Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mathematical term
U
عبارت
[ریاضی]
mathematical term
U
جمله
[ریاضی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Short – term ( long – term ) projects .
U
طرحهای کوتاه مدت ( دراز مدت )
mathematical
U
مثل ریشه دوم
mathematical
U
وابسته به ریاضیات
mathematical
U
ریاضی
mathematical
U
توابع کتابخانهای که حاوی توابع ریاضی استاندارد هستند
mathematical
U
مربوط به ریاضیات
mathematical
U
نمایش سیستم با ایده ها و فرمولهای ریاضی
mathematical
U
کسینوس و سینوس و..
mathematical
U
لگاریتم
mathematical induction
U
استقراء ریاضی
mathematical functions
U
توابع ریاضی
mathematical expectation
U
امید ریاضی
mathematical economics
U
اقتصاد ریاضی
mathematical instrument
U
اسباب نگاره کشی
mathematical notation
U
نشانه گذاری ریاضی
[ریاضی]
mathematical logic
U
منطق ریاضی
[ریاضی]
mathematical identity
U
اتحاد ریاضی
mathematical logic
U
منطق ریاضی
mathematical mode
U
مدل ریاضی
physico mathematical
U
فیزیکی و ریاضی
mathematical symbols
U
علائم ریاضی
mathematical statistics
U
امار ریاضی
mathematical software
U
نرم افزار ریاضی
mathematical school
U
مکتبی که مسائل اقتصادی را از دیدگاه ریاضی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد از جمله اقتصاددانان این مکتب میتوان از استانلی جونز و لئون والراس نام برد
mathematical school
U
مکتب ریاضی
mathematical psychology
U
روانشناسی ریاضی
mathematical programming
U
برنامه نویسی ریاضی
mathematical probability
U
احتمال ریاضی
mathematical model
U
مدل ریاضی
mathematical model
U
الگوی ریاضی
iranian mathematical sociaty
U
انجمن ریاضیات ایران
mathematical learning theory
U
نظریه ریاضی یادگیری
journal of the iranian mathematical soci
U
ماهنامه انجمن ریاضی ایران
term
U
نامیدن لفظ
term
U
دوره
term
U
شرط
term
U
جمله
[ریاضی]
term
U
زمان
term
U
عبارت
term
U
هنگام
term
U
موقع
term
U
مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
term
U
عبارت
[ریاضی]
term
U
مدت
term
U
دوره انتصاب
term
U
جمله عبارت
term
U
نیمسال
term
U
سمستر
term
U
ثلث تحصیلی
term
U
شرایط
term
U
روابط فصل
term
U
اصطلاح
term
U
واژه
term
U
جمله
term
U
جمله طیفی
term
U
اجل
term
U
پاره سال تحصیلی
short term
U
حداقل مدت تنبیه و زندانی
stochastic term
U
جمله تصادفی
term of reproach
U
سخن سرزنش امیز یا ننگ اور
term of maintenance
U
مهلت نگاهداری
stochastic term
U
متغیر تصادفی
sum term
U
لفظ جمعی
term insurance
U
بیمه موقت
half-term
U
تعطیلیبینترم
term loan
U
وام مدت دار
term of maintenance
U
دوره نگاهداری
short term
U
دوره کوتاه
term insurance
U
بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
in the short term
<adv.>
U
برای دوره کوتاه مدت
long term
<adj.>
U
دراز مدت
electoral term
U
دوره مقننه
[سیاست]
long term
<adj.>
U
بلند مدت
a pejorative term
U
عبارتی تنزل دهنده
parliamentary term
U
دوره مقننه
[سیاست]
to serve one's term
U
خدمت خودرا انجام دادن
to serve one's term
U
دوره خدمت خود را طی کردن
the propriety of a term
U
درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
term symbol
U
نشانه جمله طیفی
long-term
U
دراز مدت
error term
U
ضریب خطا
error term
U
جمله خطا
exercise term
U
عنوان مانور
exercise term
U
اسم تمرین
express term
U
شرط صریح
grammatical term
U
اصطلاحات دستوری
implied term
U
شرط ضمنی
law term
U
اصطلاح حقوقی
long term
U
دراز مدت
long term
U
طویل المدت
easy term
U
کوتاه مدت
credit term
U
مدت اعتبار
long-term
U
دوره دراز مدت
longer-term
U
دراز مدت
longer-term
U
دوره دراز مدت
medium term
U
میان مدت
short-term
U
کم مدت
short-term
U
کوتاه مدت
term paper
U
رساله کوتاه
an abstract term
U
اسم بی مسما
an abstract term
U
تعبیر تصویری
long term
U
بلند مدت
middle term
U
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
residual term
U
جمله باقیمانده
expiry of the term
U
انقضاء مدت
residual term
U
جمله پسماند
relative term
U
لفظ نسبی
serve one's term
U
دوره خدمت خود را طی کردن
minor term
U
صغرای قیاس منطقی
final term
U
جمله نهایی
short term
U
کوتاه مدت
short term
U
مختصر
major term
U
شرط عمده واساسی
short term loan
U
وام کوتاه مدت
short term forecast
U
پیش بینی کوتاه مدت
serve one's term of imprisonment
U
حبس خود را گذراندن
short term memory
U
حافظه کوتاه مدت
electoral legislative term
U
دوره انتخابیه
long term loan
U
وام بلند مدت
medium term planning
U
برنامه ریزی میان مدت
medium term loan
U
وام میان مدت
medium term forecast
U
پیش بینی میان مدت
long term memory
U
حافطه دراز مدت
long term project
U
پروژه طویل مدت
reasonable term and condition
U
قید و شرط معقول
fixed term deposit
U
سپرده ثابت
short term rate of interest
U
نرخ بهره کوتاه مدت
long term interest rate
U
نرخ بهره طویل المدت
deflection under long term loading
U
خیز ریز بار طویل المدت
long term credit commitment
U
تعهد اعتبار بلند مدت
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
U
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com