب
level with each other
U
در یک تراز
level out
U
برابر کردن
level best
U
خیلی عالی
he did his level best
U
کوتاهی نکرد
he did his level best
U
انچه از دستش برامدکرد
A level
U
مرحلهی دوم امتحانات دورهی متوسطه
O level
U
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
O level
U
نمرهی قبولی در این امتحانات
level out
U
یکنواخت کردن
level
U
مسطح
level
U
سطح ارتفاع
level
U
همسطح
level
U
تراز کردن تراز
level
U
همسطح کردن
level
U
کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
to level off
U
یکنواخت شدن
[ناحیه ای]
level to
U
تراز کردن
level
U
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level
U
تراز بنایی
level
U
هدف در خط دید شماقرارگرفت
level
U
مستقیم
level
U
ترازسازی
level
U
موزون هدف گیری
level
U
یک دست
level
U
یک نواخت
level
U
هم پایه
level
U
هم تراز
level
U
میزان
level
U
هموار
level
U
ترازکردن
level
U
مسطح کردن
level
U
تراز
level
U
تراز سطح افقی افقی کردن
level
U
پایه
level
U
رده
level
U
سطح
level
U
نشانه گرفتن
level
U
الت ترازگیری
to level off
U
مسطح شدن
[ناحیه ای]
level
U
مسطح شدن
level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
on the level
<idiom>
U
درستکار ،بی غل وغش
level
U
سطح برابر
one level address
U
آدرس ذخیره سازی که مستقیما و بدون تغییر به محلی از وسیله دستیابی دارد
one level memory
U
حافظه یک سطحی
one level address
U
تابعی که در حین اجرا تابع دیگر را صدا نکند
one level address
U
کد دودویی که مستقیما CPU را اجرا کند و فقط از مقادیر آدرس مطلق استفاده میکند.
one level address
U
سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
oil level
U
سطح روغن
mean sea level
U
میانگین سطح دریا
multi level
U
چند سطحی
n level logic
U
منطق N سطحی
nesting level
U
سطح تو در تویی
nesting level
U
سطح اشیانهای
nesting level
U
سطح لانهای
noise level
U
میزان خش
noise level
U
سطح پارازیت
operating level
U
سطح فعالیت
operating level
U
سطح امادگی برای فعالیت سطح قابلیت برای کار
optimal level
U
سطح بهینه
signal level
U
سطح سیگنال
skill level
U
پایه مهارت
skill level
U
پایه مهارت فنی
sound level
U
شدت نسبی صوت
sound level
U
شدت صوت
significance level
U
سطح معناداری
signal level
U
سطح علامت
pezometeric level
U
سطح پیزومتری
speed level
U
مرحله سرعت
power level
U
تراز توان
protection level
U
سطح حفافت
reorder level
U
سطح سفارش مجدد
reorder level
U
مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
rotational level
U
تراز چرخشی
speed level
U
سطح سرعت
upper level
U
سطحبالایی
camper level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
level-headed
U
متعادل
level-headed
U
ترازخوی
level-headed
U
راستبین
level-headed
U
معقول
white level
U
تراز سفید
water level
U
سطح اب
water level
U
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level
U
تراز اب
bubble level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
still water level
U
سطحسکونآب
builder level
U
تراز بنایی
storage level
U
تراز ذخیره تراز مخزن
spirit level
U
تراز
[تراز حبابی]
[ابزار]
[ساخت و ساختمان]
alidade level
U
دستگاهسمتنما
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com