Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
indirect labour
U
کار غیرمستقیم
indirect labour
U
هزینه دستمزد غیرمستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
labour
U
کارگر عمله
labour
U
نیروی انسانی
labour
U
کوشش کردن
labour
U
تقلاکردن
labour
U
زحمت کشیدن
labour
U
حزب کارگر
labour
U
درد زایمان
in labour
U
در حال زایمان
labour
U
زحمت کوشش
labour
U
رنج
labour
U
کار
labour
U
کارگر
in labour
U
سر زا
f.labour
U
بیگاری
casual labour
U
کارگر اتفاقی
labour-saving
U
کار کم کن رنج گاه
Labour Party
U
حزب کارگر
divisions of labour
U
تقسیم کار
labour saving
U
کار کم کن رنج گاه
hard labour
U
اعمال شاقه
forced labour
U
کار اجباری
casual labour
U
کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
common labour
U
کارگر عمومی
date labour
U
کار روز مزد
day labour
U
کار روزمزد
direct labour
U
دستمزد مستقیم
forced labour
U
بیگاری
division of labour
U
تقسیم کار
bonded labour
U
کارکردندرقبالپولیکهقبلاقرضگرفتهشده
statute labour
U
بیگار
statute labour
U
بیگاری
statute labour
U
کار اجباری
unpaid labour
U
بیگار
unpaid labour
U
بیگاری
unskilled labour
U
کارهایی که استادی
unskilled labour
U
نخواهد
unskilled labour
U
کارگرانی که کارشان استادای نخواهد
labour force
U
مردمیکهتوانائیکارکردندارند
labour market
U
متقاضیکار
labour-intensive
U
صنعتیکهبهتعدادکارگرزیادینیازمنداست
slave labour
U
بردهداری
skilled labour
U
کارگر ماهر
premature labour
U
زاییمان پیش از موعد طبیعی
labour code
U
قانون کار
labour day
U
روز کارگر
labour law
U
قانون کار
labour law
U
حقوق کار
labour office
U
اداره کارگزینی
labour policy
U
سیاست استخدام کارکنان
manual labour
U
امضای دستی
labour union
U
اتحادیه کارگران
labour act
U
قانون کار
labour is often the father of pleasure
<proverb>
U
مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
to labour
[British English]
U
در کار رنج بردن
[زحمت کشیدن ]
international labour organization
U
سازمان بین المللی کار سازمانی که در جوار جامعه ملل تاسیس شد و در سال 6491 به سازمان ملل پیوست و هدف ان بهبودبخشیدن به شرایط کار ازجنبه ها مختلف و حمایت ازکارگران و منافع ایشان میباشد
child labour legislation
U
قانون مربوط به کارخردسالان
labour intensive industry
U
صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
labour intensive industry
U
صنعت کاربر
imprisonment with hard labour
U
حبس با اعمال شاقه
indirect
U
کج ناراست
the indirect cause
U
سبب
indirect
U
غیر مستقیم
indirect
U
پیچیده
indirect
U
غیر سرراست
indirect
U
کج
indirect
U
غیرمستقیم
indirect
U
ناراسته
indirect
U
باواسطه
indirect
U
روش آدرس دهی داده که اولین دستور به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
indirect objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects
U
نماش داده می شوند
indirect objects
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
indirect objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
indirect objects
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
indirect objects
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
indirect objects
U
زبان برنامه پس از ترجمه
indirect objects
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
indirect objects
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
indirect wave
U
موج غیرمستقیم
indirect transition
U
عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect passive
U
فعل مجهولی که مغعول غیرصریح ان فاعل ان شده باشد
indirect objects
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
indirect question
U
پرسش غیرمستقیم
indirect quotable
U
نقل قول غیرمستقیم
indirect release
U
قطع کننده غیرمستقیم
indirect speech
U
نقل قول غیر مستقیم
indirect speech
U
گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
indirect suggestion
U
تلقین غیرمستقیم
indirect support
U
تکیه گاه بی واسطه
indirect objects
U
چیز ماده خارجی
indirect objects
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
indirect objects
U
شیئی
indirect objects
U
مخالفت کردن
indirect objects
U
کالا اعتراض کردن
indirect objects
U
مفعول
indirect objects
U
هدف
indirect objects
U
موضوع منظره
indirect objects
U
شی ء
indirect objects
U
مقصود
indirect objects
U
موضوع
indirect objects
U
دلیل اوردن
indirect objects
U
اعتراض کردن
indirect objects
U
اعتراض داشتن
indirect objects
U
مورد
indirect proof
U
برهان غیرمستقیم
indirect oration
U
گفته یا قول غیر مستقیم
indirect taxation
U
مالیات غیرمستقیم
indirect cost
U
هزینه غیر مستقیم
indirect cost
U
هزینه غیرمستقیم
indirect damage
U
ضرر غیر مستقیم
indirect destruction
U
تسبیب
indirect discourse
U
نقل قول غیر مستقیم
indirect quotation
U
نقل قول غیر مستقیم
indirect evidence
U
قرینه و اماره
indirect evidence
U
مدارک و ادله غیر مستقیم
indirect control
U
کنترل غیرمستقیم
indirect consumption
U
مصرف غیر مستقیم
indirect taxes
U
مالیاتهای غیر مستقیم
indirect object
U
مفعول غیر مستقیم
indirect tax
U
مالیات غیر مستقیم
indirect objects
U
چیز
indirect objects
U
OPERAND
indirect addressing
U
نشان دهی غیرمستقیم
indirect causation
U
تسبیب
indirect expenses
U
مخارج غیرمستقیم
indirect fire
U
روانه کردن غیر مستقیم
indirect operation
U
عملکرد غیرمستقیم
indirect loading
U
بارگذاری غیرمستقیم
indirect lighting
U
نور منعکس شده
indirect lighting
U
نور غیر مستقیم
indirect materials
U
مواد غیرمستقیم
indirect materials
U
هزینه موادغیرمستقیم
indirect laying
U
اتش غیرمستقیم
indirect laying
U
تیر غیر مستقیم
indirect objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
indirect objects
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
indirect knowledge
U
معرفت غیرمستقیم
indirect measurement
U
سنجش غیرمستقیم
indirect killing
U
قتل به تسبیب
indirect methods
U
روشهای غیر مستقیم
indirect lighting
U
روشنایی غیرمستقیم
indirect bank protection
U
کناره بندی غیر مستقیم
indirect resistance furnace
U
کوره مقاومتی غیرمستقیم
indirect control system
U
سیستم کنترل غیرمستقیم
indirect light distribution
U
پخش نور غیرمستقیم
semi indirect lighting
U
روشن سازی نیم مستقیم
indirect induction heating
U
گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect free kick
U
ضربه ازاد غیرمستقیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com