English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 198 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
royal blue U رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
royal U پادشاهی
royal U شاهانه شاهوار
royal U ملوکانه
royal U خسروانه
royal U شاهوار
royal U ملوکانه همایونی
royal U شاهانه
royal U سلطنتی
royal palm U نخل بلند جنوب فلوریدا و کوبا
royal pearl U در شاهوار
royal poinciana U درخت گل طاووس
battle royal U نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
royal progress U مسافرت شاهانه
royal purple U رنگ ارغوانی مایل بقرمز سیر
royal honours U honour
royal agaric U گیاهقرچیسلطنتی
royal flush U کارتهایدل
royal road U اسان ترین راه
royal sinature U صحه ملوکانه
royal road U اسهل طرق
Royal Highness U لقبمخصوصخانوادهپادشاهیاملکه
royal antler U شاخسلطنتی
royal honor U امتیازپادشاهی
royal honor U درجه سلطنتی
pair royal U سه برگ یکجور
pair royal U سه سر سه طاس یکجور
royal falcon U شاهین
Royal Bokhara U فرش سلطنتی بخاراتی [این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
his royal highness U والاحضرت
royal falcon U شاهبان
prince royal U پسر ارشد پادشاه انگلیس
royal prerogative U حق امتیاز ویژه پادشاه
royal flag U پرچم سلطنتی
royal assent U توشیح ملوکانه
there is no royal road to learning <proverb> U تن به دود چراغ و بی خوابی ننهادی هنر کجا یابی
main royal sail U بادبانسلطنتیاصلی
fore-royal mast U دکلاصلیکشتی
fore royal sail U بالاترینقسمتبادبان
There is no royal road to learning . <proverb> U مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
double pair royal U چهار برگ یکجور
double pair royal U چهارطاس یکجور
it received royal assent U به توشیح ملوکانه رسید
mizzen royal staysail U آخرینبادبانسهگوشرویسیم
Much as the snake hates the penny-royal, the herb . <proverb> U مار از پونه بدش مى آید در لانه اش سبز مى شود .
to look blue U افسرده یابوربنظرامدن
the blue U اسمان
ox blue U ابی سیرمایل به ارغوانی
blue U اسمان
blue U نیلی
go off into the blue U آب شد و به زمین رفت
blue آبی
blue U مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
go off into the blue U ناپدید شدن
blue U اسمان نیلگون
the blue U دریا
out of the blue U غیر منتظره
out of the blue <idiom> U غیرمتقربه
a bolt from the blue U از غیب
sky blue U اسمانی
once in the blue moon U خیلی بندرت
prussian blue U ابی پروس
prussian blue U رنگدانه ابی رنگ اهن دار
prussian blue U نیل فرنگی
blue [joke] <adj.> U خشن [جوک]
paris blue U یکجور نیل فرنگی
paris blue U جوهرابی روشن
peacock blue U رنگ ابی مایل بسبز
peacock blue U رنگ ابی طاووسی
blue [joke] <adj.> U زمخت [جوک]
powder blue U نیل رخت شویی
powder blue U گردلاجوردفرنگی
a bolt from the blue U مثل عجل معلق
true-blue U هوادار دو آتشه
once in a blue moon <idiom> U به ندرت
blue in the face <idiom> U آرام گرفتن
She comes here once in a blue moon . U سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
to by blue muder U دادزدن
blue tit U پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue law U قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law U قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws U قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue laws U قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
true-blue U پیرو متعصب
blue mussel U صدفدوکفهایآبی
blue ball U توپآبی
blue beam U اشعهآبیکلاهکآبی
to by blue muder U فریاد کردن
to burn blue U شعله یا نور ابی دادن
thymol blue U ابی تیمول
It tends to be blue . It is bluish. U بیشتر برنگ آبی می زند
I kept saying it tI'll I was blue in the face. U آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
ice-blue U آبیکمرنگ
electric-blue U آبیروشن
slate blue U رنگ ابی مایل به خاکستری
teal blue U رنگ ابی مایل به خاکستری
sky blue U نیلگونی
sky blue U رنگ ابی اسمان
steel blue U رنگ ابی فولادی
blue-black U آبیپررنگ
thumb blue U نیل گلولهای یاقالبی
blue cap U صدفکبود
blue gun U لوله پرتاب ابی
blue book U کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue book U کتاب ابی
blue book U هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book U هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue blood U نجیب زاده اشراف زاده
blue blood U عضو طبقه اشراف
blue bell U گزارش بدرفتاری
blue bell U گزارش جنایت
blue brittle U شکستگی ابی
blue brittleness U شکنندگی ابی رنگ
blue commander U فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
blue forces U نیروهای ابی
blue forces U نیروهای خودی
blue flag U پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue eyed U ابی چشم
blue eyed U زاغ
blue devil U دیو
blue devil U ال
blue devil U افسردگی
blue bark U تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
blue bark U گزارش حرکت
blue-collar U کارگری
blue collar U کارگری
blue jeans U شلوارکاوبوی
blue jeans U شلوار کار ابی رنگ
blue water U دریای ازاد
black and blue U کبود و سیاه
blue-chip U سهام مرغوب
blue-chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue blooded U نجیب زاده
blue-blooded U نجیب زاده
blue baby U طفلی مبتلا به یرقان ازرق
blue anealing U بازپخت ابی رنگ
big blue U ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
big blue U IB
big blue U نام غیر رسمی IBM
blue fox U سگ روباه
alkali blue U ابی قلیا
acid blue U ابی اسیدی
blue chip U سهام مرغوب
blue jacket U سرباز نیروی دریائی
oxford blue U ابی سیر مایل به ارغوانی
blue print U رسم فنی
blue print U زمینه ابی
blue print U فون ابی
blue print U تون پلات ابی
blue shift U جابجایی به سوی ابی
blue vitriol U کات کبود
intense blue U ابی سیر
indigo blue U ابی ایندیگو
methyl blue U ابی متیل
bromthymol blue U ابی برم تیمول
dark blue سرمه ای
cobalt blue U لاجورد
king's blue U رنگ ابی متوسط
light blue U کبود
blue jay U زاغ کبود
once in a blue moon U گاه گاهی
blue key U نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
navy blue U ابی سیر
navy blue U کبود
dark blue U ابی سیر
bright blue U لاجوردی
blue line U خط دفاعی هاکی
blue liner U مدافع
blue moon U زمان دراز
blue moon U مدت طولانی
milori blue U ابی میلوری
blue mud U گل کبود
his coat was in blue velvet U نیمتنه اش
She talked tI'll she was blue in the face . U آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
red, green, blue U سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
red, green, blue U سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
his coat was in blue velvet U مخمل ابی بود
They beat each other black and blue. U همدیگر را خونین ومالین کردند
to beat black and blue U کوفته یاکبودکردن
the greenish hue of blue U حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
blue or copper vitriol U کات کبود
blue collar employees U کارگران
blue or copper vitriol U زاج کبود
green with a blue tint U سبز مایل به ابی
blue water school U انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
blue yellow blindness U رنگ کوری ابی- زرد
blue beam magnet U مغناطیس اشعه ابی
blue ribbon program U برنامه کاملی که در ابتدا و بدون هر گونه خطا یا مشکل اجرا شود
white with blue stripes U سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
blue-eyed boy U دراصطلاح"تافتهجدابافته"
blue chip personal computer U IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
red green blue monitor U مانیتور قرمز- سبز- ابی
acid alizarian blue black U ابی سیر الیزارین اسیدی
to drink till alls blue U پاتیل شدن
to drink till alls blue U مست شدن
To be between the devil and the deep blue sea. U راه پس وپیش نداشتن
to drink till alls blue U بحدمستی نوشیدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com