Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
blue-chip
U
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip
U
سهام مرغوب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blue chip
U
ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue chip
U
سهام مرغوب
blue chip personal computer
U
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
chip
U
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip
U
قط عاتی که با هم کاری را انجام می دهند
chip
U
اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chip
U
کارت پلاستیکی به همراه یک وسیله حافظه یا ریز پردازنده روی آن که برای ارسال الکترونیکی یا مشخصات یک کاربر به کار می رود
chip
U
طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
chip
U
پاس بلند قوسی
chip
U
کامپیوتر کامل ساده شامل CPU حافظه و پورتهای ورودی / خروجی روی یک قطعه
chip
U
وسیلهای که میتواند صدا تولید کند
chip in
U
contribute=
on chip
U
مدار ساخته شده روی یک قطعه
to chip off
U
وراوردن
to chip off
U
کندن
to chip off
U
ریختن ورقه شدن
chip
U
وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chip
U
تعداد قط عات روی یک PCB یا یک وسیله
chip
U
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chip
U
ورقه شدن
chip in
<idiom>
U
شریک شدن
chip
U
ژتن ریزه
chip
U
تراشه
chip
U
مهرهای که دربازی نشان بردوباخت است
chip
U
ژتون
chip
U
لپ پریده کردن یا شدن
chip
U
پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip
U
خرده چوب
chip
U
سیب زمینی سرخ کرده
chip
U
رنده کردن
chip of the old block
U
بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
chip pocket
U
شیار دندانههای اره
chip seal
U
شن بخورد راه دادن
chip select
U
انتخاب تراشه
chip shot
U
ضربه کوتاه
computer on a chip
U
کامپیوتر روی یک تراشه
chip spreader
U
جاده صاف کن
chip family
U
چند تراشه مربوط به هم
chip enable
U
تواناکننده تراشه
chip board
U
نئوپان
chip axe
U
تیشه
boiling chip
U
سنگ جوش
one chip computer
U
کامپیوتر یک تراشهای
flow chip
U
براده پیوسته
continous chip
U
برادههای قیچی کاری
curly chip
U
براده پیچیده
chip shop
U
مغازهایکهدر آنموادخوراکیفروختهمیشود
chip off the old block
<idiom>
U
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
bargaining chip
U
انگیزانه
bargaining chip
U
مزیت
bargaining chip
U
عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
music chip
U
مدار مجتمع قادر به تولید صوت موسیقی و tane
microminiature chip
U
تراشه ریزمقیاس
memory chip
U
تراشه حافظه
jumbo chip
U
مدار مجتمع که از مهر نیمه هادی استفاده میکند
fragmental chip
U
خرده
fragmental chip
U
براده فلز
fragmental chip
U
خاک اره
discontinuous chip
U
براده گسسته
to chip
[to chop off]
U
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
potato chip
U
باریکه سیب زمینی سرخ کرده
potato chip
U
چیپز
silicon chip
U
تراشه سیلیسی
silicon chip
U
تراشه سیلیکن
silicon chip
U
تراشه سیلیکان
fish and chip shop
U
جائیکهغذاهاییمثل"ماهیسرخشده" "سوسیس"وغیرهمیفروشد
wood chip wagon
U
واگنتراشهچوب
thirty two bit chip
U
تراشه 23 بیتی
sixteen bit chip
U
تراشه 61 بیتی
out of the blue
<idiom>
U
غیرمتقربه
go off into the blue
U
آب شد و به زمین رفت
blue
آبی
blue
U
اسمان نیلگون
the blue
U
اسمان
out of the blue
U
غیر منتظره
the blue
U
دریا
ox blue
U
ابی سیرمایل به ارغوانی
blue
U
نیلی
go off into the blue
U
ناپدید شدن
blue
U
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
to look blue
U
افسرده یابوربنظرامدن
blue
U
اسمان
to burn blue
U
شعله یا نور ابی دادن
thumb blue
U
نیل گلولهای یاقالبی
blue-black
U
آبیپررنگ
thymol blue
U
ابی تیمول
to by blue muder
U
دادزدن
prussian blue
U
رنگدانه ابی رنگ اهن دار
paris blue
U
جوهرابی روشن
peacock blue
U
رنگ ابی طاووسی
powder blue
U
نیل رخت شویی
peacock blue
U
رنگ ابی مایل بسبز
powder blue
U
گردلاجوردفرنگی
sky blue
U
رنگ ابی اسمان
prussian blue
U
نیل فرنگی
prussian blue
U
ابی پروس
slate blue
U
رنگ ابی مایل به خاکستری
teal blue
U
رنگ ابی مایل به خاکستری
sky blue
U
اسمانی
sky blue
U
نیلگونی
steel blue
U
رنگ ابی فولادی
paris blue
U
یکجور نیل فرنگی
blue law
U
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue in the face
<idiom>
U
آرام گرفتن
blue collar
U
کارگری
blue jeans
U
شلوارکاوبوی
once in a blue moon
<idiom>
U
به ندرت
blue jeans
U
شلوار کار ابی رنگ
royal blue
U
رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
once in the blue moon
U
خیلی بندرت
a bolt from the blue
U
از غیب
a bolt from the blue
U
مثل عجل معلق
blue water
U
دریای ازاد
black and blue
U
کبود و سیاه
blue
[joke]
<adj.>
U
زمخت
[جوک]
blue
[joke]
<adj.>
U
خشن
[جوک]
She comes here once in a blue moon .
U
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
It tends to be blue . It is bluish.
U
بیشتر برنگ آبی می زند
blue law
U
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws
U
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue laws
U
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
true-blue
U
پیرو متعصب
true-blue
U
هوادار دو آتشه
blue ball
U
توپآبی
blue beam
U
اشعهآبیکلاهکآبی
blue cap
U
صدفکبود
blue mussel
U
صدفدوکفهایآبی
blue tit
U
پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue-collar
U
کارگری
electric-blue
U
آبیروشن
to by blue muder
U
فریاد کردن
ice-blue
U
آبیکمرنگ
I kept saying it tI'll I was blue in the face.
U
آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
blue brittleness
U
شکنندگی ابی رنگ
blue print
U
زمینه ابی
blue print
U
فون ابی
blue print
U
تون پلات ابی
blue shift
U
جابجایی به سوی ابی
blue vitriol
U
کات کبود
blue book
U
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
bright blue
U
لاجوردی
bromthymol blue
U
ابی برم تیمول
blue book
U
کتاب ابی
blue book
U
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book
U
هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue forces
U
نیروهای ابی
blue blood
U
عضو طبقه اشراف
blue bell
U
گزارش جنایت
blue bark
U
تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
blue print
U
رسم فنی
blue bell
U
گزارش بدرفتاری
blue mud
U
گل کبود
blue commander
U
فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
blue devil
U
افسردگی
blue devil
U
ال
blue devil
U
دیو
blue eyed
U
زاغ
blue eyed
U
ابی چشم
blue flag
U
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue forces
U
نیروهای خودی
blue gun
U
لوله پرتاب ابی
blue jacket
U
سرباز نیروی دریائی
blue jay
U
زاغ کبود
blue key
U
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
blue line
U
خط دفاعی هاکی
blue brittle
U
شکستگی ابی
blue moon
U
زمان دراز
blue moon
U
مدت طولانی
blue bark
U
گزارش حرکت
dark blue
سرمه ای
navy blue
U
کبود
intense blue
U
ابی سیر
methyl blue
U
ابی متیل
big blue
U
نام غیر رسمی IBM
blue fox
U
سگ روباه
blue blooded
U
نجیب زاده
alkali blue
U
ابی قلیا
light blue
U
کبود
blue-blooded
U
نجیب زاده
acid blue
U
ابی اسیدی
navy blue
U
ابی سیر
once in a blue moon
U
گاه گاهی
dark blue
U
ابی سیر
blue baby
U
طفلی مبتلا به یرقان ازرق
oxford blue
U
ابی سیر مایل به ارغوانی
indigo blue
U
ابی ایندیگو
blue liner
U
مدافع
blue blood
U
نجیب زاده اشراف زاده
milori blue
U
ابی میلوری
cobalt blue
U
لاجورد
blue anealing
U
بازپخت ابی رنگ
big blue
U
ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
big blue
U
IB
king's blue
U
رنگ ابی متوسط
red, green, blue
U
سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
blue-eyed boy
U
دراصطلاح"تافتهجدابافته"
white with blue stripes
U
سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
blue collar employees
U
کارگران
his coat was in blue velvet
U
مخمل ابی بود
his coat was in blue velvet
U
نیمتنه اش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com