Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
relative prices
U
قیمتهای نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The prices have gone up.
U
قیمتها بالارفته اند
prices
U
ارزش
prices
U
قیمت
prices
U
بها
prices
U
بها قائل شدن
prices
U
قیمت گذاشتن
prices
U
مبلغ شرطبندی
prices
U
نرخ
prices
U
ارزش پولی کالا
whole prices
U
قیمتهای عمده
to keep up prices
U
نرخهارابالانگاه داشتن
To keep prices down.
U
جلوی افزایش قیمتها را گرفتن
closing prices
U
قیمت سهام درپایان روز
Without regard for prices .
U
بدون توجه به قیمتها
rigidity of prices
U
انعطاف ناپذیری قیمت ها
guaranteed prices
U
قیمتهای تضمین شده
distorted prices
U
قیمتهای تحریف شده
cost prices
U
قیمت تمام شده
ceiling prices
U
حداکثر قیمت قانونی
closing prices
U
اخرین قیمت معامله شده
record prices
U
بهترین نرخ هائی که تاکنون یاد داشت یا ثبت شده
accounting prices
قیمت های محاسباتی
To stabilize prices .
U
قیمت ها راثابت نگاهداشتن
prices are on the rise
U
قیمتهارو بافزایش
official prices
U
قیمتهای رسمی
market prices
U
قیمتهای بازار
market prices
U
قیمتهای تعیین شده در بازار
prices are on the rise
U
است
prices are sagging
U
قیمتهاپایین میاید
index of consumer prices
U
شاخص قیمت کالاهای مصرفی
index of wholesale prices
U
شاخص قیمتهای عمده فروشی
prices rule high
U
مظنه ها بالا است
spiral of wages and prices
U
حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
index of retail prices
U
شاخص قیمتهای خرده فروشی
break in share prices
U
کاهش قیمت سهام
Prices are rising ( falling ) .
U
قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
quantity theory of money and prices
U
نظریه مقداری پول و قیمت
The rise in prices in the European markets.
U
ترقی قیمتها دربازارهای اروپا
relative
U
وابسته
relative
U
اضافی
relative
U
راجع
self relative
U
نسبی
relative
U
نسبی
relative
U
خویشاوند
relative
U
خودی نسبی
self relative
U
نسبت بخود
relative value
U
مقدار نسبی
relative
U
اعتباری
relative
U
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
relative
U
منسوب
relative
U
نوشتن برنامه با استفاده ازدستورات آدرس مربوطه
relative
U
اطلاعات مکانی دررابط ه با یک نقط ه مرجع
relative
U
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
relative
U
اختلاف بین یک عدد و مقدارواقعی آن
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
relative
U
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
relative
U
وسیله ورودی
relative nullity
U
بطلان نسبی
relative jurisdiction
U
صلاحیت نسبی
relative value of pieces
U
ارزش نسبی سوارها
relative permeability
U
نفوذپذیری نسبی
relative permitivity
U
گذردهی نسبی
relative majority
U
اکثریت نسبی
relative permittivity
U
ضریب دی الکتریک
relative movement
U
حرکت نسبی
relative location
U
قرار دادن
relative maximum
U
ماکزیمم نسبی
relative maximum
U
حداکثر نسبی
relative minimum
U
می نیمم نسبی
relative minimum
U
حداقل نسبی
relative motion
U
حرکت نسبی
relative location
U
ترتیب نسبی
relative plot
U
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
relative precision
U
دقت نسبی
relative complement
U
تفاضل
[مجموعه]
[ریاضی]
relative humidity
U
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
relative conjunction
U
حرفربط
relative clause
U
شبهجمله
self relative address
U
نشانی نسبی
relative permeability
U
ضریب نفوذپذیری
relative clause
U
ربطی
relative wind
U
باد نسبی
relative viscosity
U
گرانروی نسبی
relative velocity
U
سرعت نسبی
relative term
U
لفظ نسبی
relative supersaturation
U
ابر سیری نسبی
relative solvation
U
حلالپوشی نسبی
relative solubility
U
انحلالپذیری نسبی
relative pronoun
U
ضمیر موصول
relative aperture
U
ضریب کانونی عدسی
relative bearing
U
سمت نسبی ناو
relative bearing
U
گرای نسبی
relative bearing
U
جهت نسبی
relative code
U
کد نسبی
relative coding
U
برنامه نویس نسبی
relative coding
U
برنامه نویسی نسبی
relative compaction
U
تراکم نسبی
relative deformation
U
تغییر شکل نسبی
relative aperture
U
نسبت فاصله کانونی
relative adjective
U
صفت موصولی
relative addressing
U
نشان دهی نسبی
relative pronouns
U
ضمیر موصول
maternal relative
U
خویشاوند مادری
of relative importance
U
دارای اهمیت نسبی
paternal relative
U
خویشاوند پدری
paternal relative
U
اقارب پدری
relative address
U
نشانی نسبی
relative address
آدرس نسبی
relative addressing
U
نشانی دهی نسبی
relative addressing
U
ادرس دهی رابطهای
relative density
U
چگالی نسبی
relative density
U
دانسیته نسبی
relative humidity
U
رطوبت نسبی
of relative importance
U
نسبتامهم
relative impediment
U
محظور شرعی برای عروسی
relative importance
U
اهمیت نسبی
relative in law
U
خویشاوند سببی
relative income
U
درامد نسبی
relative humidity
U
نم نسبی
relative frequency
U
بسامد نسبی
relative density
U
گرانی ویژه
relative dispersion
U
پراکندگی نسبی
relative error
U
خطای نسبی
relative cell reference
U
ارجاع سل رابطهای
relative income hypothesis
U
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
relative income hypothesis
U
فرضیه درامد نسبی
relative refractory period
U
دوره بی پاسخی نسبی
a matter of relative importance
U
موضوعی با اهمیت نسبی
relative coordinate system
U
دستگاه مختصات نسبی
relative harmonic content
U
مانده نسبی
relative dielectric constant
U
ثابت دی الکتریک نسبی
relative income hypothesis
U
براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
coefficient of relative efficiency organ
U
ضریب نسبی کارایی سازمان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com