Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mullion=middle post
U
وادار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mullion
U
جرز یا الت عمودی میان قسمتهای پنجره
mullion
U
جرز دارکردن
middle
U
میانی وسطی
middle
U
منطقه میانی زمین
middle
U
مرکز
middle
U
وسط
middle
U
میان
middle name
U
نام وسطی-اسموسطین
middle
U
میانه میدان
of middle a
U
میان سال
middle course
U
میانه روی
middle insomnia
U
بیخوابی میانی
middle heavyweight
U
09 کیلوگرم
middle game
U
وسط بازی
middle fraction
U
پاره میانی
middle fraction
U
جزء میانی
middle finger
U
وسطی
middle finger
U
انگشت میان
middle-aged
U
میان سال
middle latitude
U
منطقه معتدله
middle part
U
میان
middle weight
U
میان وزن
middle price
U
قیمت حد وسط
middle sized
U
میان اندازه
middle succession
U
توالی وسطی
middle price
U
قیمت متوسط
middle term
U
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle watch
U
نگهبانی نیمه شب
middle plane
U
صفحه میانتار
middle part
U
قسمت میانی
middle sized
U
دارای اندازه متوسط
middle age
U
دوره بین جوانی وپیری
middle age
U
میان سال
middle succession
U
توالی میانین
middle english
U
انگلیسی تا 0051میلادی
middle ear
U
گوش وسط
middle ear
U
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle ear
U
گوش میانی
middle deck
U
پل میانی
middle body
U
قسمت میانه ناو یا کشتی
middle bar of a saw
U
کمانکش اره
middle aisle
U
صحن
middle schools
U
دبیرستان
middle school
U
دبیرستان
middle aged
U
دوره بین جوانی وپیری
middle aged
U
میان سال
middle class
U
طبقه متوسط
middle class
U
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle classes
U
طبقه متوسط
middle classes
U
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle aisle
U
شبستان
middle weight
U
میانه
Middle Ages
U
قرون وسطی
Middle East
U
سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
piggy in the middle
U
بازیخرسوسط
Middle East
U
خاورمیانه
Middle West
U
باختر میانه
middle-of-the-road
U
میانه رو
middle-of-the-road
U
بیطرف
middle covert
U
پرهایمیانی
middle jib
U
بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle leg
U
پایمیانی
Middle Eastern
U
مربوطبهخاورمیانه
middle linebacker
U
مهرهخطآخریمیانی
middle panel
U
قابچوبیمیانی
middle phalanx
U
بندانگشتمیانی
middle piece
U
قطعهمیانی
middle torus
U
گچبریمیانی
middle sole
U
لژمیانی
middle distance
U
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
up to the middle in water
U
تا کمر در اب
middle lobe
U
نرمهششمیانی
the middle finger
U
انگشت میانه
middle toe
U
انگشتمیانی
middle layer
U
قشر میانی
the parting in the middle
U
فرق وسط
middle of the road
<idiom>
U
سردوراهی گیرکردن
upper middle class
U
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
middle-class person
U
عضو طبقه متوسط
inflammation of the middle ear
U
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
type of middle cloud
U
شکالابرقسمتمیانی
infection of the middle ear
U
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
member of the middle class
U
عضو طبقه متوسط
middle distance race
U
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
middle primary covert
U
پرهایاولیهمیانی
middle level management
U
مدیریت سطح متوسط
middle lintel in window
U
الت وسطی پنجره
middle lintel in window
U
وادار میانی پنجره
middle lintel in window
U
کمرکش پنجره
middle ground buoy
U
بویه زمین میان گذرگاه
middle nasal concha
U
کنجایمیانیدماغی
middle ear inflammation
[MEI]
U
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
The working (middle,upper)class.
U
طبقه کارگر (متوسط بالا )
middle rial of door frame
U
قیدچه
middle leg (outer surface)
U
پایمیانی
To steer a middle course . To act within judicious bounds .
کجدار و مریض عمل کردن
[به نعل و به میخ زدن]
last post
U
شیپورعزا
last post
U
شیپور خاموشی
ex post
U
عملی
first post
U
شیپور خبر شبانه
ex post
U
به اعتبار گذشته
ex post
U
بوقوع پیوسته
out post
U
نگهبان
out post
U
نگهبانی
the post has come
U
پست امد
Would you post this for me, please?
U
ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟
to post up
U
مطلع کردن کامل دادن به
to post up
U
تکمیل کردن
the post has come
U
پست وارد شد
the post has come
U
پست رسید
out post
U
پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
post-
U
پایگاه
ex post
U
واقعی
post-
U
بسته پستی
post-
U
سیستم پستی پستخانه
post-
U
صندوق پست تعجیل
post-
U
عجله
post-
U
ارسال سریع پست کردن
post-
U
تیر تلفن وغیره تیردگل کشتی وامثال ان
post-
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
U
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
post
U
پست
post-
U
مجموعه پستی
post
U
ستون
post
U
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post
U
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
post
U
ویرایش یا تغییر متن پس از کامپایل یا ترجمه توسط ماشین
post
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
U
پست
post-
U
چاپار
post-
U
نامه رسان پستچی
post-
U
که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
post-
U
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post-
U
ستون
post-
U
گماردن نگهبان قرار دادن
post-
U
محل ماموریت موضع
post-
U
پادگان قرارگاه
post-
U
بدیوار زدن
post-
U
اگهی کردن اعلان کردن
post-
U
شغل
post-
U
مقام مسئولیت
post-
U
پاسگاه
post-
U
مربوط به پست
post-
U
چوب تقویت
post-
U
محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
post-
U
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
post-
U
پست کردن
post-
U
دیرک ستون
post-
U
تیر
post-
U
تیرعمودی
post-
U
جرز
post-
U
پست نظامی
post
U
محل مهاجم محل تیراندازی با تیر و کمان
post
U
چاپار
post
U
دیرک ستون
post
U
اگهی کردن اعلان کردن
post
U
بدیوار زدن
post
U
پایگاه
post
U
پادگان قرارگاه
post
U
گماردن نگهبان قرار دادن
post
U
پست نظامی
post
U
شغل
post
U
مقام مسئولیت
post
U
مجموعه پستی
post
U
بسته پستی
post
U
سیستم پستی پستخانه
post
U
صندوق پست تعجیل
post
U
عجله
post
U
ارسال سریع پست کردن
post
U
تیر تلفن وغیره تیردگل کشتی وامثال ان
post
U
پاسگاه
post
U
مربوط به پست
post
U
چوب تقویت
post
U
جرز
post
U
تیرعمودی
post
U
نامه رسان پستچی
post
U
پست کردن
post
U
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
post
U
محل ماموریت موضع
post
U
تیر
post meridian
U
بعد از فهر
post meridiem
U
بعداز فهر
post tensioning
U
پیش تنیدگی ناشی از کشش ارماتورهائی که بعد از بتن ریزی تحت کشش قرارگرفته و روی بتن عمل امده و سخت شده اتکاء دارد
post strike
U
بعد از تک هوایی
post strike
U
بعد از اجرای تک
post script
U
SYSTE ADOBE برای طراحی فاهر صفحات درسیستمهای ریزکامپیوتری ساخته شده است یک زبان شرح صفحه که توسط S
post matter
U
محمولات پستی
post matter
U
چیزهای پستی
relay post
U
پست رابط ستون
railing post
U
میله نرده
quota post
U
پست دایمی
quota post
U
شغل دایمی
queen post
U
عصا
post union
U
اتحاد پستی بین المللی
post town
U
شهری که پستخانه مستقل دارد
post mortem
U
پس از واقع
post time
U
زمان شروع اسبدوانی
post test
U
پس ازمون
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com