Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 27 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
scene
U
منظره
scene
U
چشم انداز
scene
U
مجلس پرده جزء صحنه نمایش صحنه
scene
U
جای وقوع
scene
U
مرحله
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Behind the scene.
U
پشت صحنه
scene-shifter
U
فردیکهمرتباازسنتئاتربالاوپائینمیرود
To appear on the scene (stage).
U
روی صحنه ظاهر شدن
make the scene
<idiom>
U
به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
It was the usual scene.
U
صحنه
[موقعیت]
معمولی بود.
scene of destruction
U
جایگاه خرابیها
far-right extremist scene
U
صحنه جناح راست
[افراطی]
[سیاست]
to shiftthe scene
U
عوض کردن صحنه
to screen a scene
U
در روی پرده نشان دادن
change of scene
U
تغییرمنظره
drop scene
U
پرده جلوصحنه نمایش
drop scene
U
پرده اخرداستان زندگی
primal scene
U
صحنه اغازین
scene of action
U
صحنه عملیات
scene of action
U
صحنه جنگ یادرگیری
scene stealer
U
هنرپیشه خودنما
the scene is laid in paris
U
جای وقوع
[extreme]
right-wing scene
U
صحنه جناح راست
[افراطی]
[سیاست]
the scene is laid in paris
U
درپاریس قرارداده شده است
The scene of the nover is laid in scotland.
U
صحنه داستان دراسکاتلند است
She created a grave scandal . You cant imagine what a scene she made .
U
جنجالی (الم شنگه یی ) راه انداخت که نگه ونپرس
To kick up a row. To raise hell. To make a scene.
U
داد وبیداد را ؟ انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com